نانو مواد در پزشكي

 

 

امروزه با گسترش عرصة فناوري‌نانو، به ويژه در زمينة نانومواد، کاربردهاي زيادي براي اين مواد در علوم پزشکي مشاهده شده است، لذا توجه محققان علوم پزشکي را به خود جلب کرده است. با توجه به اهميت نانومواد در علوم پزشکي در زير بعضي از خواص و کاربردهاي آن به صورت اجمالي بررسي مي‌شود.

Top of Form

1) نانومواد خام و ساختاري
از نانوذرات و نانوبلورها مي‌توان به عنوان مواد زيست‌سازگار در پوشش‌دهي، كپسوله‌کردن داروها، جايگزيني استخوان، پروتزها و در کاشتني‌ها استفاده كرد. مواد نانوساختاري نيز شكل ديگري از نانومواد خام مي‌باشند كه عملكرد ويژه‌اي دارند. نمونه‌هاي اين مواد نانوساختاري، نقاط كوانتومي و درخت‌سان‌ها مي‌باشند که در زير انواعي از آن‌ها ذكر شده است.
1,1 ) نانوپليمرها
نانوپليمرها در پزشكي به شکل‌هاي زير به كار برده مي‌شوند:
- داروي پليمري: از يك پليمر فعال زيستي تشکيل شده است.
- پيوند دارو با پليمر: از يك پليمر محلول در آب، يك عامل مناسب و يك اتصالگر كه عوامل‌، پليمر و هدف را به هم متصل مي‌كند تشكيل شده است.
- پيوند پروتئين با پليمر: بلوك پليمري شامل يك بخش آب‌دوست و يك بخش آب‌گريز است كه در محلول‌هاي آبي مايسل‌هايي را به وجود مي‌آورد تا در سيستم رهايش دارويي به كار روند.
- درخت‌سان‌ها: مولكول‌هايي با قطر 10-1 نانومتر هستند. اين مولكول‌ها مي‌توانند از منافذ عروق و بافت‌هاي كوچك در ابعاد نانو عبور نمايند. درخت‌سان‌ها در سيستم رهايش دارو به كار گرفته مي‌شوند و ظرفيت گيرايش در حدود %25 (
w/w) را دارا مي‌باشند.
- ليپوزوم‌ها: ليپوزوم‌ها وزيكول‌هاي دولايه فسفوليپيدي كوچكي مي‌باشند كه پايه آنها مولكول‌هاي آمفي‌فيليك فسفو‌ليپيدي است كه ليپوزوم‌ها را در محيط‌هاي آبي شكل مي‌دهند. انتهاي آب‌دوست آنها به طرف آب و طرف آب‌گريز آن به سمت مركز لايه مي‌باشد. ليپوزوم‌ها مي‌توانند تك‌لايه‌هايي به ‌اندازه 50-20 نانومتر و دو لايه‌هايي با اندازه‌اي بالاتر از10 ميكرومتر به وجود آورند.
- نانوذرات ليپيدي جامد: ليپيدهاي جامد در داروهاي آب‌گريز به‌ كار برده مي‌شوند كه داراي قطري مابين 50 نانومتر تا 1 ميكرومتر مي‌باشند. ليپيدهاي فيزيولوژيكي همانند گليسريدها توانايي زيستي و تخريب‌پذيري مناسب‌تري را دارند.
2.1 ) فولرين‌ها و نانولوله‌ها
اين مواد شگفت‌انگيز شكل جديدي از مولكول‌هاي كربن هستند و با ايجاد تغييراتي در آنها، به صورت زيست‌سازگار با بدن بوده (به صورت غيرمحلول) و كاربردهاي مفيدي در پزشكي دارند. بيشترين كاربرد اين مواد در پزشكي در ساخت ماهيچه‌هاي مصنوعي، سيستم رهايش دارو و همچنين در ساخت عروق (با ويژگي انحراف گلبول‌ها و جلوگيري از رسوب آنها) است. اين تركيبات به وسيله گروه‌هاي شيميايي فعال مي‌شوند و براي اتصالات آنزيمي گيرنده‌ها، مناسب مي‌باشند.
3,1 ) نانوذرات غيرآلي
- نانوذرات فسفات كلسيم
نانوذرات فسفات كلسيم از نمك‌هاي غير آلي تهيه شده و قطري ما بين 400 تا 600 نانومتر دارند. اين ساختارها مي‌توانند % 20
w/w پروتئين‌ها را پر نمايند. همچنين از اين ذرات مي‌توان به صورت ويزيكول در واكنش‌ها استفاده كرد. بهترين ويژگي اين مواد سايش آنهاست و بر عكس آلومينيوم كه در بعضي مواقع سيستم ايمني بدن را تحريك مي‌كند اين نانوذرات خطرشان حدود 100 برابر كمتر از آلومينيوم است.
- نانوذرات طلا
نانوذرات طلا به علت داشتن خاصيت چسبندگي، كانديداي مناسبي براي سيستم رهايش دارويي مي‌باشند.
كاربرد ديگر اين نانومواد كامپوزيت‌هايي است كه داراي هسته‌هاي دي‌الكتريك و پوسته‌هاي طلا مي‌باشند. البته اين کامپوزيت‌ها هم براي سيستم رهايش دارويي مناسب مي‌باشند. با انتخاب نسبت درستي از اندازه هسته به پوسته، ويژگي‌هاي متفاوتي حاصل مي‌گردد. نانوذرات در بهترين نسبت اندازه، ماكزيمم جذب را در نزديكي مادون قرمز نشان مي‌دهند. با تابش طول موج مناسب به اين نانوذرات در بافت‌هاي عمقي پوست، اين نانومواد گرم شده و نوع جديدي از رهايش دارويي ايجاد مي‌شود.
- نانوذرات سيليكاتي
نانوذرات سيليكاتي در سيستم رهايش
DNA استفاده مي‌شوند. كلوئيدهاي SiO2 كه سطوح آنها با آمينوالكيل‌سيلان‌ها به طور كووالانسي اصلاح شده‌اند، كمپلكس‌هاي مناسبي با DNA ايجاد مي‌نمايد، كه نسبت به ديگر حامل‌هاي DNA اين نانوذرات سميت كمتري را از خود نشان داده‌اند.
4,1) مواد كامپوزيتي و نانوالياف‌‌هاي آلي
نانوالياف‌هاي آلي همانند نانوالياف‌هاي كربني (
pcu15-c ) چسبندگي سلولي بالايي در استئوبلاست‌ها نشان مي‌دهند. نانوالياف‌هاي كربني در کاشتني‌هاي دنداني و ارتوپدي هم كاربرد دارند. آنها وزن كمي دارند و همانند بلور‌هاي Hap گسستگي بالايي از خود نشان مي‌دهند.
2) پوشش‌دهي نانومواد در كاشت‌ بافت‌ها
فناوري‌نانو در توليد مجدد بافت‌هاي بدن، بافت‌هاي جايگزين و به عنوان ترميم كننده، ايده جديدي ارائه نموده است .
مواد کاشتني در بدن ممكن است باعث واكنش‌زايي سيستم ايمني بدن، خوردگي، اتصال نامناسب و كوتاه مدت گردد. اين عوارض سبب مي‌شوند كه مجدداً (به علت شل شدگي) روي کاشتني‌ها عمل جراحي صورت گيرد. بنابر اين براي اتصال، چسبندگي بيشتر و توليد يك منطقه سطحي به حجمي بزرگ‌تر و نيز رفع اين عوارض از روش‌هايي مانند پوشش کاشتني‌ها استفاده ‌مي‌شود. اين روش در کاشتني‌هاي بافت‌هاي سخت مانند استخوان و دندان كاربرد بيشتري دارد.
1,2) پوشش کاشتني‌ها
رويكرد جديد، براي افزايش طول عمر کاشتني‌، پوشش دادن نانوساختاري سطوح کاشتني‌‌ها مي‌باشد.
مواد زيست‌سازگار نانوساختار نسبت به نوع ماكروساختار آن عملكرد زيستي بهتري نشان مي‌دهند. ِنانومواد استفاده شده در پوشش‌دهي کاشتني‌ها مي‌توانند باعث افزايش زيست‌سازگاري، چسبندگي، ماندگاري و دوام آنها شوند. کاشتني‌هاي دنداني و ارتوپدي چندين سالي است كه به كار برده مي‌شوند. (از ذرات هيدروكسي آپاتيت (
HAP ) براي پوشش کاشتني‌هاي hip كه در سال 1960 ميلادي مطرح شده و امروزه كاربرد زيادي در بدن دارد استفاده مي‌شود. اين ذرات علاوه بر پوشش کاشتني hip، در پيچ‌هاي فلزي نيز استفاده مي‌شوند).
نانومواد ديگري همانند پلي وينيل الكل (
PVA) (به عنوان پوشش‌دهنده و کاشتني‌ در رگ‌هاي خوني در قلب مصنوعي، پيوند عروق و كاتترها و به عنوان پخش‌كنندة لخته‌هاي خوني و جلوگيري از شكل‌گيري آنها)، كيتوسان و دكستران در نانوذرات مغناطيسي (براي جداسازي يا از بين بردن سلول‌هاي سرطاني و ميكروارگانيسم‌ها) امروزه مورد تحقيق و مطالعه زيادي قرار گرفته‌اند
الف) پوشش نانوساختار الماس
آلياژهاي
Co-Cr براي اتصالات و پلي‌اتيلن‌ها با وزن مولكولي بالا در حفرات به كار مي‌روند، اما مشكل اينجاست كه آلياژهاي كبالت زيست‌سازگاري مناسبي با بدن ندارند و پلي‌اتيلن با وزن مولكولي بالا نيز به علت سايش بالا و شل‌شدن براي بدن مناسب نمي‌باشد. تيتانيوم به عنوان يك جايگزين داراي زيست‌سازگاري مناسبي است اما باز هم مشكلات زيستي را به همراه دارد. يكي از راه‌هاي مناسب براي بالا رفتن كيفيت كاشتني‌هاي تيتانيوم، پوشش‌دهي آنها با الماس مي‌باشد. اين پوشش مي‌تواند با روش‌CVD بر روي کاشتني‌ها رسوب داده شود. لذا با انتخاب مناسب شرايط فرآيند (تركيب گاز) مي‌توان لايه‌هاي نانو بلوري الماس، با ضخامت حدود 15 نانومتر ايجاد كرد. اين لايه‌ها زيست‌سازگاري بالايي داشته و براي اشخاصي كه حساسيت دارند مناسب مي‌باشند.
ب) هيدروكسي آپاتيت (
HAP)
حدود %70 وزن استخوان را
HAP تشكيل مي‌دهد اين ماده به علت كنش فيزيكي قوي، براي کاشتني‌ها مناسب است.HAP براي پوشش دادن کاشتني‌هاي تيتانيومي و كبالت كروم به كار مي‌رود تا باعث تسريع استخوان‌سازي شود. اين به علت شباهت ساختاري اين ذرات به استخوان و چسبندگي سلولي آنها مي‌باشد. نانوذرات HAP با ويژگي‌هاي مشابه به استخوان بدن، يك ماده مناسب براي پوشش مي‌باشند. کاشتني‌هاي استخواني ساخته شده با مواد متداول شكننده‌اند، اين به علت اندازة بزرگ دانه‌ها و همچنين آلودگي‌هاي سطوح مولكولي و ناخالصي‌هاست، كه در نهايت باعث پس‌زدگي کاشتني از بدن مي‌گردد.
با بهره‌گيري از نانوذرات
HAP درصد خلوص مولكولي افزايش و ويژگي‌هاي مكانيكي نيز بهبود مي‌يابد. كاشتني‌هايي با چنين پوششي، كمترين شكستگي و پس‌زدگي را خواهند داشت. همچنين براي چسبيدن به استخوان و موارد ديگر نيز از نانوذرات HAP براي پوشش استفاده مي‌شود.
پ) پوشش‌دهي استنت‌ها (
Stents)
بيماران قلبي دچار عارضة بسته شدن عروق كرونر از استنتهاي خيلي كوچك فلزي به عنوان داربست استفاده مي‌نمايند. اين استنت‌ها از نوع فولاد مي‌باشند كه در عروق جاي مي‌گيرند تا جريان خون به قلب را برقرار كنند و عروق را باز نگه دارند. حدود 30 تا 50 درصد استنت‌ها به علت رشد بافت همبند در محل زخم، باعث بسته شدن يا به خطر افتادن جان بيمار به دليل بسته شدن عروق خوني مي‌گردند. مي‌توان با استفاده از نانوذرات تيتانيوم و ديگر مواد به عنوان ماده زيست‌سازگار و پوشش‌دهنده، احتمال ترمبوز را كم نمود.
ت) نانوذرات به عنوان سطوح آنتي باكتري
نانوذراتي همانند
TiO2 به دليل ويژگي‌ فوتوكاتاليستي اثر ضد باكتري دارند. همچنين به دليل اندازة كوچك‌شان شفافند. كاربرد ضد ميكروبي نانوذرات تيتانيوم بر روي سطح مي‌تواند براي تجزيه مواد مضر محيطي استفاده گردد.
3) داربست‌هاي توليد مجدد بافت
مواد نانوساختاري باعث بهبود ويژگي‌هاي داربست بافتي مي‌شوند. همچنين باعث بهبود عملكرد در زمينه‌هايي همانند تاثيرگذاري در ساختار داربست (مانند درصد تخلخل، اندازه سوراخ ها و استحكام‌دهي مكانيكي داربست) مي‌شوند.
4)نانومواد در مواد كاشتني‌‌ ساختاري
استخوان يك ماده با استحكام بالاست. استخوان بيشتر از ساير ساختارهاي بدن داراي اتصالات دروني با سوراخ‌هاي مرتبط مي‌باشد كه اجازه عبور مواد مغذي و سيالات بدن را از خود مي‌دهد. در مواردي همانند شكست استخوان، عيوب استخواني و غيره، استخوان‌ها نيازمند جبران يا جايگزيني مي‌باشند.
مواد نانوساختاري همانند نانوسراميك‌هاي با استحكام بالا ( هيدروكسي آپاتيت
HAP و آپاتيت فسفات كلسيم CPA) به عنوان پركننده و شكل‌دهندة عيوب استخواني، در ترميم و جبران بافت استخواني به كار برده مي‌شوند. لازم به ذكر است كه استخوان به طور طبيعي داراي 70 % وزني HAP مي‌باشد. نانوسراميك‌ها علاوه بر جايگزيني با استخوان‌هاي سبك و استحكام كم، براي استخوان‌هاي وزين و مستحكم نيز به كار مي‌روند. از نانوسراميك‌هاي CPA، با اندازه ذراتي در حدود 50 نانومتر نيز با اتصال به همديگر به عنوان رابط بافت استخواني استفاده مي‌شود.
5) نانومواد قابل جذب در بدن
پليمرهاي قابل جذب در بدن در كاربردهاي پزشكي مانند توليد نخ‌هاي بخيه كاربرد وسيعي دارند. كاشتني‌هاي نانوساختاري قابل جذب در بدن به گونه‌اي سنتز مي‌شوند تا با سرعتي مناسب تجزيه گردند و به سمت التيام بافت هدايت شوند. البته اين نانوذرات در سيستم رهايش دارويي هم كاربرد فراواني دارند.
6) مواد هوشمند (
Intelligent materials)
اين مواد با تغييرات محيطي همانند دما, فشار, و ... تغيير مي‌يابند. اين تغيير بر اثر فرايندهاي فيزيكي و شيميايي حاصل از مكانيزم‌هاي تاثيرگذار بدن مي‌باشد. به عنوان نمونه، ماهيچه‌هاي مصنوعي با استفاده از پليمرهاي هوشمند در برابر ويژگي‌هاي مكانيكي خم و راست مي‌گردند و انعطاف پذير مي‌باشند. نمونه ديگري از اين مواد، هيدروژل‌ها هستند كه در سيستم رهايش دارويي بكار مي‌روند و در محيط شيميايي بدن قابل حل مي‌باشند.

 

آمالگام

     آمالگام قديمي ترين ماده پركننده دندان مي باشد كه هنوز هم مورد استفاده بوده و كارآيي زيادي دارد. اولين آمالگام در اوائل قرن نوزدهم (سال 1819) به دندانپزشكي عرضه شد. آمالگام هاي اوليه را از سوهان نمودن سكه هاي نقره و مخلوط كردن آنها با جيوه بدست مي آوردند.

تركيب آمالگام چيست؟
     پودر آمالگام آلياژي عمدتاً متشكل از نقره، مس و قلع مي باشد كه بيشترين درصد مواد متشكله آن نقره مي باشد. در مطب هاي دندانپزشكي اين پودر با جيوه مخلوط شده و بصورت آلياژ آمالگام مورد استفاده قرار مي گيرد.

مزاياي آمالگام چيست؟
     با توجه به حدود دو قرن استفاده از اين مواد، آمالگام به عنوان يكي از بهترين مواد ترميمي شناخته شده مي باشد. مقاومت آمالگام در برابر فشارهاي سنگين جويدن زياد مي باشد. بعد از اختلاط پودر آمالگام با جيوه، بصورت خميري درآمده كه براحتي در حفرات دندان تراش خورده گذاشته شده و سپس سخت مي گردد. بنابراين كاربرد راحت آن يك امتياز محسوب مي گردد و با توجه به كوتاهي زمان كار، هزينه آن از كامپوزيت ها (مواد ترميمي همرنگ دندان) كمتر مي باشد.

آيا جيوه موجود در آمالگام سمي است؟
     فلز جيوه و بخار جيوه و تركيبات آلي آن داراي سميت زيادي بوده و براي انسان ضرر دارد، ولي جيوه موجود در آمالگام بصورت تركيب معدني آن مي باشد كه داراي سميت بسيار كمتري نسبت به بقيه حالات جيوه مي باشد و تحقيقات نشان داده است كه مقدار جيوه اي كه از اشخاصي كه متوسط 8 عدد پركردگي آمالگام داشته اند متصاعد مي شود كمتر از حد مجاز جيوه اي است كه كارگران معادن جيوه مي توانند دريافت كنند.

معايب آمالگام چيست؟
     آمالگام همرنگ دندان نبوده و به رنگ فلز مي باشد، ضمناً نياز به زماني نسبتاً طولاني (تا چند ساعت) براي سخت شدن دارد و به دليل ماهيت فلزي عايق حرارتي و الكتريكي نمي باشد.

علت تغيير رنگ بعضي از پركردگي هاي آمالگام چيست؟
     تركيبات نقره موجود در آمالگام مستعد تغيير رنگ بوده، بخصوص در تماس با مواد غذايي سولفوردار مانند تخم مرغ، رنگ آن مقداري تيره مي گردد كه با توجه به اينكه دندانهاي خلفي با آن پر مي شوند و ديده نمي شوند جاي نگراني وجود ندارد.

علت اينكه گاهي با كشيدن زرورق پوشش شكلات و سيگار بر پركردگي آمالگام، دندان تحريك ميگردد چيست؟
     تماس دو فلز نا متجانس در دهان در مجاورت بزاق ايجاد يك جريان الكتريكي گذرا مي كند كه گالوانيك نام دارد. تماس قاشق مسي يا زرورق آلومينيومي با پركردگي آمالگام ممكن است اين جريان الكتريكي را بوجود آورد ولي با قاشق هاي استيل اين حالت يا اتفاق نمي افتد و يا كمتراست و در كل نبايد نگران بود.

چرا بعضي از پركردگي ها مي شكنند و يا خالي مي شوند؟
     دنداني كه ترميم مي گردد مسلماً مثل حالت اولي كه سالم و دست نخورده و بدون پوسيدگي بوده مقاومت ندارد و همانند چيني بند زده شده است و احتياج به مراقبت بيشتري دارد. ضمناً به دليل اينكه آمالگام به دندان نمي چسبند نياز به حفره گيردار دارد. رعايت بهداشت دهان ودندان و دستوراتي كه دندانپزشك مي دهداز موارد شكست مي كاهد. عدم رعايت موازين بهداشتي و توصيه هاي مراقبتي باعث عود پوسيدگي در نسج دنداني باقيمانده مي شود. علاوه بر اين فشارهاي زياد سيستم جونده، رفتن يك جسم سخت مثل سنگ روي پركردگي به هنگام غذا خوردن و ضعيف بودن ديواره هاي حفره سبب ساز مي باشند. مقدار نسج باقيمانده، وسعت و عمق حفره، محل آن و دندان درگير نيز از مواردي هستند كه در دوام و عمر دندان ترميم شده دخالت دارند.

از پركردگي هاي آمالگام چگونه بايد مراقبت كرد؟
     عمده سختي آمالگام در ساعت اول بعد از ترميم ايجاد مي گردد. بعد از پر كردن دندان با آمالگام بهتر است تا چند ساعت غذايي خورده نشود. روز اول با سمتي از دهان كه دندان پر شده، عمل جويدن غذا صورت نگيرد. در صورت احساس بلند بودن پر كردگي در اولين فرصت براي كوتاه كردن آن به مطب مراجعه شود. در روز اول پر كردن دندان با آمالگام بهتر است از غذاهاي نرم استفاده شود. از روز بعد جويدن عادي موردي ندارد.

آيا آمالگام دنداني بي خطر است؟
     بله، آمالگام به مدت بيش ازصد سال است كه در سراسر دنيا براي ترميم دندان استفاده مي شود و مطالعات هرگونه ارتباط بين ترميم هاي آمالگام و مشكلات پزشكي را رد كرده اند. به همين دليل آمالگام هنوز يك ماده بي خطر براي بيماران دندانپزشكي محسوب مي شود.

آيا ممكن است كسي نسبت به آمالگام، واكنش آلرژيك نشان دهد؟
     تعداد بسيار كمي از افراد نسبت به ترميم هاي آمالگام آلرژيك هستند و تا به حال كمتر از 100 مورد گزارش شده است. در اين موارد نادر، جيوه، پاسخ آلرژيك را برانگيخته است و علائم آلرژي به آمالگام مشابه ساير آلرژيهاي پوستي بوده است. اغلب بيماران آلرژيك نسبت به آمالگام، تاريخچه پزشكي يا فاميلي آلرژي به فلزات را دارند. اگر وجود آلرژي قطعي باشد، ترميمهاي ديگري بايد استفاده شود.

آيا درست است كه در ساير كشورها، استفاده از آمالگام ممنوع شده است؟
     خير- گزارشات نادرست محدوديت استفاده از آمالگام را در تعدادي كشورها با ممنوعيت كلي آن اشتباه كرده اند. در حال حاضر، دندانپزشكان در سراسر دنيا از آمالگامهاي دنداني استفاده مي كنند تا دندانهاي پوسيده را ترميم كنند. مطالعات نيز هيچ ارتباطي بين ترميمهاي آمالگام و مشكلات پزشكي نيافته اند.

آيا ترميمي وجود دارد كه همرنگ دندان باشد؟
     بله، رزين هاي كامپوزيت مواد پلاستيكي همرنگ دندان(ساخته شده از شيشه و رزين) هستند كه هم براي پركردن دندان و هم براي ترميم نقايص دنداني بكار مي روندو به دليل اينكه همرنگ دندان مي باشند، تشخيص آنها از دندان طبيعي مشكل است. كامپوزيتها معمولاً در دندانهاي قدامي كه ظاهر طبيعي فرد اهميت دارد، بكار مي روند. در دندانهاي خلفي نيز بسته به محل و وسعت پوسيدگي از مواد همرنگ دندان استفاده مي شود. رزين هاي كامپوزيت معمولاً گرانتر از آمالگام هستند.

اگر دندان من آسيب نديده باشد و ترميم آن سرجاي خود باشد، چرا نياز به تعويض آن مي باشد؟
     فشارهاي مداوم جويدن، سائيدن و فشردن دندانها باعث سايندگي، شكستن يا ترك خوردن ترميم مي شود كه ممكن است شما متوجه آن نباشيد، ولي دندانپزشك در طي معاينات روتين دندانپزشكي، ضعيف شدن ترميم را تشخيص داده و تصميم به تعويض آن مي گيرد. اگر حدفاصل ميناي دندان و ترميم شكسته شود، ذرات غذا و باكتريهاي مولد پوسيدگي به زير ترميم راه مي يابند و باعث بروز پوسيدگي در آن دندان مي شوند. پوسيدگي درمان نشده، باعث عفوني نمودن پالپ دندان و بروز آبسه مي شود. اگر نرميم وسيع باشد يا پوسيدگي مجدد ايجاد شده، گسترده باشد، ممكن است ميزان كافي از نسج دندان باقي نمانده باشد، تا بتوان آن را مجدداً ترميم نمود. در اينگونه موارد دندانپزشك، دندان را بازسازي و روكش مي نمايد.


بعضي تصورات غلط در مورد آمالگام

-آمالگام دنداني، براي سلامتي مضر مي باشد. صحيح: درست نيست. شما بايد از اين نظر كاملاً مطمئن باشيد. سازمانهاي متعدد بين المللي كه مسئول مراقبت از سلامت عموم مردم هستند. بارها اعلام داشته اند كه ترميم هاي آمالگام بي خطر هستند.اين سازمانها عبارتنداز: سازمان بهداشت جهاني،انستيتوي ملي سلامت، سازمان غذا و دارو و ...

- برداشتن ترميمهاي آمالگام، بعضي بيماريها را درمان مي كند. صحيح: اين تصور كاملاً غلط است و نامعقول است كه با اين باور افراد را متحمل انجام درمانهاي دندانپزشكي غير ضروري بنمائيم. بسياري از سازمانهاي معتبر پزشكي اين مسئله را تائيد كرده اند.

- هيچ مدرك علمي دال بر پيشرفت MS يا ساير بيماريهاي عصبي با ترميمهاي دنداني حاوي جيوه وجود ندارد(انجمن ملي مالتيپل اسكلروزيس)

- بر اساس مستدل ترين مدارك علمي، هيچ رابطه اي بين ترميمهاي دنداني نقره اي و آلزايمر وجود ندارد.(انجمن آلزايمر)

- هيچ مدرك علمي در مورد اثرات سمي كلينيكي قابل اندازه گيري و بررسي در مورد آمالگام دنداني وجود ندارد.(آكادمي پزشكان اطفال آمريكا)

- ترميمهاي آمالگام، بخارات جيوه آزاد مي سازند كه براي سلامتي بدن مضراست. صحيح: تحت فشار جويدن يا سائيدن، مقادير بسيار اندكي بخار جيوه ( بين 3-1 ميكروگرم در روز) ممكن است از آمالگام آزاد شود، اما مدارك علمي دال بر مضر بودن اين سطح پائين تماس با بخار جيوه وجود ندارد. متخصصين مواد دندانپزشكي اظهار ميدارند كه در يك فرد بسيار حساس، بايد حدود 500 ترميم آمالگام وجود داشته باشد تا حداقل علائم تماس با بخار جيوه بروز نمايد.

- دندانپزشكان نمي توانند به بيمارانشان بگويند كه آمالگام، حاوي جيوه است. صحيح: دندانپزشكان بايد در مورد كليه مواد ترميمي با بيمارانشان صحبت كنند و با كمك هم، مناسبترين درمان را انتخاب نمايند. افرادي كه در مورد خطر آمالگام سؤال مي كنند، نهايتاً بيشتر احتمال دارد كه اين نوع ترميم را براي خود انتخاب كنند، زيرا اطلاعات نادرست آنها توسط دندانپزشك تصحيح شده و متوجه اشتباه خود مي گردند.


+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آبان1385ساعت 16:0  توسط دکتر پیمان اکبری  |  نظر بدهید



انواع ترميمهاي دنداني

2 نوع ترميم دنداني وجود دارد:
    
مستقيم
    
غير مستقيم

ترميمهاي مستقيم: در يك جلسه، بلافاصله پس از تراش و آماده سازي حفره، در محل قرار داده مي شوند، مثل آمالگام، گلاس آينومر، رزين آينومر و بعضي ترميمهاي رزين كامپوزيت.

ترميمهاي غير مستقيم: معمولاً نياز به دو يا چند جلسه درمان دارند. در جلسه اول، دندانپزشك دندان را تراش داده و آماده مي سازد و از ناحيه اي كه بايد ترميم شود، قالبي تهيه مي كند، قالب به لابراتوار دندانپزشكي فرستاده مي شود كه ترميم را در آنجا مي سازد. در جلسه بعدي، دندانپزشك ترميم آماده شده را به حفره با سمان مي چسباند و در صورت لزوم آن را تصحيح مي نمايد. مثل اينله، انله، ونيرها، روكشها و بريج هاي ساخته شده از طلا، آلياژ هاي فلزي، سراميك يا كامپوزيت.


ترميم هاي دنداني مستقيم - يك جلسه اي

ترميم آمالگام
     معمول ترين ماده ترميمي است كه بيش از صد سال است كه استفاده مي شود. ماده اي با دوام، با كاربرد آسان، بسيار مقاوم به سايش و نسبت به ساير مواد ارزانقيمت مي باشد. به دلايل مذكور، سالها است اين ماده ، بعنوان انتخاب اول در بسياري از موارد، چه از نظر دندانپزشك و چه از نظر بيمار باقيمانده است. آمالگام بر اساس نظر بسياري سازمانهاي معتبر جهاني كه در رابطه با سلامت افراد كار مي كنند، ماده اي بي خطر، قابل اطمينان و مؤثر در ترميم دندان مي باشد. به دليل تحمل بسيار بالاي آمالگام نسبت به نيروهاي قوي جويدن ،بويژه در ترميم دندانهاي آسيا در خلف دهان كه نيروهاي جويدن به شدت اعمال مي شوند، توصيه مي شود. موارد بسيار اندكي از حساسيت افراد نسبت به آمالگام تا كنون گزارش شده است. معايب آمالگام عبارتنداز: حساسيت كوتاه مدت دندان نسبت به سرما و گرما پس از ترميم دندان، رنگ نقره اي ترميم كه از نظر زيبايي مطلوب نيست(بويژه هنگامي كه دندان ترميم شده در ناحيه قدامي دهان باشد)، مشهود بودن ترميم هنگام خنديدن و صحبت كردن شخص و بالاخره تراش دندان، دندانپزشك ممكن است در ترميمهاي آمالگام نسبت به ساير مواد ترميمي ميزان بيشتري از ساختمان دندان را بردارد تا آمالگام با دندان تطابق يابد.

ترميم كامپوزيت
     كامپوزيت تركيبي از يك رزين آكريليك و ذرات نرم شبيه شيشه مي باشد كه ترميمي همرنگ دندان را به ما مي دهد. دوام و مقاومت به شكستگي كامپوزيت در حفرات كوچك تا متوسط با نيروهاي جويدن متوسط خوب است. ميزان كمتري از ساختمان دندان، در طي تراش دندان براي ترميم با كامپوزيت برداشته مي شود و اين امر منجر به داشتن ترميمي كوچكتر نسبت به آمالگام مي شود. كامپوزيت ها با مواد چسبنده به ساختمان دندان متصل مي شوندو دندان پزشك مي تواندترميم محافظه كارانه تري انجام دهد. در دندانهاي تحت نيروهاي مضغي شديد، ترميمهاي كامپوزيت مقاومت متوسطي نسبت به سايش دارند كه ميزان آن كمتر از مقاومت آمالگام است. قيمت آن متوسط است و به سايز حفره ترميمي و تكنيكي كه دندانپزشك براي جايگزيني آن در حفره انتخاب مي كند، بستگي دارد. زمان لازم براي قرار دادن يك ترميم كامپوزيت معمولاً بيشتر از آمالگام است. در ترميم كامپوزيت بايد بتوان حفره را در طي انجام ترميم، خشك و تميز نگهداشت. اين نوع ترميم ممكن است به مرور زمان دچار تغيير رنگ شود.

 

نيومرها
     گلاس آينومرها موادي همرنگ دندان هستند كه از مخلوط اسيد آكريليك و پودر شيشه نرم تهيه مي شوند و براي ترميم حفرات بويژه در سطح ريشه دندانها استفاده مي شوند. گلاس آينومرها مقادير اندكي فلورايد آزاد مي سازندكه براي بيماران در معرض خطر بالاي پوسيدگي ممكن است مفيد باشد. ميزان تراش دندان و در نتيجه وسعت ترميم نهايي در ترميم با گلاس آينومر كوچكتر از آمالگام است. گلاس آينومر در ترميم هاي كوچك كه تحت فشارهاي مضغي قوي نيست، استفاده مي شود، چون مقاومت اندكي نسبت به شكستگي دارند، اغلب در حفرات كوچكي كه تحت فشار نيستند(بين دندانها) يا روي ريشه دندانها استفاده مي شوند. رزين آينومرها هم از فيلر شيشه و اسيدهاي آكريليك و رزين آكريليك تشكيل شده اند. آنها نيز مقاومت كم تا متوسطي نسبت به شكستگي داشته و در ترميم هايي كه تحت فشار نيست( بين دندانها) بكار مي روند. آينومرها در سطوح اكلوزال دچار سايش زيادي مي شوند. هم گلاس و هم رزين آينومرها رنگ طبيعي دندان را تقليد مي كنند ولي شفافيت مينا را ندارند. هردو بخوبي توسط بيماران تحمل مي شوند و به ندرت واكنش آلرژيك ديده شده است.


ترميم هاي دنداني غير مستقيم(دو يا چند جلسه اي)

     گاهي بهترين درمان براي يك دندان، استفاده از ترميمي است كه در يك لابراتوار از يك قالب ساخته شده است. روكش تمام سطوح جونده و سطوح طرفي دندان را مي پوشاند. اينله كوچكتر است و داخل دندان قرار مي گيرد. انله بزرگتر از اينله ولي مشابه آن مي باشد و قسمتي يا تمام سطح جونده دندان را مي پوشاند. قيمت ترميم هاي غير مستقيم معمولاً بالاتر از ترميم هاي مستقيم است كه اين امر به دليل تعداد و طول مدت جلسات كاري و هزينه لابراتوار مي باشد.

كامپوزيت غير مستقيم
    
روكش، اينله و انله ممكن است در لابراتوار از كامپوزيت ساخته شوند. اين مواد مشابه ترميم هاي مستقيم كامپوزيت و به رنگ دندان مي باشد. مزيت كامپوزيت هاي غير مستقيم اين است كه آنها باعث سايش دندانهاي مقابل نمي گردند. مقاومت و دوام آنها به اندازه پرسلن يا ترميم هاي فلزي نيست و بيشتر مستعد سايش و تغيير رنگ مي باشند.


ترميم هاي همرنگ دندان

پركردگي هاي همرنگ دندان كدامند؟
     عمده پركردگيهاي همرنگ دندان از مواد پلاستيكي سختي بنام رزين هاي كامپوزيتي ساخته شده اند كه رنگ و ظاهري شبيه به دندان دارند. اين مواد ترميمي كمتر به چشم آمده و بسيار مورد علاقه و درخواست بيماران مي باشند. از ديگر مواد همرنگ دندان، از گلاس اينومرها مي توان نام برد.

مزاياي پركردگيهايي همرنگ دندان چيست؟
     رزين هايي كامپوزيتي همرنگ دندان بوده و بسيار طبيعي تر از ساير پركردگيها مي باشند. بيمار با اعتماد به نفس و اطمينان بيشتري مي تواند بخندد، صحبنت كند و غذا بخورد. گلاس اينومرها با دندان پيوند شيميايي داشته و به عبارت ديگر با آن تركيب شده و از خود فلورايد آزاد مي نمايند كه از عود پوسيدگي جلوگيري مي كند.

معايب پركردگي هاي همرنگ دندان چيست؟
     نخست آنكه، ترميم هاي همرنگ براي همه دندانها و همه حفرات قابل استفاده نمي باشد، لذا بهتر است در ترميم حفرات كوچك تر و در نواحي دندانهاي جلو استفاده شوند. البته مواد كامپوزيتي خاصي نيز وجود دارند كه از آنها مي توان براي ترميم حفرات بزرگ و در دندانهاي آسيا نيز استفاده كرد. دوم اينكه، هزينه ترميم دندان با كامپوزيت ها گران تر است چون علاوه بر قيمت آنها، زمان بيشتري صرف ترميم دندانها با آنها مي گردد.

چگونه مي توان تشخيص داد بهتر است دنداني با مواد همرنگ پر شود؟
     اين اداره و تصميم را به عهده دندانپزشك بگذاريد.

چگونه مي توان از پرگردگي هاي همرنگ دندان مراقبت كرد؟
     مراقبت هاي لازم در اين زمينه مشابه مراقبت براي بقيه انواع پركردگي هاست كه شامل: مسواك زدن، نخ كشيدن و معاينات منظم و دوره اي دندانپزشكي مي باشد. با رعايت بهداشت دهان هر ترميمي دوام زيادي خواهد داشت. دندانپزشك ضمن معاينه كليه دندانها، پركردگي ها را نيز از نظر تغيير رنگ، نشتي، سائيدگي غير معمول و شكستگي، تحت نظر دارد و شما را از اين كه نيازي به ترميم مجدد دندان باشد، مطلع مي سازد.

ترميم دندانهاي خلفي با كامپوزيت:


 . ترميم‌هاي كامپازيت خلفي مزايايي چند نسبت به آمالگام دارند كه از آن ميان مي‌توان به زيبايي, عدم حضور جيوه, و قابليت باند ( اتصال ) اين مواد به دندان نام برد. تحقيقات متعددي نشان داده است كه اين قابليت باند مي‌تواند علاوه بر كاهش ميكروليكيج و افزايش گير, در استحكام بخشي به نسج‌هاي باقيمانده دندان هم مؤثر باشد.
امروزه انواع متعددي از كامپازيت‌ها به بازار ارائه شده است كه بخوبي در نواحي خلفي قابليت كاربرد دارند ولي قبل از اينكه بتوان بطور روزمره از اين مواد در نواحي خلفي دهان استفاده كرد, بايد بر دومشكل مهم فائق بياييم: 1) ابتدا بايد مواد ارائه شده تحت Clinical trialهاي بلند مدت قرار گيرند. 2) روشهاي قابل اعتماد و قابل اجرايي براي اين ترميم‌ها بايد ارائه شود. ترديدي نيست كه با همان امكانات و همان برداشتي كه از مكانيزم تراش حفره داريم نمي‌توان ترميم‌هاي همرنگ مطلوبي را انجام داد.

تكنيك كامپازيت خلفي:
 در تصوير زير نماي اكلوزال كوادرادنت چپ ماگزيلا را در يك بيمار جوان نشان مي‌دهد.
ضايعات پوسيده مزيال و ديستالي در اولين پرمولر مشاهده مي‌شود. يك ترميم MOD كامپازيت خلفي در اين مورد انديكاسيون پيدا مي‌كند.

Prewedging:
 بعد از ايزولاسيون و قبل از تراش, عمل Prewedging را انجام مي‌دهيم
 عمل Prewedging دو هدف را فراهم مي‌كند:
 1) سبب جداشدن تدريجي دندانها از هم مي‌شود تا فضاي كافي براي ماتريس سلولوئيدي فراهم شود.
2) قسمت اكلوزالي وج، راهنمايي براي قراردادن كف ژنژيوپروكسيمالي حفره كلاس II مي‌شود. درمواردي كه كف ژنژيوال كلاس II, به CEJ رسيده باشد, ترميم كامپازيت به تنهايي انديكاسيون ندارد. در اين موارد, ايجاد Seal قابل اطمينان مشكل است. در چنين مواردي سمان گلاس آينومر به مارجين سمان دندان اتصال مي‌يابد و بقيه ترميم با كامپازيت صورت مي‌گيرد. حتي از آمالگام هم در ناحيه ژنژيوال زير كامپازيت مي‌توان استفاده كرد.

تراش حفره:
 تراش حفره كلاس II كامپازيت حتي‌الامكان محافظه‌كارانه صورت مي‌گيرد. برخي از محققين تراش Cavosurface را بصورت بدون bevel و90 درجه 0توصيه كرده‌اند. زيرا تراش bevel, مارجين نازكي از كامپازيت را در ناحيه Cavosurface ايجاد مي‌كند كه مي‌تواند در معرض شكستگي قرار بگيرد و ايجاد ledge كند.

1- اثرات سمي مواد كامپازيت روي پالپ
2- اچ شدن اجتناب‌ناپذير عاج با اسيد
3- انقباض پليمريزاسيون كامپازيت‌ها
محافظت پالپ:
در ترميم‌هاي كامپوزيت خلفي, حفاظت از پالپ به 4 دليل زير اهميت دارد:
1- اثرات سمي مواد كامپازيت روي پالپ
2- اچ شدن اجتناب‌ناپذير عاج با اسيد
3- انقباض پليمريزاسيون كامپازيت‌ها
4- ميكروليكيج و نفوذ باكتريها

 هرچند در برخي از اين موارد تناقض آرا وجود دارد, ولي در 2 مورد انقباض پليمريزاسيون و ميكروليكيج شواهد روزافزوني در دسترس است امروزه درصورتي كه seal معتبري در حد فاصل ترميم و دندان باشد. امروزه اگر Seal مطمئن بين ترميم كامپازيت و دندان باشد, اهميتي ندارد كه عاج اچ شود. در رابطه با محاظت پالپ اگر اكسپوژر رخ دهد, و يا اگر حفره خيلي عميق باشد و مجاور پالپ باشد (نقطه‌ صورتي ديده شود), از تركيبات Ca(OH)2, بخصوص انواع نوري آن مي‌توان استفاده كرد. از ساير موادي كه در اين موارد مي‌توان استفاده كرد, سيمان‌هاي گلاس‌آينومر selfو يا گلاس‌آينومر نوري است. كاربرد گلاس‌آينومرها در زير ترميم‌هاي خلفي كامپازيت سبب كاهش ميكروليكيج, كاهش فعاليت ميكروبي و كاهش پوسيدگي ثانويه مي‌شوند.
Bond Resin applicator: بعد از ايزوله كردن‏‏‏ استفاده از مواد باندينگ بخصوص نسل‌هاي جديد, طبق دستور كارخانه صورت مي‌گيرد. مي‌توان قبل از اين مرحله ماتريس و وج گذاشت ولي برخي از كلينيسين‌ها وج و ماتريس را پس از زدن باندينگ, قرار مي‌دهند.

قرار دادن كامپازيت:
 به منظور كاهش استرس‌هاي انقباض ناشي از پليمريزاسيون‏ كامپازيت را بصورت لايه لايه در حفره قرار مي‌دهيم و هر قطعه را بصورت مجزا, Cure مي‌كنيم.
 كامپازيت‌هاي خلفي ترجيحاً بهتر است قابل كاندنس شدن باشد. مثل PSO, Hercutite و Prisma APW.
 درهنگام Cure كردن بايد دقت شود كه دستگاه شدت كافي داشته و نوك خروجي نور در كمترين فاصله (5/0 ميليمتر) از كامپازيت باشد.
 در يك حفره متوسط كلاس II كامپازيت‏‏ 2 يا 3 قطعه كامپازيت در حفره قرار داده شده و سخت مي‌شود.
 برخي از اشكالاتي كه در كامپازيت خلفي گزارش شده است سايش بيشتر، بازماندن كنتاكت. Cure نشدن ماده, و حساسيت پس از درمان است. امروزه با تغييراتي كه در تركيب شيميايي رزين, نوع و اندازه فيلر, و روشهاي Curing داده شده است.
 سايش اين مواد بهبود يافته است. روشهاي كار نظير استفاده از ماتريسها و Sectional و عمل Prewedging در بستن موفقيت‌آميز كنتاكت مؤثر است.
 رعايت شدن مناسب و فاصله صحيح دستگاه لايت كيور از سطح رزين و رعايت زمان كافي و ضخامت‌هاي حداكثر 2 ميليمتر, در Curing ماده كمك مي‌كند

کامپوزیت

 

کامپوزیت یا ماده مرکب بصورت زیر تعریف می‌شود:

·                     در مهندسی مواد این اصطلاح معمولاً به موادی گفته می‌شود که یک فاز زمینه (ماتریکس) و یک تقویت کننده (پرکننده) تشکیل شده باشند.

·                     تعریف انجمن متالورژی امریکا: به ترکیب ماکروسکوپی دو یا چند مادهٔ مجزا که سطح مشترک مشخصی بین آنها وجود داشته باشد، کامپوزیت گفته می‌شود.[۱]

کامپوزیت از دو قسمت اصلی ماتریکس و تقویت کننده تشکیل شده‌است. ماتریکس با احاطه کردن تقویت کننده آن را در محل نسبی خودش نگه می‌دارد. تقویت کننده موجب بهبود خواص مکانیکی ساختار میگردد. به طور کلی تقویت کننده میتواند به صورت فیبرهای کوتاه و یا بلند و پیوسته باشد

دسته‌بندی کامپوزیت‌ها از دیدگاه زیستی

·                     کامپوزیت‌های طبیعی. مانند استخوان، ماهیچه، چوب و ...

·                     کامپوزیت‌های مصنوعی(مهندسی)

دسته‌بندی کامپوزیت‌های مهندسی از لحاظ فاز زمینه

·                     CMC (کامپوزیت‌های با زمینهٔ سرامیکی)

·                     PMC (کامپوزیت‌های با زمینهٔ پلیمری)

·                     MMC (کامپوزیت‌های با زمینهٔ فلزی)

دسته‌بندی کامپوزیت‌ها از لحاظ نوع تقویت کننده

·                     FRC (کامپوزیت‌های تقویت شده با فیبر)

·                     PRC (کامپوزیت‌های تقویت شده توسط ذرات)

کامپوزیت‌های سبز(کامپوزیت‌های تجزیه‌پذیر زیستی)

در اینگونه کامپوزیت‌ها، فاز زمینه و تقویت کننده، از موادی که در طبیعت تجزیه می‌شوند،ساخته می‌شوند. در کامپوزیت‌های سبز، معمولاً فاز زمینه از پلیمرهای سنتزی قابل جذب بیولوژیکی و تقویت کننده‌ها از فیبرهای گیاهی ساخته می‌شوند. [۲]

مزایای مواد کامپوزیتی

مهم‌ترین مزیت مواد کامپوزیتی آن است که با توجه به نیازها، می‌توان خواص آنها را کنترل کرد. به طور کلی مواد کامپوزیتی دارای مزایای زیر هستند:

·                     مقاومت مکانیکی نسبت به وزن بالا

·                     مقاومت در برابر خوردگی بالا

·                     خصوصیات خستگی عالی نسبت به فلزات

·                     خواص عایق حرارتی خوب

کاربردها

فایبرگلاس یکی از پرکاربردترین کامپوزیت‌هاست. فایبرگلاس یک کامپوزیت با زمینهٔ پلیمری است که توسط فیبرهای شیشه تقویت شده‌است.

جراحي ليزري

 

مقدمه

جراحي يكي از تكنيك‌هايي است كه بطور فيزيكي و مستقيم به سلامت انسان مرتبط مي‌باشد اين حوزه به ابزارها و تكنيك‌هاي بكار رفته بوسيله جراحان نيازمند است.

ابزارات و تكنيكها در جراحي بسيار گسترده مي‌باشند. در زمانهاي دور به علت استريل نبودن و عدم دانش شرايط كلينيكي مناسب ، ايجاد عوارضي همچون عفونت، سميت، التهاب و غيره را در بیماران شاهد بودیم اما به موضوعات ذكر شده در بالا در حال حاضر توجه خاصي شده است ابزارات خيلي زيادي در تامين امنيت و سلامت بيمار آمده است هم چنین توسعه‌هايي همانند جراحي ليزر براي برداشت بافت ها بویژه سرطان بكار رفته است كه اين بهبود عملکرد ابزارات و تكنيكها با توجه به رهیافتهای و پتانسيل نانوفناوري در زير آورده شده است .

 

 جراحي ليزري

 

در جراحي ليزري از پرتوهاي فشرده نور با طول موجهاي خاص بجاي ابزارات معمول استفاده مي‌گردد.ليزرها ابتدا در 1960 توسعه يافتند و گستردگي زيادي در حال حاضر پيدا نموده‌اند.از انواع ليزرها مي‌توان به ليزرهاي معمولي، رنگي، پالسي،ليزر CO2، آرگون و ليزر KTP اشاره نمود. وقتي كه ليزرها براي برش بافت بكار برده مي‌شوند

 

مقداري از نور تابيده شده برمي‌گردد مقداري جذب و انتقال بين بافتي مي‌يابد نور جذبي اثراتي همچون تغييرات دمايي، شيميايي، مكانيكي و فيزيكي خاصي را ايجاد مي‌نمايد در نهايت اينكه ليزرها ابزاري دقيق براي جراحي مي‌باشند اما بهرحال مشكلاتي را نیز به همراه خود دارند.

رهايش دارو

روشهای مهم دارورساني

 

امروزه تكنولوژيهاي عمده دارورسانی عبارتند از: دهاني ـ ريوي/ تنفسي ـ درون ماهيچه‌اي ـ سيستم‌هاي پليمري قابل تزريق قابل کاشت  و ديگر روشها.

دهاني: دارورسانی از طریق دهان بهترین روش براي ارايه داروست. اين روش به عنوان مطمئن‌ترين، راحت‌ترين و اقتصادي‌ترين روش انتقال دارو شناخته مي‌شود و شامل تكنولوژيهاي ميكروكپسوله كردن، پوشش دادن و تكنولوژيهاي پليمري/ غشايي است.

 

ريوي/ تنفسي (از طريق شش‌ها)

 

دارورسانی ريوي دارو نيز تكنولوژي موثري است كه همچنان در حال رشد مي‌باشد. سيستم‌هاي ارايه ريوي، جذب و رسوبگذاري دارو از طريق آلوئلها در شش‌ها باعث جذب سريع پروتئين‌ها و رسانش مستقيم دارو به مركز سيستم براي توزيع عمومي آن در بدن مي‌شود. تكنولوژيهاي دارورسانی تحويل ريوي را مي‌توان به صورت زير طبقه‌بندي كرد:

- مواد استنشاقي با دوز مشخص از مسيرهايي همانند دارورسانی از جريان‌ هوا  (اما در عمق شش‌ها روی نمی دهد).

- مهپاش‌ها ـ از طريق بيني: این روش  به خصوص براي تركيباتي جالب است كه نمي‌توان آنها را از دهان مصرف كرد و بايستي تزريق شوند. اين روش همچنين تجزيه از طريق كبد را مانع می گردد چرا كه جذب به سيستم گردش خون از طريق بافت بسيار نرم و پرمويرگ داخل بيني صورت مي‌گيرد.

-  استنشاق به صورت پودر خشك ـ از داروهاي حالت جامد استفاده مي‌شود كه نمي‌توانند اثر آئروسل‌ها را داشته باشند  البته استفاده از پودرهاي جامد در حال افزايش است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/16ساعت 9:27  توسط Hesambme  |  نظر بدهید

 

سیستم های دارورسانی /Drug Delivery Systems

 

مقدمه

سيستمهاي نوين دارو رساني مجموعه روشهايي هستند كه آگاهانه توسط سازنده فرمولاسيون دارويي جهت ايجاد تغييرات زماني يا مكاني در روند آزادسازي دارو در بدن بكار گرفته مي شوند . در مورد حصول اثرات بهينه از يك دارو ، دو رويكرد وجود دارد كه شامل كشف و توسعه داروهاي جديد و در مقابل آن ، تهيه شكلهاي نوين دارويي مي باشد . طراحي داروهاي جديد هزينه بسيار بالايي دارد و مدت زمان طولاني را براي ورود به بازار طلب مي كند در طراحي داروهاي جديد محدوديت هاي فراواني وجود دارد و از طرف ديگر ، شيمي سنتز داروها تا حدي مشخص مي تواند جوابگوي نياز كنوني باشد . در سوي مقابل ، سيستم هاي نوين دارو رساني هزينه بسيار كمتري را در بر مي گيرند . همچنين بدليل استفاده از داروهاي پذيرفته شده ، زمان كمتري صرف توسعه آنها مي شود ، به تجهيزات كمتري نياز دارد و از نظر تكنيكي روشهاي مختلفي را در مورد قسمتهاي مختلف مي توان بكار برد


‏بررسي ساختار و عملكرد آلياژهاي حافظه دار در پزشكي:

تاريخچه :
در سال 1932 مشاهدات ثبت شده درباره پديده حافظه داري شكلي توسط Change و Read انجام شد. آنها وارون پذيري حافظه شكلي را در AuCd از طريق مطالعات فلز شناسي و تغييرات مقاومت آلياژ ، بررسي كردند
در سال 1956 مشاهدات و نتايج تحقيقات مربوط به تز دكتراي Horbojen در موضوع اثر حافظه دار در آلياژCu-Zn منتشر شد. . در سال 1962 Buhler و همكارانش ،به بررسي پديده حافظه داري شكلي در آلياژ تيتانيم و نيكل كه داراي اتمهاي برابر مي باشند پرداختند. در اين هنگام تحقيق درباره متالورژي و كاربردهاي عملي اوليه آن به طور جدي آغاز شد.
در سال 1967 در كنفرانس Nol ،Buhler و همكارانش تحقيقات گسترده خود را بر روي Nitionol و كاربردهاي تجاري فراوان در صنايع ارائه دادند . از جمله كاربردهاي مطرح شده ساخت كوپلينگ توسط شركت Raychem براي اتصال لوله هاي هيدروليكي مي باشد. كه در صنايع هوايي و نيروي دريايي ايالات متحده و همچنين در حوزه هاي نفتي درياي شمال مورد استفاده قرار گرفت.
در سال 1980 ميلادي Micheal و Hawt با انتشار مقاله اي از نتايج تحقيقات خودشان بر روي برنج آنرا به عنوان ماده جديد حافظه دار معرفي كردند.

مقدمه :
در پديده حافظه داري، نمونه در حالت كاملاً مارتنزيتي به مقدار معيني تغيير فرم داده مي شود سپس با گرم كردن نمونه و برگشت آن به حالت آستيني، شكل نمونه نيز به حالت اول خود بر گردد .


شكل (1) سيكل حرارتي مكانيكي توصيف كننده پديده حافظه داري شكلي

شكل(1) چگونگي پديده حافظه داري شكل را با تبديل دو فاز آستنيت و مارتنزيت به يكديگر نشان مي دهد.
بررسي بر روي تغيير حالت متالورژيكي نمونه جامد ، تغيير آرايش اتم ها بدون هيچگونه تغييري در تركيب شيميايي فاز زمينه را نشان مي دهد. اين تغيير آرايش منجر به ايجاد ساختار كريستالي فاز جديد و پايدار مي شود. پيشرفت تغيير حالت بدون نياز به حركت و جابجايي اتمها به صورت مجزا ، را مي توان مستقل از زمان دانست و به همين دليل مي توان وابستگي دما را به عنوان تنها عامل پيشرفت اين تغيير نشان داد.

1- تغيير حالت هاي مارتنزيتي و پديده حافظه دار شدن:
تغيير حالت متالورژيكي جامدات از دو طريقه زير امكان پذير است .
1) حركت و جابجايي اتم ها وابسته به درجه حرارت و زمان با تغيير در تركيب شيميايي فاز جديد نسبت به زمينه قبلي.
2) تغيير آرايش اتمي به صورت هماهنگ وابسته به دما و بدون وابستگي به زمان و هيچگونه تغييري در تركيب شيميايي فاز جديد نسبت به زمينه قبلي .
تغيير حالت هاي مارتنزيتي به طريقه دوم مرتبط است و داراي مشخصات زير است:
1) تغيير مكان به صورت شبه برشي مي باشد و در آن اتم ها به صورت هماهنگ و گروهي جابجا مي شود.
2) ديفوزيون اتمي در آن اتفاق نمي افتد.
رفتار حافظه دار شدن كاملاً به مشخصه اول مرتبط بوده و نظم اتم هاي آلياژ نبايد به هم بخورد.

2- كريستالوگرافي مارتنزيتي:
تغيير حالت تبديل آستنيت به مارتنزيت از لحاظ كريستالوگرافي در سه مرحله قابل بررسي است .
1- تغيير فرم شبكه اي
2- برش ناهمگن
3- دوران شبكه اي
فرآيند تبديل آستنيت به مارتنزيت در مرحله تغيير فرم شبكه اي در شكل 2 نشان داده شده است . در اين مرحله اتم ها با جابه جايي جزئي و هماهنگ، پيشروي فصل مشترك از هر لايه اتمي را موجب مي شوند.

 

بايد توجه داشت پديده حافظه داري بدون تغيير حجم و تغيير شكل امكان پذير بوده و برش ناهمگن توجيه كننده اين مطالب مي باشد.
برش ناهمگن در مارتنزيت به دو طريق امكان پذير است :
1) مكانيزيم لغزش يافتن صفحات اتمي
2) مكانيزيم تشكيل دوقلويي ها

 

تصاوير نشان داده شده چگونگي انطباق فاز مارتنزيت بر فاز آستنيت را در هنگام جابجايي جزيي و گروهي اتمها با حفظ شبكه كريستالي نشان مي دهد.
بايد توجه داشت كه لغزش صفحات اتمي به علت شكسته شدن باند هاي اتمي بعنوان مكانيزيم تغيير فرم پلاستيك دائم محسوب مي شود، در صورتي كه در مكانيزيم دو قلويي به علت انرژي پايين مرز دوقلويي و برخورداري از تحرك و لغزندگي نسبي تغيير فرم غير دائم است. در آلياژهاي حافظه دار ، كرنش هاي ناشي از تغيير حالت در اثر تشكيل يك جفت از دوقلويي هاي دو طرف مرز ذخيره سازي مي شوند و براي برگشت پذيري از آن استفاده مي شود.

 

شكل 4) مرز دوقلويي را نمايش مي دهد و هر يك از دوقلويي هاي دو طرف مرز دوقلويي يك وا ريانت را شامل مي شود. در صورت وارد كردن تنش برشي به مرز دو قلويي باعث حركت يكي از واريانت ها شده و واريانت ديگري حذف مي شود.(شكل 4 ،B) اين روند مي تواند تا تبديل تمامي واريانت به يك واريانت واحد ادامه يابد(شكل 4، C) .
بررسي پديده حافظه داري در تك كريستال آستنيت در شكل 5 نمايش داده شده است.

مرحله اول همانطور كه از شكل پيداست بعد از سرد كردن كريستال در زير دماي Mf واريانت هاي A و B و C و D تشكيل مي شوند مرحله دوم با وارد كردن تنش به كريستال ، واريانتها شروع به حركت و حذف شدن مي كنند تا واريانت واحد A تشكيل گردد. حين تشكيل واريانت واحد A كرنش هايي در جهت واريانتA ذخيره مي شود. مرحله سوم مربوط به حرارت دادن كريستال نمونه براي تبديل مارتنزيت به آستينت مي باشد از آنجاييكه كرنش ها تنها در جهت واريانت A ذخيره شده اند، پس تنها مسير براي برگشت پذيري، واريانت A مي باشد و نمونه به شكل اوليه خود باز مي گردد.

3- رفتار ترمومكانيكي:
آلياژ هاي حافظه دار در درجه حرارت هاي مختلف داراي خصوصيات مكانيكي بسياري مي باشند در شكل 6 منحني هاي ساده تنش - كرنش براي آلياژ تيتانيم- نيكل مشاهده مي شود. آلياژ در دماهاي پايين ، متوسط و بالاي دماي استحاله مورد آزمايش قرار گرفته است. تغيير شكل در مارتنزيت با چند در صد كرنش و تنش فشاري نسبتاً كم ديده مي شود . در حاليكه آستنيت در درجه حرارت بالا نياز به تنش نسبتا زيادي براي تغيير شكل دارد. خط چين روي منحني مارتنزيت نمايانگر برگشت پذيري آلياژ بعد از برداشتن تنش وارد شده بعد از گرم كردن نمونه و تبديل به فاز آستنيت مي باشد ولي چنانچه كه مشاهده مي شود در منحني مربوط به آستينت با برداشتن تنش و گرم كردن نمونه امكان برگشت پذيري وجود ندارد.

 

4- خاصيت ارتجاعي كاذب:
خصوصيت جالب توجه درباره منحني تنش - كرنش درقسمت منحني C ديده مي شود.به طوري كه پس از حرارت دادن نمونه كمي بالاتر از درجه حرارت انتقال ، در درجه حرارت بالاي Af به نمونه در فاز مارتنزيت تنش وارد مي شود. با افزايش مقدار تنش ، تغيير شكل نيز به صورت يكنواخت افزايش مي يابد (منحني AB). در اين هنگام رفتار تغيير شكل و تنش پايداري مشاهده مي شود با كاهش تنش( منحني (CD مارتنزيت به آستينت تبديل مي شود بايد توجه داشت كه برگشت پذيري انجام شده به خاطر تغيير حرارت نمونه نمي باشد و دليل آن كاهش فشار است. اين پديده را كه موجب مي شود آلياژ خاصيت كشساني نامحدود پيدا كند به عنوان خاصيت ارتجاعي كاذب ناميده مي شود.

5- اثر حافظه دار يك طرفه و دو طرفه:
الف )اثر حافظه دار يك طرفه :
در صورتيكه اثر حافظه داري فقط بعد از تغيير شكل در حالت مارتنزيتي و سپس در سيكل گرم كردن مشاهده شود به آن اثر حافظه يك طرفه گفته مي شود. اين بدان معني است كه در اين حالت تغيير شكل ايجاد شده ، فقط با گرم كردن به حالت اوليه قبل از تغيير شكل باز مي گردد و چنانچه جسم را دوباره سرد كنيم تغييري در شكل آن حاصل نمي شود اين خصوصيت در شكل شماره 7 نمايش داده شده است.

 

همانطور كه در تصوير مشاهده مي شود ابتدا فنر در دماي Mf به مقدار معيني تغيير فرم داده مي شود به صورتيكه تغيير فرم دائمي در آن باقي بماند حال اگر فنر تغيير فرم داده شده را تا دماي Af حرارت دهيم مجدداً به شكل اوليه خود بر مي گردد و در سيكل سرد شدن تا دماي Mf هيچگونه تغيير شكلي در فنـــر مشاهده نمي شود. .

ب)اثر حافظه دار دو طرفه :
برگشت پذيري به حالت اوليه خود در اثر سرد و گرم كردن آلياژ هاي حافظه دار دو طرفه در بازه معيني از دما امكان پذير است . در شكل 8 يك فنر با اثر حافظه دار دو طرفه به صورت باز شده در حالت آستيني و شكل جمع شده در حالت مارتنزيتي نشان داده شده است.

 

همانطور كه مشاهده مي شود اگر فنر گرم شود باز شده و در سيكل سرد شدن مجدداً به شكل جمع شده در مي آيد.
بايد توجه داشت كه آلياژ هاي حافظه دار براي اينكه اثر حافظه دار دو طرفه از خود نشان دهند نياز به انجام عمليات ترمومكانيكي خاصي بر روي آنها مي باشد.
6- ساخت آلياژ هاي حافظه دار :
روش هاي اصلي ساخت آلياژ هاي حافظه دار در دو گروه عمده قابل بررسي است:
الف) ساخت آلياژ به طريقه ذوب و ريخته گري با استفاده از كوره هاي القايي و كوره هاي مقاومتي
ب) ساخت آلياژ به طريقه متالورژي پودر
براي توليد آلياژ هاي حافظه دار درتناژهاي بالا و تجارتي ، از روش ذوب و ريخته گري استفاده مي شود.

7-كاربرد آلياژهاي حافظه دار درمهندسي پزشكي:
كاربرد پزشكي آلياژ هاي حافظه دار به عنوان يك عملگر با اثر باقيمانده در داخل بدن قابل بررسي است آلياژي كه در بدن افراد براي بهبود رفتار باليني اعضاي آنها بكار گرفته شده است نبايد مولد هيچ گونه حساسيتي باشد علاوه بر آن آلياژ بكارگرفته شده نبايد به صورت ذراتي از يون آن ماده وارد خون شخص گيرنده اين گونه آلياژها شود.
جنبه هاي متعددي شامل شاخص هاي مزاجي افراد همچون سن ، قواي بدن و سلامتي و خصوصيات شيميايي مواد همانند خوردگي ، تخلخل پذيري سطح ، تأثيرات سمي و عناصر موجود در مواد به منظور پذيرش مواد مذكور در بدن افراد بايد مورد بررسي قرار گيرند.
تحقيقات متعددي در مورد توليد و بكارگيري آلياژهاي حافظه دار با كاربرد پزشكي با پايه عنصري Ni-Ti انجام پذيرفته است . اين تحقيقات نشان مي دهد كه آلياژNi-Ti در كاربرد و استفاده، نسبت به بقيه آلياژها از موقعيت خوبي برخوردار است.
تحليل خواص آلياژ Ni-Ti با بررسي خواص جداگانه نيكل و تيتانيم امكان پذير است .
نيكل رنگ سفيد نقره اي براق دارد و فلزي است سمي ، شكننده كه از قابليت پوليش خوبي برخوردار است اين فلز جز ء فلزات غير آهني سنگين با جرم مخصوKg/dm3  9/8 و نقطه ذوب 1455 مي باشد و در مقابل خوردگي بسيار مقاوم بوده و به وسيله آهن ربا جذب مي شود. همچنين در مقابل حرارت و ضربه مقاومت خوبي نشان مي دهد موارد استفاده آن شامل پوشش محافظ در آبكاري فلزات ، توليد فولادهاي آلياژي و غيره مي باشد.
تيتانيم فلزي است نقره فام مايل به خاكستري و جزء فلزات غير آهني سبك است و جرم مخصوص آنKg/dm3 5/4 و نقطه ذوب آن 1670 مي باشد. مقاومت در مقابل خوردگي و سايش و استحكام زياد آن موجب كاربرد در ساخت قطعات هواپيما ، سفينه فضايي ، لوازم نظامي و جراحي شده است. آلياژهاي تيتانيم دار فلز اصلي ساختمان هواپيماي مافوق صوت را تشكيل مي دهد . تيتانيوم بر خلاف نيكل در پزشكي بسيار مؤثر عمل مي كند ، علاوه بر اين با توجه به خواص بسيار خوب مكانيكي براي اصلاح دندان هاي كج و همچنين ترميم استخوان هاي آسيب ديده كاربرد فراوان دارد.
بررسي تحقيقات خواص باليني آلياژ Ni-Ti چگونگي كنترل مقاومت در مقابل خوردگي و عوامل خارجي مؤثر بر اين آلياژ را نشان مي دهد.

8-موارد استفاده پزشكي از آلياژ Ni-Ti:
الف) كاربردهاي مربوط به قلب و عروق
فيلتر سيمون نسل جديدي از وسايل استفاده شده براي جلوگيري از انسداد جريان خون مي باشد افرادي كه قادر به استفاده از داروهاي ضد انعقاد خون نمي باشند، استفاده كننده هاي اصلي اين فيلتر مي باشند. هدف استفاده از اين وسيله تصفيه خون داخل رگ مي باشد و فيلتر سيمون كمك مي كند لخته هاي بوجود آمده در خون حل شود.
اما نصب فيلتر در داخل بدن اشخاص با به كار گيري از تأثيرات آلياژهاي حافظه دار امكان پذير است براي اين منظور فيلتر رابا تغيير شكل برروي سوند قرار مي دهند.جريان محلول نمكي در داخل سوند موجب تثبيت دماي فيلتر با درجه حرارت معمولی مي شود و زماني كه فيلتر در محل تعيين شده قرار گرفت با توقف جريان محلول نمكي در داخل سوند درجه حرارت بالا مي رود و فيلتر تغيير شكل داده شده به شكل اصلي (اوليه) خود بر مي گردد در اين زمان فيلتر از نوك سوند نيز جدا شده است.

 

مسدودكننده سوراخ ديواره دهليزي: از اين وسيله براي مسدود كردن سوراخ ديواره دهليزي كه بين دو دهليز چپ و راست ايجاد مي شود استفاده مي گردد.

 

بايد توجه داشت وجود اين سوراخ غير عادي است و اميد ادامه زندگي را براي افراد كاهش مي دهد در روش جراحي معمول ، رفع اين عيب مستلزم شكافتن سينه بيماروسپس عمل بخيه کردن سوراخ صورت مي گيرد ، كه به طور طبيعي خطرات ناشي از عمل جراحي و همچنين امكان بروز حوادث غير منتظره در حين جراحي اجتناب ناپذير بوده و راه حل آن استفاده از اثر آلياژهاي حافظه دار مي باشد. اين وسيله از سيم هايي با خاصيت حافظه داري و فيلم ضد آب كه روي آن نصب شده است، تشكيل مي شود. براي نصب اين وسيله در داخل قلب ابتدا نيمه اول آن وارد بطن چپ شده وبه شكل اوليه خود بر مي گردد و در ادامه نيمه دوم كه در بطن راست قرار مي گيرد تغيير شكل يافته ، به شكل اوليه خود بر مي گردد. در انتها هر دو نيمه به ديواره بطني متصل شده اند . به طوري كه از ورود جريان خون از دو بطن به يكديگر جلوگيري مي شود.

استنت هاي باز شونده خودكار نيز از جمله وسايل مهمي است كه در حفظ قطر داخلي رگ هاي تنگ شده و كاهش قطر و بسته شدن آنها كاربرد دارد . استنت ها به شكل استوانه هاي توري ساخته مي شوند و متناسب بانوع و محل كاربرد داراي اقطار متفاوتي مي باشند(شكل 12) .

 

از جمله محل هاي مورد استفاده از استنت ها سرخرگ ، سياهرگ، رگ هاي خوني ،مجاري ، صفراوي و مري مي باشد. براي نصب در داخل عروق ابتدا فاز مارتنزيتي از شكل اصلي به حالت متراكم شده تبديل و پس از قرار دادن در محل مورد نظر به شكل خود بر مي گردد.
ب) كاربردهاي ارتوپدي
از آلياژهاي حافظه دار (SMA) به عنوان فضا گير يا spacer بين مهره هاي ستون فقرات در حين عمل جراحي استفاده مي شود كه موجب استحكام ما بين دو مهره در حين بهبودي بعد از تغيير شكل ايجاد شده در جراحي اسكوليدز مي شود .در شكل 13B- سمت چپ مهره تغيير شكل يافته در فاز مارتنزيتي است كه پس از جايگزيني در محل مورد نظر به حالت سمت راستي (شكل اوليه ) بر مي گردد.

 

ترميم و بهبود شكستگي استخوان از ديگر كاربردهاي ارتوپدي آلياژ هاي حافظه دار مي باشد. انواع مختلفي از بست هاي با خاصيت حافظه داري در ترميم شكستگي يا ترك استخوان ساخته شده است. بست ها به صورت باز شده در محل شكستگي يا ترك معمولاً پيچ شوند. با كمك گرما بست ها به گونه اي تغيير شكل مي يابند كه دو طرف شكستگي يا ترك را با هم يكي كرده و مي فشرند. گرماي ايجاد شده را مي توان به كمك يك وسيله خارجي به آلياژ منتقل كرد. نيروي ايجاد شده در اثر تغيير شكل آلياژ به بهبود سريعتر شكستگي يا ترك مي انجامد (شكل 14 و 15) .

 

عموماً از اين بست ها در مواقعي استفاده مي شود كه محل شكستگي يا ترك را نتوان گچ گرفت، مانند نواحي صورت شامل، بيني ، فك و حفره چشم از جمله محل هاي مورد كاربرد مي باشند.
از ديگر كاربردهاي ارتوپدي اثرات آلياژ هاي حافظه دار در فيزيوتراپي عضلات ضعيف مي باشد . تصوير 16 دستكشي را نشان مي دهد كه سيم هايي باخاصيت حافظه داري بر روي ناحيه انگشتان دستكش واقع شده است. كه موجب تقويت حركت عضلات و برقراري دامنه مناسب حركات مفصلي با استفاده از خاصيت حافظه داري سيم هاي دستكش استفاده مي شود به طوريكه با گرم كردن سيم طول سيم ها كوتاه شده و انگشتان به داخل خم مي شوند و با سردكردن طول سيم ها زياد شده و انگشتان كاملا‌ً كشيده مي شوند . اين پديده براي به كار انداختن مفاصل نيمه ثابت استفاده مي شود.

 

ج) كاربرد آلياژ هاي حافظه دار در وسايل جراحي
در راستاي توليد وسيع ابزارهاي جراحي در سال هاي اخير ابزارهاي جراحي حافظه دار قابل توجهي توليد شده است كه به شرح تعدادي از آنها پرداخته مي شود.
1- سبد حافظه دار براي خارج كردن سنگ هاي مثانه و صفراوي مورد استفاده قرار مي گيرد. مراحل نصب آن شبيه فيلتر سايمون مـي باشد كه در شكل 17 آورده شده است.

 

كاربرد پمپ بالوني داخل آئورت شكل 18 براي جلوگيري از مسدود شدن رگ هاي خوني در هنگام آنژيوپلاستي مي شود اين وسيله داري تيوب با اثر حافظه داري است وعملكرد آن با مواد پلي مري كه خاصيت ارتجاعي دارند قابل مقايسه است.
شكل 19 انواع انبرك هاي شامل انبرك هاي قيچي دار و پنس مورد استفاده در لاپاراسكوپي را نشان مي دهد. دقت و نرمي در حركت از جمله خصوصيات اين ابزار مي باشد.

 

9-نتيجه گيري:
1-تغيير حالت مارتنزيتي به طريقه دوم تغيير حالت متالورژيكي جامدات مربوط بوده و در آن تغيير آرايش اتمي بدون هيچ وابستگي به زمان و تغييري در تركيب شيميايي فاز جديد، به صورت هماهنگ و وابسته به دما انجام مي گيرد.
2-رفتار حافظه دار شدن با تغيير مكان به صورت شبه برشي امكان پذير مي باشد كه در آن اتم ها به صورت هماهنگ و گروهي جابجا مي شوند.
3-مكانيزم دوقلويي در برش ناهمگن توجيه كننده چگونگي حافظه دار شدن آلياژنمونه بدون تغيير درحجم نمونه اوليه است.
4-در رفتار ارتجاعي كاذب، آليا‍ژ خاصيت كشساني نامحدودي پيدا مي كند.
5-اثر حافظه داري به دو صورت يك طرفه و دو طرفه در آلياژهاي حافظه دار قابل بررسي است.
6- آلياژهاي حافظه دار به دو روش 1-روش ذوب و ريخته گري 2- متالورژي پودر ساخته مي شوند.
7-آلياژهاي NiTi به دليل داشتن ويژگي هايي همچون مقاومت در مقابل خوردگي ،سازگاري زيستي بالا، قابليت توليد در اندازه هاي خيلي كوچك ، خاصيت ارتجاعي بالا و توليد نيرو در تجهيزات مهندسي پزشكي كاربرد فراوان دارند.

10- منابع:
1-SHAPE MEMORY ALLOYS, Darel E. Hodgson, Shape Memory Applications, Inc., Ming H. Wu, Memry Technologies, and Robert J. Biermann, Harrison Alloys, Inc
2-. Medical applications of SHAPE MEMORY ALLOYS, L.G. Machado1and M.A. Savi2
3- SMA/MEMS Research Group (2001). http://database.cs.ualberta.ca/MEMS/
4- NMT Medical, Inc. (2001). http://www.nmtmedical.com
5- Duerig TM, Pelton A & Stöckel D (1999). An overview of nitinol medical applications. Materials Science and Engineering A, 273-275:149-160.
6- SMET (2001). http://smet.tomsk.ru/eng/prod.htm
7- Shabalovskaya SA (1995). Biological aspects of TiNi alloys surfaces .Journal de Physique IV, 5: 1199-1204.
8- تحقيقات انجام شده بر آلياژهاي حافظه دار ،دانشگاه سهند تبريز مهندس براني
9- مجموعه مقالات اولين همايش سيستم هاي دفاعي هوشمند آلياژهاي حافظه دار و كاربردهاي آنها در ساختارهاي هوشمند ،صادق بدخشان راز- سيد خطيب الاسلام صدر نژاد
10-مجله فني و مهندسي ساخت و توليد، آلياژهاي حافظه دار
11-پینوشت
1- Martensite
2- Austenite
3- Diffusion
4- Bain Distortion
5- In homogenous shear
6- Lattice rotation
7- Denotes the temperature at which the Martensite phases finishes forming.
8- Denotes the temperature at which the Martensite phase finishes forming.
9- One – way memory
10- Tow – way memory
11- Simon filter
12- Atrial septal occlusion divice.
13- Shape memory self – expanding stents.
14- Shape memory basket
15- Balloon pump
16- Laparoscopy

آلیاژها ّّAlloys

 

ّAlloys آلیاژها


تعریف: آلیاژها ترکیبات فلزی و بعضی شبه فلزات هستند. ترکیب آلیاژ بستگی زیادی به استفاده کلینیکی و شرایط هر آلیاژ دارد.
 
آلیاژهای متال
Noble Metals
نابل ها
آلیاژهایی که سطح فلزی خوبی دارند و آن را در هوای خشک حفظ می کنند، به آسانی با سولفور واکنش داده سولفید تولید می کنند نابل ها عبارتند از :
- Gold طلا
طلای خالص نرم، چکش خوار و سیم شونده با رنگ زرد است.
دانسیته طلا بستگی به آن دارد که فلز کست شود، رول شود یا سیم شود.
مقدار کمی ناخالصی روی خصوصیات مکانیکی طلا و آلیاژ آن اثر می گذارد.
افزودن کلسیم باعث بهبود خصوصیات مکانیکی طلای ورقه ای می شود.
در اسیدهای سولفوریک، نیتریک و هیدروکلریک محلول نیست.
در صورت عدم آلودگی، طلا چسبنده است و می تواند به طلای دیگر در دمای اطاق متصل شود.از همین خاصیت طلا به عنوان یک ماده ترمیمی استفاده می شود.
- Platinum پلاتین
طلای سفید آبی رنگ، سخت، چکش خوار، سیم شونده و قابل تبدیل به فویل یا سیم است.
سختی پلاتین مشابه مس است.
پلاتین خالص در دندان پزشکی ترمیمی به علت نقطه ذوب بالا و مقاومت به شرایط دهانی و افزایش حرارت مصارف زیادی دارد.
فویل پلاتین به عنوان ماتریکسی برای ساخت ترمیم های پرسلن به کار می رود، چرا که در حرارت های زیاد اکسیده نمی شود.
جهت Pin و Post در کراون و بریج و کست شدن یا لحیم شدن بدون خرابی به کار می رود.
باعث روشن شدن رنگ زرد آلیاژهای با بیس طلا می شود.
- Palladium پالادیوم

فلز سفید رنگ و کمی تیره تر از پلاتین است.
دانسیته آن کمی بیش از نصف دانسیته پلاتین و طلا می باشد.
خاصیت جذب یا در خود نگه داشتن مقدار زیادی هیدروژن در حین حرارت را دارد، که می تواند موقع حرارت دادن آلیاژهای پالادیوم با یک تورچ gas-air نامطلوب باشد.
پالادیوم به صورت خالص در دندان پزشکی کاربردی ندارد ولی در ترکیب با آلیاژها به مقدار زیاد به کار می رود، مثل ترکیب با طلا؛ نقره،مس
- Iridium,Ruthenium,Rhodium ایریدیوم، روتنیوم و رودیوم

به علت بالا بودن نقطه ذوب بالا در حین کستینگ سایر آلیاژها ذوب نشده به عنوان هسته ای در حین مراحل سرد شدن عمل می کنند و در نتیجه عامل تصفیه آلیاژها هستند.همراه با پلاتین برای ساخت ترموکوپل به صورت سیم به کار می رود
- Osmium اسمیوم

به علت گرانی بسیار زیاد و نقطه ذوب بسیار بالا کاربرد چندانی ندارد.
بیس متال ها- ایران ارتو
Base Metals
بیس متال ها
بعضی از آنها با فلزات نابل ترکیب شده و در دندان پزشکی به کار می روند بیس متال ها عبارتند از:
- Silver نقره
چکش خوار، سیم شونده و سفید رنگ است. بهترین هادی حرارت و الکتریسیته شناخته شده است.
نقره خالص در حالت مذاب مقادیر قابل توجعی اکسیژن را به خود جذب کرده به علت سولفیدهای سیاه رنگی که در دهان شکل می گیرد، مصرف نمی گردد.
- Copper مس
چکش خوار، سیم شونده و بسیار هادی حرارت و اکتریسته و به رنگ قرمز می باشد.
انواعی از محلول های جامد با طلا و پالادیوم را می سازد و جز مهمی از آلیاژهای نابل دندان پزشکی است.
- Zinc روی
رنگ سفید آبی و تمایل به تارنیش در هوای مرطوب دارد. در حالت خالص نرم بوده، شکننده است. با حرارت دیدن در هوا ، به راحتی اکسید شده، اکسید سفید رنگ با دانسیته پایین ایجاد می کند.
- Indium ایندیوم
نرم، سفید خاکستری با نقطه ذوب پایین است.در اثر رطوبت تارنیش نمی یابد.
- Tin قلع
فلز درخشان نرم سفید رنگ که در هوای معمولی تارنیش نمی یابد.
- Gallium گالیوم
خاکستری رنگ است در هوای خشک پایدار ولی در رطوبت تارنیش می پذیرد.
- Nickel نیکل
در آلیاژهای نابل به مقدار کم و در بیس متال ها زیاد مصرف می شود.
تیتانیوم-ایران ارتو
Titanium تیتانیوم
تایتانیوم خالص تجاری (C.P.Ti) برای ایمپلنت ها های دندانی، پوشاندن سطح و اخیراً روکش ها، دنچرهای پارسیل و کامل و سیم های ارتدنسی به کار می رود.
مقاومت تایتانیوم به تجزیه الکتروشیمیایی، ایجاد پاسخ بیولوژیک خوش خیم، وزن نسبتاً سبک، دانسیته کم، مدول پایین و استحکام بالا مواد با بیس تایتانیوم را جهت استفاده در دندان پزشکی مناسب می نماید.
لحیم-ایران ارتو
Solder لحیم
اتصال یک وسیله دندان پزشکی به صورت دو یا حتی سه تکه ای به یکدیگر توسط حرارت.
به دو گروه تقسیم می شوند:
-  نرم: از آلیاژ سرب، قلع یوتکتیک دارای نقطه ذوب پایین
-  سخت: دمای بیشتری دارند و نیز استحکام و سختی بیشتر
اساس انتخاب لحیم:
- جریان یافتن راحت در دمای پایین
- جریان یافتن کافی برای حرکت آزادانه هنگام مذاب بودن
- استحکام قابل مقایسه با ساختمان هایی که لحیم روی آن است.
- رنگ قابل قبول و ناپیدا
- مقاومت به تارنیش و کروژن
-  مقاومت به سوراخ دار شدن در حین حرارت دیدن و کاربرد.

فاکتور های مؤثر در خون سازگاری مواد پلیمری جهت کاربرد در پروتز های عروقی و دریچه های قلب

 

مقدمه

مادۀ زیست سازگاری وجود ندارد که برای تمام کاربردها مناسب باشد زیرا محدودۀ وسیعی از نیازهای مکانیکی و کاربردی مادۀ زیست سازگار توسط کاربرد ویژۀ آن و بافت میزبان تعین می شود. در موفقیت مواد زیست سازگار عوامل مختلفی سهیم هستند . عمده ترین خواص سطحی مواد زیست سازگار که بر پاسخهای بیولوژیکی مؤثر می باشند ، عبارتند از:

الف ) ترکیب شیمیایی (قطبی ، غیر قطبی ، اسید ، باز ، پیوند های هیدروژنی ، بارهای یو نی )

ب) حرکت ملکولی ( انتهای زنجیر های پلیمری ، حلقه ها و انعطاف پذیری آنها )

ج ) تو پو گرافی ( زبری ، تخلیل ، نقایص ، حبابها و ترکها )

د) مجموع خواص ( توزیع هر یک از خواص فوق در سطح )

تمامی این خواص در عملکرد مادۀ زیست سازگار تأثیر می گذارند . همچنین تمام پروتز هایی که در بافتهای نرم استفاده می شوند باید دارای خصوصیات زیر باشند :

1       . دارای خصو صیات فیزیکی از قبیل قابلیت انعطاف و ساختار ، مشابه بافت طبیعی باشند.

2       . به مرور زمان تغییری در خصوصیات اولیه آنها پدیدار نشود.

3       . تحت تأثیرمیکروار گانیسمها و یا تخریب زیستی قرار نگیرند.

4       . باعث واکنشهای نا مطلوب بافتی نشوند .

5       . سمی ، حساسیت زا و سرطان زا نباشند .

6       . قابلیت استریل شدن داشته باشند .

7       . قابلیت تولید مجدد و فرایند ساخت آسان در مقیاس تولید انبوه را داشته باشند .

8       . قیمت مناسب ( این مقوله در مصارف پزشکی اهمیت جندانی ندارد )

 

 

1.پلیمر های زیست سازگار

پلیمر ها ، معمولترین مواد مورد استفاده در تولیدات پزشکی هستند . دامنه کاربرد آنها در محدوده محصولات غیر تهاجمی کم خظر نظیر کیسه خون و دستکشهای جراحی تا تجهیزات پر خطر برای کاشتنی های ارتو پدی و قلبی عروقی می باشد همانگونه که ذکر شده ، یکی از مزیتهای استفاده از پلیمرها ، دستیابی به طیف وسیعی از خواص است که با جزیی تغییر در ترکیب آنها بوجود مادۀ زیست سازگاری آید . جدول زیر فخرستی از پلیمرهای زیست سازگار را به همراه کاربردهای اصلی آنها  نشان می دهد.

جدول 1- پلیمر های زیست سازگار

ماده

تولیدات

زمینه اصلی کاربرد

پلی دی متیل سیلو کسان

لوله،دیافراگم ،پیشقدم قلبی، رهاینده داروکاشتنی ،کیسه خون، چسب،لنزهای تماسی

قلبی عروقی ، جراحی پلاستیک ، ارتوپدی

پلی وینیل کلراید

لوله،کیسه خون،پوشش،لوله های دیالیز،سوند

 

پلی سیس ایزوپرن

لوله

 

تر مو پلاستیک

پلی یورتان

کیسه خون،پمپ خون،لوله،دریچه قلب،دیالیزخون،غشاءعروق پیوندی، تجهیزات کمکی قلب،چسب

قلبی عروقی

پلی هیدرو کسی اتیل

لنزهای تماسی،پوششهای سوختگی،رهاینده

چشم پزشکی

متا کریلیت

دارو

 

پلی اتلین ترفتالات

عروق پیوندی بافته،نخ بخیه،بستر رشد برای بافتها

قلبی عروقی

پلی گلیکولیک اسید

نخ بخیه تخریب پذیر،گیره،پیچ

زیست تخریب پذیر

پلی لاکتیک اسید

نخ بخیه تخریب پذیر،گیره،پیچ

زیست تخریب پذیر

پلی پروپیلن

نخ بخیه

نخ بخیه

پلی اکریلونتیریل

نخ بخیه، فیلتر خون، غشا

نخ بخیه

پلی تترافلورواتیلن

پوشش، نخ بخیه،ترمیم آنوریسم عروقی، گیره، عروق پیوندی، غشا

جراحی، قلبی عروقی

پلی آمید

نخ بخیه، پوشش زخم، غشا فیلتر خون

 

پلی اتیلن

مفاصل مقاوم به سایش ، نخ بخیه، سوند

نخ بخیه

سلولز

غشادیالیز، رهاینده دارو، لنزهای تماسی

تصفیۀ خون

پلی متیل متا کریلات

لنزهای تماسی سخت ونرم،پرکننده های دندانی،سیمان استخوان،فیلترخون، لنزهای داخل چشم

چشم پزشکی ، دندان پزشکی

اتیلن وینیل الکل

غشا فیلتر خون

تصفیۀ خون

 

پلیمرهای زیادی در کاربرد های پزشکی بکار می روند. در دهۀ 1930 ، عمده ماد در دسترس برای کاربرد پزشکی موادی بودند که از طبیعت تهیه می شدند . پیشرفت در علم پلیمر ، دسترسی به پلیمر های زیادی امکان پذیر ساخت ، زیرا خواص مکانیکی پلیمر های سنتزی به بافتهای بیولوژیکی از مواد اولیۀ دیگر مانند فلزات ، چوب و شیشه بسیار شبیه تر بود ، لذا این مواد به آسانی بعنوان مواد زیست سازگار معرفی شدند. دیگر عواملی که در کاربرد این ماد اثر داشت ، پیشرفت آنتی بادیها بود ، که با افزایش سرعت التیام بخشی استفاده از مواد مصنوعی را افزایش می دهد . پیشرفت این مواد در جراحی و پزشکی به علت نیاز به مواد جدید و محدودۀ کاربرد آنها افزایش یافته است .

پلیمرهایی که در کاربرد های پزشکی بکار می روند ، شامل ماد بدست آمده از طبیعت مثل لاستیک طبیعی ( natural  rubber ) وسلولز هستند . مواد سنتزی شامل لاستیک سیلیکون (silicon   rubber ) پلی وینیل کلراید ( PVC) ، نایلن (nylon) ، پلی تترافلورواتیلن  polytetrafluoroethylen)) ) PTFE) ، پلی اتیلن ترفتالات ) polyethylene    rerephthalate ) ) PET)و نیز پلی یورتانها (polyurethanes)  (PU) هستند. مقادیر مصرف مواد پلیمری در کاربردهای پزشکی در دهۀ 1989 در جدول زیر آورده شده است . پلی وینیل کلراید پلیمریزه شده بیشترین مادۀ معمول در کاربردهای پزشکی مانند کیسه های خون و لوله های خونی است .

استفاده پلاستیک ها در کاربرد های پزشکی و دارویی .

نوع پلیمر

کاربرد ) 1989 mm lbs)

پلی وینیل کلراید(pvc)

480

پلی استایرن(ps)

340

پلی اتیلن با چنگالی پایین(LDPE)

320

پلی اتیلن با چنگالی بالا(HDPE)

250

پلی پروپیلن(PP)

175

پلی کربنات(PC)

60

پلی استیر های گرما نرم

45

اکریلیکها

40

سیلیکونها

25

نایلن

20

اکر یلونیتریل بوتادی ان  استایرن(ABC)

15

 پلی یور تانهای گرما نرم (TPUS)

10

پلیمرهای دیگر

50

مقدارکل

1830

  

پلی یورتان ها دسته ای خیلی کوچک از پلیمر های بکار گرفته در پزشکی هستند . الاستومورهای پلی یورتانی دارای خواص مکانیکی عالی و خون سازگاری مناسسبی هستند که کاربرد آنها و گسترش آنها را به صورت مادۀ زیست سازگار مناسب ساخته است

تاریخچه پیدایش پلی یورتان و پلی یوریان


نیاز مبرم به حفاظت سطوح در برابر خوردگی، تلاش های وسیعی را جهت فرموله کردن محصولات پوششی با خواص متنوع، در صنعت امروز می طلبد. در طی سالیان اخیر، دانشمندان و مهندسین شیمی نوآوری هایی را در صنعت پلیمر عرضه نموده اند تا جوابگوی این نیاز باشند. از جمله پیشرفته ترین این پلیمرهای توسعه یافته، پوشش های مدرن پلی یورتان و پلی یوریامی هستند. از آنجایی که یک سیستم ایده آل حفاظت از خوردگی باید در کلیه مراحل اعمال، نصب و سویس با محیط زیست سازگار بوده دوام و مقاومت بالایی در برابر شرایط محیطی، صدمات مکانیکی و مواد شیمیایی داشته باشد و همچنین از نظر هزینه مواد، اجرا، تعمیرات و نگهداری، مقرون به صرفه باشد، پوشش های پلی یورتان و خصوصاً پلی یوریای 100 درصد جامد، به دلیل خواص ویژه خود، کلیه این نیازها را برآورده می نمایند.

پلی یوریا، راهبر انقلابی عظیم در فن آوری پوشش

تاریخچه پوشش های پلی یورتان به پایان سال 1930 و کشف پلیمریزاسیون افزایشی دی ایزوسیانات، توسط اتوبایر و همکاران بر می گردد. همین واکنش، کلید تولید پلی یورتان و پلی یوریا گردید.پلی یورتان، حاصل همین واکنش، کلید تولید یورتان و پلی یوریا گردید. پلی یورتان، حاصل واکنش گرمازا بین دی یا پلی ایزوسیانات با ترکیبات حاوی گروه های هیدروکسیل چون پلی ال می باشد.اما اغلب دی یا پلی ایزوسیانات ها می تواند با ترکیبات حاوی هیدروژن فعال، چون آمین ها، واکنش بسیار سریع تری داشته باشند. این واکنش مبنای تشکیل ساختمانی پلی یورتا است. از آنجا که وجود زنجیره پلی یوریا در بسیاری از محصولات پلی یورتان، به دلیل مصرف آمین ها به عنوان extender زنجیر و یا جزء رزین که به صورت جزیی یا کلی به جای پلی ال قرار می گیرد، غیر قابل پیش بینی نیست، اصطلاح (پلی یورتان) و یا (یورتان) جهت توصیه کلیه پلیمرهایی که حاصل واکنش دی یا پلی ایزوسیانات هستند و از جمله (پلی یورتا) مصرف می شده است. بنابراین صنعت پوشش مابین محصولات پوششی بر پایه ایزوسیانات / آمین و ایزوسیانات / چل یال در طی سالیان گذشته تفاوتی قایل نبوده است و این سیستم های پوششی کلا با نام پوشش های پلی یورتان معروف بوده اند.

این بحث تا سال 1989 که شرکت Texaco chemical (Huntsman) پوشش های الاستومری پلی یوریای 100 درصد جامد قابل پاشش را بر پایه پلی اتر آمین جفامین، به عنوان محصولی ویژه با مزایا و مشخصات فوق العاده به بازار عرضه نمود، ادامه داشت. از آن پس الاستومر پاششی پلی یوریای 100 درصد جامد به عنوان یک تکنولوژی پیشرفته جدید پذیرفته شد و متعاقباً انجمن توسعه پلی یوریا(PDA) در سال 2000 تاسیس یافت. مطابق استاندارد های این انجمن محصولی پلی یوریا نام میگیرد که محتوی پلی ال هیدرول آن از 80 درصد کمتر نباشد. بنابراین بین این دو پارامتر می توان سیستمی از ترکیب یا هیبرید پلی یوریا/ پلی یورتان داشت.

پلی یورتان و پلی یوریا – تشابه و تفاوت
شیمی پلی یورتان بر اساس واکنش گرمازا بین دی یا پلی ایزوسیانات و ترکیبات حاوی گروه پایانی هیدروکسیل، چون پلی ال ها، می باشد. شیمی پلی یوریا بر پایه واکنش گرما زا بین دی یا پلی ایزوسیانات با ترکیبات حاوی هیدروژن فعال چون آمین ها می باشد. این تفاوت ساختار، زمان واکنش بسیار سریع و متعاقباً زمان ژل شدن، خشک شدن سطحی و خشک شدن کامل سریع تر پلی یوریا را نسبت به پلی یورتان توجیه می نماید. باند C-N در ساختار پلی یوریا از باندc-o در الاستومر پلی یورتان قوی تر است. این خاصیت باعث حصول دوام حرارتی بهتر پلی یوریا نسبت به پلی یورتان می شود. در نتیجه سیستم پلی یوریای 100 درصد جامد دوام حرارتی و خواص ضد شوره بهتری را در برابر الاستومر پلی یورتان بروز می دهد. پوشش های الاستومر پلی یوریای 100 درصد جامد، شامل ساختار بلوکی نرم و سخت است.جزء دی ایزوسیانات به عنوان hard block و پلی اترآمین جفامین به عنوان soft block عمل می نمایند. خصوصاً آمین ها به طور اعم از ستون فقرات پلی اکسی پروپیلن نرم و انعطاف پذیر برخوردارند که بر خلاف پلی یورتان منجر به حصول طبیعت هیدروفوبیک / ضد آب پلی یوریا می گردد. نکته کلیدی در فناوری پوشش های آلاستومر پلی یورتا این است که واکنش آمین / دی ایزوسیانات تقریباً فوری انجام می گیرد( زمان ژل شدن 3 تا 10 ثانیه) که این واکنش سریع بودن حضور کاتالیست صورت می پذیرد. این واکنش دهی سریع تر از زمانی است که ایزوسیانات فرصت می یابد تا با رطوبت و آب وارد واکنش شود(واکنشی که منجر به تولید حباب های دی اکسید کربن می گردد) بنابراین پلی یوریا در مناطق شرجی و یا بر روی سطوح مرطوب قابل اعمال خواهد بود. پوشش پلی یوریا نبست به رطوبت حساس نبوده و عیوب مرتبط با رطوبت چون ایجاد حباب، کف و تورم را بروز نمی دهد.اگر چه توجه به این نکته ضروری است که جهت حصول حفاظت از خوردگی بلند مدت، اعمال هیچ یک از سیستم های پوششی بر روی سطوح مرطوب یا خیس توصیه نمی گردد، مگر این که با استفاده از پرایمر مخصوص از میزان چسبندگی به سطح اطمینان حاصل شود. عدم وجود کاتالیست جهت سخت شدن و طبیعت اتوکاتالیست پلی یورتا، باعث تامین خواص عالی در معرض نور uv و یا دماهای بالا می شود، چرا که وجود کاتالیست در سیستم، تخریب و افت خواص پلیمر را در شرایط مزبور افزایش می دهد. حفظ خواص فیزیکی پلی یوریای آلیفاتیک در شرایط مختلف جوی، بهتر از پلی یورتان الیفاتیک است که حاوی کاتالیست می باشد.اگرچه در سیستم های الاستومر پلی یوریای آروماتیک تمایل به زرد گرایی پلی اتر آمین و سایر واکنش گرهای آمینی ، کمی بیشتر از پلی یورتان های بر پایه هیدروکسیل پلی ال می باشد.

خواص کلی در پلی یوریای خالص به شرح زیر است:
خواص هیدروفوبیک که امکان انجام واکنش و سخت شدن در حضور رطوبت و همچنین امکان اعمال بر روی یخ، آب و سطوح سرد – بدون نیاز به پیش گرم کردن – فراهم می سازد.

مقاومت شیمیایی بالا دارد

دارای مقاومت مکانیکی فوق العاده است.

خواص فیزیکی عالی دارد، شامل کشش، درصد افزایش طول، سایش و ...

پلی یوریای خالص در عرض چند ثانیه وارد واکنش می شود، در عرض 2-1 ساعت به 75 درصد میزان سخت شدن کامل خود می رسد و در عرض 24 ساعت کاملاً سخت می شود. در مقابل آن، پلی یورتان خالص ضعف های دارد:

هیدروفوب نیست و در حضور رطوبت و شرایط جوی مرطوب و شرجی، با رطوبت وارد واکنش منفی می شود.در نتیجه روی سطوح سرد قابل اعمال نمی باشد.

مقاومت شیمیایی بالایی ندارد.
مقاومت مکانیکی فوق العاده ای ندارد.
خواص فیزیکی ضعیف تری از خود بروز می دهد.
چسبندگی ضعیفی به سطوح داشته و دایماً نیاز به مصرف پرایمر جهت بهبود چسبندگی دارد.
در عرض چند دقیقه تا ساعت وارد واکنش شده، در عرض 6-3 ساعت به 75 درصد میزان سخت شدن کامل خود می رسد و در عرص 73-24 ساعت کاملاً سخت می شود.
همین تفاوت های چشمگیر، رمز برتری و تفوق پلی یوریا محسوب می شود.

خواص و مزایای پلی یوریا:

زمان واکنش سریع
زمان واکنش سریع پلی یوریا(5 تا 15 ثانیه) سریع تر از کلیه محصولات پوششی رقیب می باشد. این پوشش اتوکالیست، به دلیل واکنش دهی سریعش با رطوبت محیط یا سطح وارد واکنش نشده و بر روی سطوح سرد یا مرطوب فلزی، بتونی، چوبی، فوم پلی یورتان و ...قابل اعمال است. در ضمن داشتن این خاصیت، امکان طولانی تر کردن زمان ژل شدن پلی یوریا از 20 ثانیه تا چند دقیقه ، جهت مصرف در موارد مورد نیاز نیز وجود دارد. زمان واکنش و خشک شدن سریع پلی یوریا از مهم ترین مزایای این پوشش به حساب می آید. خصوصاً در مواردی که برگشت به سرویس سریع سازه پس از اعمال پوشش یک فاکتور بحرانی است، پلی یوریا این امکان را در اسرع وقت فراهم می نماید. خشک شدن کامل پلی یوریا در عرض چند ساعت صورت می پذیرد، این در حالی است که مدت زمان اعمال و خشک شدن دیگر محصولات پوششی هفته ها به طول می انجامد. از آنجا که پلی یوریا در عرض چند ساعت صورت می پذیرد، این در حالی است که مدت زمان اعمال و خشک شدن دیگر محصولات پوششی هفته ها به طول می انجامد. از آنجا که پلی یوریا به عنوان پوشش ضد خوردگی استاندارد در صنعت جهت پوشش خطوط لوله مطرح شده است. تجهیزات ویژه پوشش خطوط لوله (lathe) امکان اعمال پوشش در حجم های بالا و با سرعت زیاد را فراهم آورده است.تجهیزات اعمال متحرک، اعمال پوشش را در نقاط استراتژیک با کاهش هزینه های حمل و نقل امکان پذیر می نماید. همچنین تعمیرات بسیار سریع فاکتور بسیار جذابی برای مصرف کنند گان به حساب می آید.

در سراسر دنیا در بسیاری از خطوط لوله از جمله petroleum pipeline Trans-Alaska و Natural Gas Pipelines در se آسیا و pipelines petroleum در چین از پلی یوریا جهت پوشش استفاده شده است که نتیجه این پروژه ها اعمال و بهره برداری سریع، کاهش هزینه ها، بهبود کیفی و کارایی به حداقل رساندن هزینه تعمیر و نگهداری بوده است.

عدم حساسیت نسبت به رطوبت:
برخلاف پلی یورتان که نسبت به رطوبت هوا و سطح حساس بوده و در اثر واکنش با رطوبت، ایجاد گاز دی اکسید کربن و متعاقباً کف یا نوک سوزنی می نماید، پلی یوریا تحت تاثیر رطوبت واقع نمی شود.واکنش بین دو جزء پلی یوریا به قدری سریع انجام می گیرد که این مواد فرصت واکنش یا رطوبت را پیدا نمی کنند. این مورد خصوصاً در شرایط جوی حاد و شرجی از مزایای این پوشش به شمار می رود. در مجموع پلی یوریا یک محافظ بتون کارا به حساب می آید. ابداعات جدید به ترکیبی از اپوکسی و پلی یوریا جهت مصارف آب بندی زیر زمین، پل ها، پارگین ها و کف پوش ها دست یافته است. از آنجایی که این سیستم ها زمان سخت شدن طولانی تری خواهند داشت، می توان از *****هایی چون ذرات سنگ، آهن یا کوارتز جهت بهبود اصطکاک وسایط نقلیه و خواص ضد لغزش در پیاده روها استفاده نمود.

چسبندگی عالی:
حتا اگر سطح اعمال پوشش مرطوب باشد، پلی یوریا به مراتب بهتر از پلی یورتان عمل خواهد کرد. نکته جالب توجه این است که پلی یوریا بدون تاثیر پذیری با ایجاد واکنش بر ریو یخ و آب نیز قابل اعمال می باشد. اگرچه اعمال هر پوششی بر روی سطوح خیس، بدون برایمر یا آماده سازی می تواند تاثیراتی بر چسبندگی سیستم داشته باشد. سیستمی که شامل آماده سازی کامل سطح باشد، چسبندگی را خصوصاً در شرایط بحرانی چون اعمال بر روی بتون مرطوب در کف پوش ها و یا پوشش داخلی مخازن بهبود می دهد. این مورد شامل اعمال بر روی فلز، چوب و بافته geotextille نیز هست.پلی یوریا در تست های چسبندگی بسیار خوب عمل می کند. به دلیل همین چسبندگی، تراوش ناپذیری و مقاومت در برابر شارژهای الکتریکی، نتیجه تست های جدایش کاتدی مطلوب و قابل قبول است.

مقدار جدایش کاتدی پلی یورتان در عرض 30 روز و در دمای 23 ، مطابق استاندارد DIN-30671 کمتر از mm12 می باشد، این مقدار در مورد پلی یوریا به کمتر از mm4 تقلیل یافته است.

مقاومت کششی عالی:
پیش از این پلی یورتان ها، درصد افزایش طول بیشتر و مدول کمتر از پلی یوریا ها داشتند، اما در حاضل حاضر پیشرفت های علم شیمی منجر به انواع پلی یوریاهایی به نرمی و الا ستیسیته شده است.

پلی یوریاهای جدید با نیروی کمتری کشیده می شوند و همپای پلی یورتان ها در برابر سوراخ شدن و پارگی مقاومت می نمایند. درصد افزایش طول و مقاومت کششی عالی پلی یوریا باعث ایجاد پل بر روی ترک ها و پر کردن شکاف های سطح شده و از ضعف پوشش د ر این حالات جلوگیری می نماید. مطابق استاندارد ASTMC-836 مقدار قابل قبول Crack bridging 4/1 میلی متر است. این در حالی است که این مقدار در پلی یوریا به 5 میلی متر افزایش می یابد (این تست در دماهای c 25- و c50+ تکرار شده و هیچ گونه آثار جدایش و یا کاهش چسبندگی رویت نشده است. همین مقاومت کششی بالا، پلی یوریا را برای استفاده در مواردی که سطح ممکن است در طی زمان تغییر جهت دهد و یا زمانی که تنش های شدید اعمال می شود، ایده آل می نماید.

درصد مواد فرار در حد صفر:
درصد مواد فرار بسیار کم یا صفر پلی یوریا سبب شده است که این محصول در مواردی که عدم آلودگی و سمیت پوشش از اهمیت خاصی برخوردار است. بسیار خوب عمل کند. این خاصیت پلی یوریا امکان استفاده از آن را در فضاهای کاری محدود فراهم می آورد. پلی یوریا امکان استفاده از آن را در فضاهای کاری محدود فراهم می آورد. پلی یوریا به دلیل voc پایین، در تماس با آب آشامیدنی، کاربردهای پزشکی، لوازم بهداشتی، صنایع غذایی و سیستم های تبرید، قابل مصرف می باشد.تا سال های اخیر، بسیاری از تولید کنند گان مواد غذایی و نوشیدنی ها به دلیل بهداشتی نبودن محیط و نداشتن تایید یه مجبور به توقف تولید و یا پرداخت جریمه های سنگین برای ادامه کار بودند. در حال حاضر پلی یوریا بهترین راه حل برای کف، دیوارها و ... این کارخانجات است

مقاومت سایشی بالا:
پلی یوریا در محیط های بسیار ساینده به خوبی عمل می کند. مقاومت آن در برابر سوراخ شدن، پارگی، ضربه و سایش این محصول را برای پوشش سطح تحت سایش مانند انبارش و حمل محصولات زغال سنگی، پس مانده های هسته ای، زباله ها، دستگاه هم زن سیمان، خطوط آهن و مسیرهای ریلی، صنایع قایق ساز، کف پوش کامیون ها و دیگر مواد مناسب می نماید.

در مقایسه مقاومت سایشی پلی یوریا با پلی یورتان و اپوکسی مطابق استاندارد ASTM-D4060 مقاومت سایشی پلی یوریا 5/6 برابر پلی یورتان و 16 برابراپوکسی گزارش شده است.

مقاومت در برابر حرارت و آتش:
در این مورد پلی یوریا نسبت به پلی یورتان دارای مزایایی است. پلی یوریا مقاومت حرارتی خوبی دارد. پلی یوریای سخت در مقابل گرما تغییر شکل نداده و شره نمی کند. در این عین این که انعطاف پذیری خود را حفظ کرده و در مقابل ضربه مقاومت بالایی از خود نشان می دهد. در این موارد پلی یورتان ها تمایل به شره کردن دارند. چنانچه این محصول در معرض شعله آتش قرار گیرد، پلی یوریا بهتر از اکثر پلیمرها عمل نموده و دود کم و پخش شعله پایین دارد.

دوام طولانی مدت:
بسیاری از پلی یوریاها بر پایه ایزوسیانات های الیفاتیک هستند که مقاومت آب و هوایی و دوام رنگی بالایی دارند.محصولاتی که بر پایه ایزوسیانات های آروماتیک هستند، دوام رنگی نداشته و در معرض نور به سمت گچی شدن و یا تیره شدن رنگ تمایل دارند. پیشرفت های علمی اخیر در زمینه تکنولوژی محصولات آلیفاتیک منجر به توسعه فرمول های جدید آسپارتیک شده است. این پلی یوریاهای آلیفاتیک – اسپارتیک با یک لایه بسیار نازک 125-75 میکرونی، دوام رنگی و مقاومت در برابر UV را تامین نماید. این ضخامت در سیستم هایی که استفاده از پلی یوریای الیفاتیک به تنهایی مد نظر است تا 500 میکرون افزایش خواهد داشت. نکته قابل توجه این است که علی رغم تغییر رنگ پلی یوریای اروماتیک درتست های Weathering این تغییرات فقط محدود به سطح بوده و در سایر خواص مکانیکی و شیمیایی و فیزیکی پوشش تغییری ایجاد نمی شود.

حفاظت محیطی:
زمان سخت شدن سریع پلی یوریا، امکان اعمال آن را بر روی سطوح آماده سازی شده با حداقل اتلاف زمانی امکان پذیر می نماید.بنابراین می توان پلی یوریا را جهت پوشش دیوارها و کف پوش های در تماس با مواد شیمیایی، اسیدهای رقیق ، قلیاها، محلول های نمک ، حلال های عالی و روغن ها استفاده نمود.

پلی یوریا سد محکمی در برابر ریز و آلوده سازی محیط زیست توسط مواد فوق ایجاد می نماید. در این گونه مصارف پلی یوریا خود را با شکل خطوط لوله ، انشعابات و اتصالات، تطابق داده و این سازه ها را کاملاً سیل و آب بندی می نماید. همچنین می توان در شرایط فوق العاده خورنده از پلی یورتان های آلیفاتیک یا رویه اپوکسی در سیستمهای فوق استفاده نمود.

سازگاری با محیط زیست:
علی رغم وجود گروه های ایزوسیانات در فرمولاسیون پلی یوریا، این ماده به عنوان محصول سازگار با محیط طراحی شده، هیچ گونه آسیبی به محیط ومجریانی که از تجهیزات ایمنی مناسب استفاده کرده اند وارد نمی کند. پلی یوریا در هیچ یک از مراحل تولید، انبارش، نقل وانتقال، کاربرد و یا مصرف، آلودگی ایجاد نمی کند. برخی از گریدهای پلی یوریا دارای تاییدیه مصرف در تماس با آب آشامیدنی و پلنت های موادغذایی می باشند. نتیجه تست Gas Analysis شرکت sgs بر روی پلی یوریا بدین صورت گزارش شده است که درصد گاز HCN متصاعد شده از پلی یوریا در حالت مشتعل صفر بوده است.

انعطاف پذیری در فرمولاسیون:
معمولاً پوشش های پلی یوریا، به دلیل زمان ژلشدن سریعشان ( تا 5 ثانیه و متعاقباً تاثیر پذیری پوشش در برابر رطوب سطح یا محیط، معروف شده اند. اگرچه امکان تولید گریدهای مختلف پلی یوریا با زمان ژل شدن طولانی تر نیز وجود دارد. در این صورت پوشش فرصت می یابد که یکنواخت شده و سطحی صاف و براق ایجاد نماید.این حصولات gel Slow در مصارفی که نما و پرداخت کار از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و یا محصول خود تراز شده و یا نفوذ کننده مد نظر باشد، مورد استفاده قرار می گیرند. پیشرفت در فرموله کردن افزودنی های جدید باعث تامین مزایا و خواص اعجاب انگیزی در پلی پوریا شده است.افزودنی های مخصوص بهبود چسبندگی ، نیاز به پرایمر را به حداقل رسانده اند. این مزیت باعث حذف مرحله اعمال پرایمر، کاهش هزینه های اعمال و زمان پروسه اعمال خواهد بود. همچنین افزودنی های مقاومuv، طول عمر بیشتر را در شرایط قرارگیری در معرض نور خورشید، تضمین می نمایند. تنظیمات فرمول، امکان مصرف پلی پوریا را در هر موردی فراهم می آورند. فرمول های استاندارد در حال حاضر امکان انتخاب بهترین و مناسب ترین گیرد را برای مصرف کننده تامین می نماید. امکان تغییر میزان سختی، انعطاف پذیری، مقاومت شیمیایی، مقاومت در برابر اشعه uv مقاومت حرارتی و ... با تغییر فرمولاسیون وجود دارد.

درباره پلي يورتان:


پلي يورتانها به دسته اي از مواد شيميايي اطلاق مي شوند كه از واكنش پليول ها و ايزوسيانات ها به عنوان قسمتي از مواد اصلي PU ساخته مي شوند.
پلي يورتان كه با نام پلي كربامات هم شناخته مي شود به دسته اي از تركيبات بزرگتري به نام پليمر تعلق دارد.
جهت ساختن پليمرهاي پلي يورتان حداقل دو گروه ماده واكنشي به شرح ذيل مورد نياز مي باشد:
الف : تركيباتي از خانواده ايزو ساناتها
ب: تركيبات اتم هيدروژن فعال

تاريخچه  پلي يورتان:
اولين بار اتو باير و همكارانش در سال 1937 در لابراتوآر AG FARBEN در شهر لوركوزن آلمان موفق به كشف پلي مرهاي پلي يورتان شدند.
بعد از آن براي اولين بار پليول پلي اتر به صورت تجاري توسط دوپونت در سال 1956 معرفي شد. سپس در سال 1960 بيش از 45000 تن از فوم پلي يورتان انعطاف پذير توليد شد و در سال 1967 رجيد فوم كه داراي استحكام و ثبات بيشتري بود ساخته شد. سپس در اواخر دهه 60 ميلادي استفاده از رجيد فوم به عنوان مواد اصلي داخل اتومبيل گسترش يافت.
هم اينك پس از گذشت بيش از 8 دهه پلي يورتانها، به شكلهاي مختلف از جمله فومهاي سخت، فومهاي انعطلاف پذير، الاستومرها، ترمو پلاستيك الاستومرها، رزين، رنگ، پوشش و غيره مورد استفاده قرار مي گيرند.

 

نوعي پليمر جديد زيست سازگار در دانشگاه صنعتي‌اميرکبير ساخته شد.

نوعي پليمر زيست‌سازگار از نوع پلي‌بورتان توسط فارغ‌التحصيل کارشناسي ارشد دانشکده مهندسي پزشکي دانشگاه صنعتي اميرکبير ساخته شد.
به گزارش روابط عمومي دانشگاه صنعتي‌اميرکبير: عاطفه سلوک مفرد پلي‌يورتان‌ها را به علت خواص فيزيکي و مکانيکي مناسب، از مواد زيست سازگار با کاربردهاي مختلف پزشکي ذکر کرد و گفت: در اين طرح با استفاده از روش جديد ابداعي دکتر حميد يگانه در توليد اين نوع پليمر، گونه‌اي از پلي‌يورتان ساخته شد که سازگاري بيشتري با بافت‌هاي بدن دارد.وي افزود: با تغيير بخشي از فرآيندهاي شيميايي توليد در اين پلي‌يورتان، مونومر ايزوسيانات که در ديگر مواد مشابه به وجود مي‌آيد، توليد نمي شود. اين در حالي است که در روش‌هاي معمول با انجام واکنش‌هاي هزينه‌بر، اين ماده پس از توليد پلي‌يورتان جداسازي مي‌شود،

 که البته اين جداسازي هم کامل نبوده و مقداري از ماده سمي ايزوسيانات همچنان در پليمر باقي مي‌ماند.وي تصريح کرد: توليد نشدن ايزوسيانات موجب کاهش احتمال واکنش دستگاه ايمني بدن به ماده خارجي ورد کردن عضو پيوندي مي‌شود.سلوک از ديگر مزاياي پلي‌يورتان جديد را ارزاني توليد و آب دوستي آن ذکر کرد و گفت: آب دوستي پليمر نيز با جلوگيري از چسبيدن پلاکت‌ها به سطح پيوند، به خون سازگار شدن ماده کمک مي‌کند.وي افزود:زيست‌سازگاري پلي‌يورتان توليد شده با استفاده از سلول‌هاي ال/٩٢٩ و خون سازگاري آن نيز با قرار دادن نمونه در مجاورت پلاسماي غني از پلاکت بررسي و تأييد شد.براساس اين گزارش پليمرهاي زيست سازگار از جمله در بيماري‌هاي قلبي، عروقي لوله‌ها (کاتترها)، دريچه‌هاي قلب، اندام‌هاي مصنوعي، همودياليز و فيلترهاي خوني استفاده مي‌شود.


بیوسرامیک

 

 

بيوسراميک هرماده ای كه بطور متناوب يا پيوسته در تماس با بافت بدن قرار گيرد جزء بيومتريالها قرار خواهد گرفت. بطوركلي بيومتريالها در سه دسته فلزات، سراميكها و پليمرها تقسيم بندي مي شوند. در ميان اين مواد سراميكها بخاطر خصوصيات بيولوژيكي منحصر به فرد و همخواني نزديكي كه با محيط فيزيولوژيكي بدن دارند از اهميت ويژه اي برخوردار شده اند. در چهار دهه گذشته انقلاب عظيمي در استفاده از سراميكها در پزشكي به خصوص جهت كاربردهاي ارتوپدي رخ داده است . بيوسراميكها در اشكال مختلفي ساخته مي شوند . آنها مي توانند بصورت تك كريستال (ياقوت كبود) پلي كريستال (آلومين يا هيدروكسي آپاتيت) شيشه (شيشه زيستي)،‌ شيشه ـ سراميك (شيشه ـ سراميك A/W) يا كامپوزيت (پلي اتيلن هيدروكسي آپاتيت) باشند. فاز يا فازهاي مصرفي به خواص يا عملكرد آنها بستگي دارند. براي مثال:‌ تك كريستال ياقوت كبود به عنوان كاشتني دنداني مصرف مي شود زيرا استحكام زيادي دارد و با استخوان پيوند برقرار مي كند. شيشه هاي زيست فعال استحكام پاييني دارند اما به سرعت با استخوان پيوند برقرار مي كند و بهمين دليل براي بازسازي و رشد استخوان و ترميم ضايعات استخواني مصرف مي شوند. از لحاظ خصوصيات يك بيومتريال، بيوسراميكها از جايگاه رفيعي برخوردار هستند و تنها نكته اي كه كاربرد آنها را محدود مي سازد تردي آنهاست. در اواخر دهه ‌ 1960 بود كه علاقة بسياري به استفاده از سراميكها در كاربردهاي مهندسي پزشكي ايجاد شد. بين سالهاي 1970 تا 1980 كمتر پيشرفتي در اين زمينه بوده ولي از آن زمان تاكنون نوآوريها و كاربردهاي بسياري را مي توان ديد. عصر نوين و پيشرفته بيوسراميكها از سال 1963 آغاز مي شود كه شخصي بنام smith، استخوان را با ماده اي بنام cerosium ـ تركيبي از آلوميناي متخلخل با رزين اپوكسي فشرده در تخلخلهاي آن ـ جايگزين كرد و در عين حال 48 درصد تخلخل را ـ مانند استخوان معمولي ـ‌ باقي گذاشت تا رگهاي خوني بتوانند در آن رشد كنند و استخوان يكپارچگي خود را در بدن بدست آورد . از دهة 1970 آقاي Hench و همكاران، ارزيابي بيوسراميكهايي با سطوح فعال واكنش دهنده با بدن را آغاز كردند كه نخستين آنها بيوگلاس ها بودند. از آن پس شيشه ـ سراميكها نيز مورد توجه فراوان قرار گرفتند و تاكنون نيز، همچنان مورد توجه قرار دارند. آنچه كه باعث كاربرد روزافزون اين مواد شده است عبارتند از:‌ ـ‌ پايداري حرارتي و شيميايي ـ‌ استحكام بالا ـ مقاومت سايش بالا ـ ظاهر زيبا و مناسب ـ زيست سازگاري بالا (Bio فرانس

معرفی رشته مهندسی پزشکی:

ديباچه: سال 1983 اولين بيمار، تحت عمل جراحي پيوند قلب مصنوعي قرار گرفت و 192 روز زنده ماند. سال 1988 تلمبه تنظيم كننده قلب ساخته شد.سال 1993 اولين پاي الكتريكي ساخته شد. پايي كه با استفاده از سيستم بادي و كنترل‌هاي ريزپردازنده، سرعت قدم زدن فرد را دريافته و محفظه‌هاي بادي خود را به نحوي تنظيم مي‌كند كه به طور طبيعي به جلو عقب حركت كرده و مانع از لنگيدن فرد مي‌شود. و اكنون دانشمندان مهندسي پزشكي به ياري متخصصان رشته‌هاي مرتبط تلاش مي‌كنند تا چشم مصنوعي، كليه مصنوعي يا رگ مصنوعي را اختراع كنند.البته علم مهندسي پزشكي به ساخت اعضاي مصنوعي مكانيكي يا الكتريكي محدود نمي‌شود بلكه حيطه اين علم بسيار گسترده‌تر و متنوع‌تر مي‌باشد.در كشورهاي غربي،‌ مهندسي پزشكي علمي حياتي است تا جايي كه بدون آن،‌علم پزشكي نمي‌تواند كاري انجام دهد. براي مثال يك پزشك جراح بدون تجهيزات اتاق عمل واقعاً فلج است. يا بسياري از معاينات پزشكي بدون استفاده از تجهيزات پزشكي امكان‌پذير نيست. در ضمن بايد توجه داشت كه هدف مهندسي پزشكي تنها تجهيزات پزشكي نيست بلكه ابعاد اين رشته بسيار وسيع‌تر است. در اين ميان مي‌توان به نقش اين علم به عنوان پل ارتباطي بين مهندسي و پزشكي اشاره كرد؛ اين علم تلاش مي‌كند تا مهندسين بتوانند از ايده‌هاي پزشكي استفاده كنند چون خيلي از روش‌هايي كه در مهندسي جا افتاده است مثل شبكه عصبي يا سيستم فازي با الگو برداري از سيستم‌هاي بيولوژيكي ايجاد شده است

 

 گرايش‌ بيوالكتريك:

 

هدف‌ اين‌ رشته‌ تربيت‌ متخصصاني‌ است‌ كه‌ بتوانند از عهده‌ تجهيز، نگهداري‌ و طراحي‌ دستگاه‌هاي‌ پزشكي‌ برآيند؛ يعني‌ مهندس‌ الكترونيك‌ مجربي‌ باشند كه‌ با زمينه‌هاي‌ پزشكي‌ نيز آشنايي‌ داشته‌ و ‌بتوانند دستگاه‌هاي‌ پزشكي‌ را طراحي‌ كرده‌ و بسازند يا اينكه‌ مسؤول‌ سفارش‌ دستگاه‌ از خارج‌ از كشور باشند

Biomaterial 

درس‌هاي‌ اين‌ رشته‌ در طول‌ تحصيل :


دروس‌ مشترك‌ در گرايش‌هاي مختلف‌ :


رياضي‌ عمومي‌، معادلات‌ ديفرانسيل‌، فيزيك‌ عمومي‌، برنامه‌نويسي‌ كامپيوتر، آمار حياتي‌ و احتمالات‌، محاسبات‌ عددي‌، استاتيك‌ و مقاومت‌ مصالح‌ در مهندسي‌ پزشكي‌، رياضيات‌ مهندسي‌، مقدمه‌اي‌ بر مهندسي‌ پزشكي‌ زيستي‌، تجهيزات‌ عمومي‌ بيمارستان‌ها و كيلينيك‌هاي‌ پزشكي‌، مدارهاي‌ الكتريكي‌، الكترونيك‌، مدارهاي‌ منطقي‌، بهداشت‌ عمومي‌، اصول‌ توانبخشي‌ وسايل‌ و دستگاه‌ها، اصول‌ و كليات‌ مديريت‌ خدمات‌ بهداشتي‌ ـ درماني‌، اصول‌ سيستم‌هاي‌ راديولوژي‌ و راديوتراپي‌، فيزيولوژي‌، آناتومي‌، فيزيك‌ پزشكي‌، زبان‌ تخصصي‌ مهندسي‌ پزشكي‌، بيوفيزيك‌، كارورزي‌ ، پروژه‌.

 

دروس‌ تخصصي‌ گرايش‌ بيوالكتريك‌:


مدارهاي‌ الكتريكي‌، ماشين‌هاي‌ الكتريكي‌ مستقيم‌ و متناوب‌، الكترونيك‌، ميكروپروسسور، مخابرات‌ آنالوگ‌ و ديجيتال‌، تكنيك‌ پالس‌، حفاظت‌ الكتريكي‌ در سيستم‌هاي‌ بيمارستاني‌، سيستم‌هاي‌ كنترل‌ خطي‌، اندازه‌گيري‌ الكترونيكي‌، تجزيه‌ و تحليل‌ سيستم‌ها، مقدمه‌اي‌ بر هوش‌ محاسباتي‌ و زيستي‌.
 

گرايش‌ بيومكانيك‌ :


دانشجوي‌ مهندسي‌ پزشكي‌ گرايش‌ بيومكانيك‌ با به‌ كارگيري‌ مفاهيم‌ مكانيكي‌ در زمينه‌هاي‌ پزشكي‌ آشنا مي‌شود. اهميت‌ اين‌ رشته‌ زماني‌ آشكار مي‌شود كه‌ بدانيم‌ جلوه‌هاي‌ مختلف‌ انساني،‌ جنبه‌هاي‌ مكانيكي‌ قوي‌ دارد. مثلاً در ساخت‌ دست‌ يا پاي‌ سيبرنتيكي‌ و قلب‌ مصنوعي‌ بايد يك‌ متخصص‌ بيومكانيك‌ در مورد نحوه‌ حركت‌ اندام‌هاي‌ ياد شده‌ نظر بدهد. همچنين‌ در زمينه‌ سازگاري‌ محيط‌ صنعتي‌ و غيرصنعتي‌ با بدن‌ انسان‌ علم‌ بيومكانيك‌ نقش‌ مهمي‌ را ايفا مي‌كند.
 

دروس‌ تخصصي‌ گرايش‌ بيومكانيك‌:


ديناميك‌ و ارتعاشات‌ در مهندسي‌ پزشكي‌، خواص‌ مواد مهندسي‌، مقدمه‌اي‌ بر كاربرد مواد مهندسي‌ در پزشكي‌، مكانيك‌ سيالات‌، كينزيولوژي‌ و بيومكانيك‌ مقدماتي‌، ارتز و پروتز، طراحي‌ اجزاء، ديناميك‌ ماشين‌، ترموديناميك‌ و انتقال‌ حرارت‌، طراحي‌ و توليد به‌ كمك‌ كامپيوتر، شيمي‌ عمومي‌، بيوشيمي‌.

 

گرايش‌ بيومواد :


فارغ‌التحصيل‌ گرايش‌ بيومواد با كار مواد مختلف‌ از قبيل‌ پليمرها، سراميك‌ها، كامپوزيت‌ها و مواد فلزي‌ در بدن‌ انسان‌ و در تجهيزات‌ پزشكي‌ آشنا مي‌شود.
دروس‌ تخصصي‌ گرايش‌ بيومواد :
ترموديناميك‌، شيمي‌ عمومي‌، خواص‌ مواد مهندسي‌، مقدمه‌اي‌ بر كاربرد مواد مهندسي‌ در پزشكي‌، پديده‌هاي‌ نفوذ، انتقال‌ جرم‌ و انتقال‌ حرارت‌، فرآيند شكل‌دهي‌ و ساخت‌ بيومتريال‌ها، پروتزهاي‌ بيومتريال‌ها، كارگاه‌ آزمون‌هاي‌ بيولوژيكي‌، شيمي‌ آلي‌، ديناميك‌ و ارتعاشات‌ در مهندسي‌ پزشكي‌، مكانيك‌ سيالات‌، بيوشيمي‌.

 

توانايي‌هاي‌ لازم‌ :


ميزان‌ واحدهاي‌ غيرمهندسي‌ اين‌ رشته‌ بسيار محدود است‌ و دانشجو بايد علاقه‌مند به‌ دروس‌ رشته‌ رياضي‌ فيزيك‌ باشد و اين‌ انتظار هست‌ كه‌ ديد پايه‌اي‌ قوي‌ در مهندسي‌ داشته‌ باشد، يعني‌ مهندس‌ بيوالكتريك‌ بايد به‌ الكترونيك‌ و مهندس‌ بيومكانيك‌ به‌ مكانيك‌ و مهندس‌ بيومواد به‌ دروس‌ مرتبط‌ با مهندسي‌ مواد علاقه‌مند بوده‌ و در آن‌ توانمند باشد. در ضمن‌ يك‌ مهندس‌ پزشكي‌ بايد علم‌ زيست‌شناسي‌ و محيط‌ كار بيمارستاني‌ را دوست‌ بدارد يعني‌ علاقه‌مند باشد كه‌ در بيمارستان‌ يا محيط‌هاي‌ مرتبط‌ فعاليت‌ كند.


موقعيت‌ شغلي‌ در ايران :


يك‌ مهندس‌ پزشكي‌ مي‌تواند يك‌ دستگاه‌ پزشكي‌ را به‌ درستي‌ راه‌اندازي‌ كرده‌ و نحوه‌ استفاده‌ صحيح‌ آن‌ را به‌ پرستاران‌ يا ديگر كاركنان‌ بيمارستان‌ آموزش‌ دهد يا اينكه‌ در مؤسسات‌ و شركت‌هاي‌ خصوصي‌ و دولتي‌، در زمينه‌ ساخت‌ تجهيزات‌ پزشكي‌ فعاليت‌ كند. براي‌ مثال‌ فارغ‌التحصيلان‌ گرايش‌ بيوالكتريك‌ به‌ راحتي‌ مي‌توانند دستگاه‌ شنوايي‌ سنجي‌ بسازند و از سوي‌ ديگر چون‌ دستگاه‌هاي‌ پزشكي‌ به‌ طور متوسط‌ ميليون‌ها تومان‌ مي‌ارزد و مسؤولان‌ بيمارستان‌ها به‌ طور نسبي‌ براي‌ حفظ‌ و نگهداري‌ آنها اهميت‌ بسياري‌ قائلند، بسياري‌ از فارغ‌التحصيلان‌ مهندسي‌ پزشكي‌ گرايش‌ بيوالكتريك‌ و حتي‌ دانشجويان‌ اين‌ رشته‌ جذب‌ بازار كار مي‌شوند. دانش‌ فارغ‌التحصيلان‌ گرايش‌ بيومكانيك‌ نيز هم‌ در زمينه‌ ساخت‌ اعضاي‌ مصنوعي‌ و هم‌ در مبحث‌ توانبخشي‌ مثل‌ ساخت‌ ويلچر يا تخت‌ بيمارستان‌ مورد نياز است‌ و بالاخره‌ فارغ‌التحصيلان‌ مهندسي‌ پزشكي‌ گرايش‌ بيومتريال‌ يا بيومواد مي‌توانند در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ صنايع‌ پزشكي،‌ كارآيي‌ داشته‌ باشند. براي‌ مثال‌ در كارخانه‌هاي‌ ساخت‌ لوازم‌ يك‌بار مصرف‌ مثل‌ سرنگ‌، سوند، يا دستكش‌هاي‌ جراحي‌ حضور يك‌ مهندس‌ پزشكي‌ گرايش‌ بيومواد كاملاً احساس‌ مي‌شود. همچنين‌ پليمرهايي‌ كه‌ در بدن‌ انسان‌ استفاده‌ مي‌گردد بايد استاندارد و گريدمديكال‌ داشته‌ باشد كه‌ اين‌ نيز در حيطه‌ وظايف‌ مهندس‌ بيومواد است‌.

آشنایی با مهندسی پزشکی در گرایش بیوالکتریک

این گرایش از مهندسی پزشکی دامنه بسیار وسیعی را شامل می شود اما در تعریفی کوتاه ، بیوالکتریک را می توان علم استفاده از اصول الکتریکی ، مغناطیسی و الکترومغناطیسی در حوزه پزشکی دانست ؛ همچنین الگوبرداری از سیستم های بیولوژیکی در طراحی های نوین مهندسی نیز در حیطه این علم قرار دارد . در واقع یک مهندس بیوالکتریک علاوه بر این که به تمام گرایشهای مهندسی برق (به ویژه گرایش الکترونیک در مقطع کارشناسی و گرایشهای کنترل و مخابرات در مقاطع بالاتر) با دیدگاهی از حوزه علم خود نظر دارد ، از برخی از شاخه های مهندسی کامپیوتر و فناوری اطلاعات نیز در حیطه علم مهندسی پزشکی یاری می جوید .
هدف دانشکده از ایجاد این گرایش در مقطع کارشناسی ، تربیت مهندسان الکترونیکی است که با گذراندن واحدهای درسی و آزمایشگاهی ای نظیر فیزیولوژی ، آناتومی و فیزیک پزشکی ، به نوعی بلوغ ذهنی و توانایی علمی در حوزه پزشکی دست یافته اند .



اهم حوزه هايی که یک مهندس بیوالکتریک در آن فعالیت می کند عبارتند از :
الف – پردازش سيگنال هاي حياتي
پردازش علائم حياتي يكي از گسترده‌ترين مباحث موجود در فعاليت‌هاي گرايش بيوالكتريك است. اين مبحث در واقع بخشي از مبحث كلّي ”پردازش سيگنال“ است كه مورد بررسي و استفاده بسياري از گرايش‌هاي مهندسي، به ويژه مهندسي مخابرات و الكترونيك مي‌باشد، امّا بنا به ماهيت خاص سيگنال مورد پردازش دركارهاي پزشكي، توجه به نكات خاصي در پردازش سيگنال‌هاي حياتي الزامي است كه به اين مبحث موجوديت خاص و ويژه‌اي داده است.
همچنین در تمامي موارد ثبت سيگنال، دادة اخذ شده داراي نويزها و آرتيفكت‌هاي مختلف است كه لازم است قبل از هر كاري بر روي سيگنال، اين زوايد از آن حذف شوند. از این رو مبحث حذف نويز، يا در حالت كلي‌تر، بهبود كيفيت سيگنال از جمله مباحث مهم در پردازش سيگنال است .
ب- پردازش تصاوير پزشکي و سيستم هاي تصوير برداري
تصاوير پزشكي با توجه به آنكه وضعيت بدن را به صورت دو بعدي و حتي سه بعدي (بوسيله كامپيوتر) نشان مي‌دهند، يكي از مهمترين وسايل تشخيص براي پزشكان هستند كه همواره بخش عظيمي از تحقيقات را به خود اختصاص داده‌اند. سيستمهاي تصوير برداري را مي توان به گروههاي زير تقسيم كرد:
• روشهاي اشعه ايكس (راديوگرافي، فلوئورسكوپي و CT).
• روش مغناطيسي MRI .
• پزشكي هسته‌اي (Nuclear Medicine).
• روش‌هاي ماوراء صوت.
تصاوير حاصله در روشهاي فوق عموماً و به صورت خام قابل استفاده نيستند، لذا پردازشهاي وسيع و گسترده‌اي روي آنها صورت مي‌گيرد كه عموماً شامل موارد زير است:
• پردازش تصاوير و استخراج اطلاعات موثر در تشخيص و يافتن مواضع مورد توجه (ROI).
• بازسازي تصاوير در كامپيوتر به صورت سه بعدي و درونيابي اطلاعات جهت توليد برشهاي لازم از ارگان تحت تصوير برداري.
• حذف نويز، اختصاص رنگ و در كل ارتقاء كيفيت تصوير.

پ - پردازش صوت وگفتار و طراحي سيستم هاي گفتار درماني و کمک همراه معلولين گفتاري
گفتار يکي از علايم بسيار مهم زيستي است که از هوشمندترين موجود روي زمين، يعني انسان صادر مي‌گردد. با توجه به توسعة وسيع سيستم‌هاي کامپيوتري و اهميت روزافزون انواع پردازش‌های صوتی و گفتاری در جهان امروز و ارتباط تنگاتنگی که ويژگي‌های گفتار توليد شده با خصوصيات آناتوميک و عصبي دستگاه توليد گفتار و همچنين چگونگي عملکرد سيستم اعصاب مرکزي او دارد، اهميت پرداختن به اين مقولة پرکاربرد مهندسي در دانشکدة مهندسي پزشکي ظاهر مي‌گردد. البته علائق و نوع رويکرد برخورد با مسائل مهندسي در اين دانشکده باعث تفاوت‌هاي پايه‌ای و اصولي در نوع برخورد با اين مسئله نسبت به دانشکده‌هائي مثل برق يا کامپيوتر و رشته‌هائي مثل مخابرات و کامپيوتر شده‌است. در آن جا معمولاً به سيگنال گفتار به صورت يک سيگنال عادی که حاوي اطلاعاتی است که بايد به هر صورت ممکن از آن استخراج گردد، نگاه مي شود در حاليکه در دانشکدة مهندسي پزشکي، محققين در پي دنبال کردن مسئله و مدلسازي آن به صورتي هستند که تا حد ممکن با اصول عملکرد جهاز صوتي و مبانی زيستی توليد گفتار در انسان هماهنگي داشته باشد و سعي مي‌نمايند از روش‌هاي استخراج ويژگي و مدل‌هائي استفاده کنند که به روش‌های زيستي انساني نزديکتر باشند

موارد ديگر مربوط به اين رشته، طراحي و ساخت وسائل و تجهيزات تشخيصی مثل شنوائي سنجي و ثبت و پردازش سيگنال‌های برانگيختة شنوائي، انجام پردازش های لازم در اعضای مصنوعي شنوائي مثل حلزون مصنوعي گوش و ساخت دستگاه‌هائي است که به کمک افراد لال و يا داراي مشکلات حاد گفتاري بيايند و به صورت دستگاهي کمک همراه معلول و يا کمک درمان او عمل نمايند.
ت - مدلسازي سيستم هاي بيولوژيک
مطالعه، تحليل و مدلسازي سيستم‌هاي بيولوژيکي در عين اينکه راهگشاي پيشرفت فني و علمی در ديگر شاخه های رشتة بيوالکتريک مي باشد، به صورت ايده بخشي قوي برای انجام ابداعات در شاخه‌هاي ديگر علوم مهندسي مثل رشتة پردازش سيگنال، مخابرات و کنترل عمل مي‌کند. اهميت اين شاخه از گرايش بيوالکتريک از زيربنائي بودن آن براي ديگر شاخه‌های اين گرايش نشأت مي‌گيرد.
سيستم هاي بيولوژيک دارای ساختارهاي فيزيولوژيک و کنترلي بسيار پيچيده و کارآ ميباشند. تحليل و مدلسازي کيفي و کمّي آنها در اکثر موارد فاصلة فوق‌العاده‌ای نسبت به آنچه که در واقع است، مي‌گيرد، ولي حرکت در اين جهت علاوه بر اينکه به مدل‌هائي مهندسي منجر مي‌شود که قابل استفاده در بخش‌هاي ديگر مهندسي بيوالکتريک هستند، ايده بخش ابداع روش‌هاي قوي تر در شاخه‌های ديگر مهندسي نيز ميباشد. برای مثال مدل‌هاي مهندسي مثل شبکه‌هاي عصبي مصنوعي و بسياری از پردازشگرها و کنترلرهاي هوشمند، ايدة اولية خود را از چگونگي عملکرد سيستم‌هاي بيولوژيک و زنده اخذ نموده‌ و مي‌نمايند.
مدلسازي سيستم‌هاي بيولوژيک محدود به دايرة خاصي نيست و از مدلسازي کمّي و کيفي يک سلول تا مدلسازي سيستم اعصاب مرکزي انسان، يعني مغز، ادامه مي‌يابد. از آن ميان، به عنوان مثال مي‌توان به موارد پرکاربرد زير اشاره نمود:
• مدلسازي عضلات و سيستم عصبی محرک آنها
• مدلسازي نخاع
• مدلسازي قشرهاي حرکتي مغز.
• مدلسازي نواحي ديداري، شنيداري و ادراکي مغز.
• مدلسازي عقده‌هاي درون مغزي که اِشکال در آنها به بيماري‌هائي مثل پارکينسون منجر مي‌گردد.
• مدلسازي مخچه و چگونگي اجراي حرکات و ادراکات مهارتي
• مدلسازي چشم و سلول‌هاي عصبي بينائي
• مدلسازي سيستم توليد گفتار و شنوائي به صورت حلقه باز و حلقه بسته
• مدلسازي سيستم تنظيم فشار خون، ضربان قلب و ميزان الاستيسيتة رگ‌ها
• مدلسازي سيستم تنظيم درجة حرارت بدن
علاوه بر استفاده‌هاي فراوان مهندسي که اين مدل‌هاي رياضي (و يا حتي در مواردي کيفي) دارند، در موارد درماني خاص نيز مي‌توان از آنان بهره گرفت . براي مثال اگر مدل نسبتاً مناسبي از يک سيستم مهم بدن مثل سيستم تنظيم فشار خون محاسبه شود، مي‌توان اثرات اعمال داروهاي مختلف کاهش يا افزايش فشار خون را در دوزهاي مختلف و فواصل و نرخ اعمال دارو را بدون اينکه خطري برای کسي داشته باشد توسط رايانه، با استفاده از برنامه‌هاي شبيه سازي که در آن از مدل رياضي ساخته شده برای آن سيستم استفاده شده است، آزمايش نمود.

ث - طراحي بخش هاي الکترونيکي و کنترل اعضاء و اندام مصنوعي و ساخت وسايل توانبخشي
از بخش های مهم و تخصصی رشتة مهندسي پزشکي طراحي و ساخت اندام مصنوعي است. در اين راه علاوه بر تخصص‌های بيومکانيک جهت طراحي و ساخت بخش‌های مکانيکي اندام مصنوعي و بيومواد جهت سازگار ساختن آنها با ويژگي‌ها و حساسيت‌های اندام طبيعي که در مجاورت آنها قرار مي‌گيرند، در مواردي که اندام مصنوعي از نوع فعال هستند، نيازمند مدارات الکتريکي، الکترونيکي و ديجيتالي ميباشند. از اين نوع اندام مصنوعي برای مثال مي‌توان از دست و پاي مصنوعي فرمان‌پذير، حلزون مصنوعي گوش و چشم مصنوعي نام برد که همگي از فن‌آوري‌های بسيار پيشرفتة روز استفاده مي‌کنند. طراحي و ساخت اين گونه وسايل، يکي از جالب‌ترين و مهم‌ترين بخش‌هاي فني و پژوهشي مربوط به گرايش مهندسي بيوالکتريک است.
به عنوان مثال در طراحي بخش‌هاي کنترلي "دست سيبرنتيک" که از طرح‌هاي ملي اجرا شده در دانشکده مهندسی پزشکی دانشگاه صنعتی امیرکبیر است، که در واقع يکنوع دست مصنوعي قابل کنترل ارادي، جايگزين دست قطع شدة معلولين مي‌باشد، ابتدا از سخت‌افزارهاي دريافت و تقويت سيگنال‌هاي “EMG” جهت ثبت علايم مذکور از عضلات سالم معلول استفاده مي‌شود و سپس حجم وسيعي از پردازش‌ها و طبقه‌بندي‌هاي هوشمند سيگنال‌هاي “EMG” جهت آشکارسازي جهت ارادة فرد معلول و يافتن حرکت مورد نظر او به کار گرفته مي‌شوند. در ادامه، روش‌هاي پيشرفته و غير خطي کنترلي توسط سيستم‌های ميکروپروسسوري، جهت تحقق صحيح آن حرکت در شرايط بسيار متغير دست مثل بارگذاري متغير و زواياي مختلف اجزاي متصل آن که توليد سيستمي بسيار غير خطي مي‌کنند، پياده سازي مي‌شوند.
مشاهده مي گردد که بخش وسيعي از دانش فني سخت‌افزاري و نرم‌افزاري برای طراحي و ساخت اعضاي مصنوعي مختلف لازم هستند که باعث وسيع شدن دايرة عملکرد اين بخش ميگردند.
علاوه بر موارد مربوط به ساخت اعضاي مصنوعي، طراحي و ساخت وسايل و تجهيزات توانبخشي را نيز مي‌توان در اين دسته قرار داد. از اين ميان ميتوان به تجهيزاتي مثل سيستم “FES” يا تحريک الکتريکي عضلات افراد قطع نخاع جهت حرکت دادن مصنوعي آنها اشاره کرد، و يا تجهيزات الکتريکی و الکترونيکي توانبخشی که دايرة وسيعي از وسايل را شامل مي‌گردند و جهت بازيابي توانائي فيزيکي اعضاي صدمه ديده به کار مي‌روند.

ج - ثبت سيگنال هاي حياتي و طراحي سيستم هاي مانيتورينگ بيمارستاني
اين بخش مربوط به طراحي و ساخت وسايلي جهت ثبت داده‌ها و علائم حياتي از بيمار می شود. با توجه به توانايي‌ها و گسترش روزافزون فن‌آوري ديجيتال، اين سخت افزارها غالباً به كامپيوتر متصلند و لذا توليد مدارهاي واسط مناسب بوسيلة فن‌آوري روز يكي از زير مجموعه‌هاي مهم تحقيقاتي در اين مقوله محسوب مي‌شود.
با توجه به حجم بسيار بالاي استفاده از تجهيزات مانیتورینگ و ثبت داده در محيط‌هاي بيمارستاني، از جمله اتاق های عمل، آي‌سي يو، سي‌سي‌يو و آزمايشگاه‌هاي ثبت نوارهاي قلبي و مغزي، اهميت اقتصادي توليد چنين تجهيزاتي آشکار مي‌گردد و ارزش کار مهندسي و تحقيقاتي بر روي اين گونه وسايل را نشان مي‌دهد.

ح - طراحي و ساخت سيستم هاي درماني و آزمايشگاهي پزشکي
در اين بخش تجهيزات فراواني وجود دارد كه برخلاف موارد بيان شده كه در تشخيص كاربرد داشتند، در درمان بيماريها كاربرد دارند و با وجود نياز فراوان به آنها در نقاط مختلف كشور، تا كنون در كشور ساخته و به صورت عمده عرضه نشده‌اند. محققان و متخصصان بيوالكتريك قادرند به ساخت اينگونه تجهيزات و يا تا حدامكان توليد داخل نمودن آنها اقدام نمايند. مواردي از اين دست را مي‌توان به شرح زير ذكر كرد:
سنگ شكنهاي كليه
تجهيزات فيزيوتراپي و كايروپراكتيك
تجهيزات راديوتراپي
ليزرها

علاوه بر موارد فوق ، می توان به امکان فعالیت مهندسان بیوالکتریک در حوزه های گسترده ای نظیر:
• طراحی بانکهای اطلاعاتی پزشکی ،
• طراحی سیستم های مورد نیاز در مانیتورینگ و یا جراحی بیمار از راه دور،
• ایجاد شبکه های تبادل اطلاعاتی بین مراکز آموزشی-درمانی و بیمارستانهای کشور جهت کنترل بیماریهای مسری ، انتقال بیماران و ...

اشاره کرد که نیازمند همکاریهای بین بخشی گسترده ای در سطح کشور می باشد.
همچنین با توجه به نقش اساسی تجهیزات پزشکی در ارتقاء شاخصهای بهداشت عمومی ، و در نظر داشتن این مطلب که سالانه صدها میلیون دلار صرف خرید این تجهیزات برای بیمارستانهای کشور می شود، استفاده از مشاوره علمی و فنی مهندسان پزشکی در سفارش و خرید این تجهیزات، موجب کاهش هزینه های احتمالی ناشی از معیوب بودن دستگاه و یا ناکارآمدی آن می شود.
گفتنی است به علت عدم تعریف جایگاه مهندسان این رشته در نمودار سازمانی بیمارستانهای کشور ، متأسفانه هزینه های سنگینی به بخش درمان تحمیل می شود؛ به عنوان مثال ، دستگاهی به قیمت گزاف از شرکتهای واسطه ای که معمولا تخصص ویژه ای در حوزه مهندسی پزشکی ندارند، خریداری می شود، در بیمارستان به علت عدم آشنایی پرسنل با جزئیات فنی دستگاه و نگهداری آن و یا به هر دلیل دیگری، دستگاه دچار اشکال فنی می شود، حال یا به گورستان این تجهیزات در بیمارستانهای کشور منتقل می شود و یا با صرف هزینه های غیر واقعی که از سوی شرکت سازنده درخواست می شود اقدام به تعمیر دستگاه مورد نظر می شود. از این رو حضور مهندسان پزشکی به عنوان مسئول فنی و مهندسی در بیمارستانها ، و آموزش تکنسینها توسط ایشان جهت نگهداری و تعمیر تجهیزات، می تواند موجب صرفه جویی های اقتصادی و تضمین هر چه بیشتر سلامت بیماران شود.


سایت جامع مهندسی پزشکی

برهمكنشهاي خون بيومتريال و انعقاد

 1-4 مقدمه

عموما كاشتن يك بيومتريال يا وسيله در بدن همراه با ايجاد زخم و جراحت در بيمار است و خونريزي پيامدي است كه اتفاق مي افتد . در حقيقت خون اولين "بافتي" است كه كه سطح يك بيومتريال / وسيله با آن در تماس قرار مي گيرد . بسيار مهم است كه بدانيم پروسه هاي ترميم زخم و ترميم بافت بسيار تحت تاثير جراحت بافت قرار دارند ( مثلا از چگونگي يك فرآيند كاشت (Implantation) ) . مرگ سلولي ، شكستن / تغيير ماهيت ماتريس بين سلولي و از بين رفتن حالن عادي مجاري خوني اتفاقاتي هستند كه مستقيما ترميم زخم را تحت تاثير قرار مي دهند ، با شروع فاز اول : انعقاد ( شكل 2/0 ) . اين بخش منشا و نقش سلول ها و مواد شييايي موجود در خون را در فرآيند انعقاد و تجزيه فيبرين مورد بررسي قرار مي دهد.

 2-4 سلولهاي منبع خون : مغز استخوان و سلول هاي بنيادي

خون مخلوطي از پلاسما(محلولي از آب ، نمك ها و پروتوئين ها ) ، انواع مختلفي از سلول ها و پلاكت ها      (Platelets) ( اجزاي سلولي فعال از نظر بيولوژيكي ) است (شكل 1-4 ) .

منشأ تمام سلول هاي خوني مغز استخوان است كه در آنجا به واسطه فرآيند پيچيده اي موسوم به هماتوپوايسيس (Hematopoiesis) توليد مي شوند . در هنگام تولد ، مغز استخوان موجود در بدن قرمز بوده و سلول هاي خوني توليد مي كند اما با گذشت زمان ، مقدار زيادي از آن به بافت زرد رنگي (Adipose) تبديل گشته و فرآيند توليد سلول هاي خوني متوقف مي گردد . در هنگام استرس و بيماري اين تغيير مي تواند برعكس شود . با رسيدن انسان به سن بلوغ ، مغز استخوان هاي قرمز توليد كننده سلول هاي خوني ، بيشتردر استخوان هاي Cancellous (استخواني با ساختار باز ومتخلخل) مثل دو انتهاي استخوان هاي بازو (Humerae) ، استخوان هاي درشت ني (Tibiae) و ران (Femurs) و در قسمت هايي از لگن (Pelvis) ، دنده ها (Ribs) و جناغ (Sternum) ، يافت مي شوند . داخل مغز استخوان قرمز ، استروما (Stroma) قرار دارد (اين كلمه از واژه اي يوناني به معني " تخت خواب " گرفته شده است) . استروما يك شبكه سه بعدي از بافت اسفنجي است كه عمدتا ً از سلول ها و رشته هاي استحكام بخش تشكيل شده است (شكل 2-4) . در داخل استروما سينوس ها (فضاهاي خالي) و مويرگ هاي سينوسوئيدال (Sinusoidal Capillaries) قرار دارند كه ذخيره خوني را براي محفظه مغز استخوان تأمين مي كنند . سلول هاي خوني كه به طور مستمر در استروما توليد مي شوند با فشار وارد مويرگ هاي سينوسوئيدال شده و از آنجا به جريان خون راه پيدا مي كنند تا به ساير قسمت هاي بدن برسند .

تمام سلول هايي كه در چرخه گردش خون وجود دارند از يك نوع سلول در مغز استخوان به دست مي آيند :   Pluripotent hematopoietic stem cell . Pluripotent بدين معني است كه يك سلول اين توانايي را دارد خود را تكثير كند و به انواع گوناگوني ديگري تبديل شود. واژه hematopoietic از دو قسمت hema به معني " خون " و poietic به معني " سازنده " تشكيل شده است . نهايتا ً واژه stem cell به سلول هايي اطلاق مي شود كه قادر به تكثير و توليد انواع ديكري از سلول ها باشند . Pluripotent hematopoietic stem cells (PHSCs) ، multipotent هستند بدين معني كه قادر به توليد سلول هاي مختلفي در يك كلاس هستند (مثلا كلاس سلول هاي خوني يا كلاس سلول هاي پوستي) لذا كاملا از نوع totipotent كه قادر به توليد هر نوع سلولي هست متمايز هستند. PHSCs نسبتا كمياب هستند چنين تخمين زده مي شود كه احتمالا از هر 1000 سلول مغز استخوان تنها يكي از آن ها PHSC است و در طول زندگي يك شخص هميشه وجود دارند مگر اينكه وي به آسيب هاي پرتويي يا بيماري هاي خاصي مبتلا شده باشد.ميزان سلول هاي خوني كه توسط PHSC ها و بقيه سلول هاي خون ساز (Hematopoietic) در مغز استخوان توليد مي شود يك اونس (28 گرم) در هر روز است.اين مقدار در ابتدا چندان زياد به نظر نمي آيد ولي با در نظر گرفتن اينكه هر اونس خون شامل 260 ميليارد سلول تازه است پي به اهميت آن خواهيم برد.

PHSC ها مي توانند تكثير شوند (توليد PHSC هاي بيشتر كنند) و يا به دو نوع سلول بنيادي جديد مشتق گردند: سلول هاي بنيادي ليمفوئيد           (Lymphoid stem cells) و سلول هاي بنيادي ميوليد (Myeloid stem cells). سلول هاي بنيادي ليمفوئيد از مغز استخوان به فسمت هاي مختلف سيستم لنفاوي مهاجرت مي كنند (گره هاي لنفي،طحال،تيموس) و در اينجاست كه lymphocytes (گلبول هاي سفيد سيستم لنفاوي) را توليد مي كنند . سلول هاي بنيادي ميوليد در مغز استخوان باقي مي مانند و تمامي سلول هاي موجود در خون را توليد مي كنند . در مورد سلول هاي موجود در خون زياد شنيده ايم : گلبول هاي قرمز حامل اكسيژن،پلاكت ها كه نقش مهمي در فرآيند انعقاد خون بازي مي كنند و گلبول هاي سفيد كه بخشي از سيستم دفاعي بدن در مقابل اجسام خارجي (مثل بيومتريال ؟) هستند.در شكل 3-4 اجزاي سازنده هر كدام ار اين سلول ها نشان داده شده است.لازم به ذكر است كه بسياري از مراحل مياني نشان داده نشده اند . بسياري از اين بخش هاي حذف شده در تصاوير بعدي و در هنگام بررسي عملكرد هر كدام از سلول ها مورد بررسي قرار خواهند گرفت.

 3-4 گلبول هاي قرمز

1-3-4 شكل گيري و عملكرد

گلبول هاي قرمز محصول نهايي و مرحله آخر يك فرآيند طولاني از تقسيم و تغيير سلولي هستند كه در شكل 4-4 نشان داده شده است.با وجود آنكه اين سلول ها كمترين نقش را در ترميم زخم و برهمكنش هاي خون بيومتريال ايفا مي كنند ، ولي توليد و عملكرد آن ها مي تواند براي بررسي اصول بيولوژيكي و مفاهيم مهندسي مورد توجه قرار گيرد.

نمودار نشان داده شده در شكل 4-4 مي تواند به عنوان معياري براي ترجمه برخي لغات كاربردي در بررسي سلول ها به كار رود.به عنوان مثال،پيشوند erythro  تقريبا در تمامي قسمت ها ديده مي شود . اين پيشوند نشان دهنده رنگ قرمز است.Cyte نشان دهنده سلول بوده و blast براي مشخص كردن سلول پيشروي اوليه (precursor cell) مورد استفاده قرار مي گيرد. Precursor cellيك سلول با توانايي تغيير و تبديل به انواع ديگر سلول ها است.Reticulocite تنها سلولي است كه از اين طرح نامگذاري پيروي نمي كند: Reticuloنشان دهنده وجود شبكه اي از رشته ها (filaments) است.با تكثير سلول هاي موجود در سرشاخه با قسمت شدن،ماهيت آن ها هم به تدريج تغيير مي كند. (proerythroblast تبديل مي شود به basophil erythroblast و آن نيز به نوبه خود به polychromatic erythroblast تغيير مي كند و...)؛با ادامه يافتن اين فرآيند هر سلول جديد حجم كمتري نسبت به سلول قبلي خواهد داشت و ماده هسته در فضاي كوچكتر و كوچكتري فشرده خواهد شد.

در مرحله Orthochromatic erythroblast،تقسيم ميتوز(mitosis)متوقف شده و به جاي آن،هسته از سلول حذف شده(اغلب در حين فرآيند فشرده شدن سلول از Stroma به مويرگ هاي سينوسوئيدال)ودر نهايت Reticulocyte باقي مي ماند(شكل 5-4). Reticulocyteها شامل مقادير كوچكي از هسته باقيمانده هستند رشته هايي كه نام سلول از آن ها گرفته شده است و به عنوان Erythrocyte هاي نابالغ در نظر گرفته مي شوند.درطي چند روز،رشته هاي هسته باقيمانده مثل ميتوكندري ها،ريبوزم ها و ساير آنزيم ها،تغيير ماهيت مي دهند (Denature) و Reticulocyte به يك Erythrocyte بالغ تبديل مي شود.

از آنجا كه Erythrocyte ها،فاقد هسته و يا ساير ارگانل هاي موجودر سيتوپلاسم كه براي سنتز پروتوئين ها ضروري هستند مي باشند،اين سلول ها تكثير نمي شوند و هموگلوبين سنتز نمي كنند. Erythrocyteهاي موجود در بدن انسان مي توانند در سيستم گردش خون تا 120 روز زنده بمانند.پس از اين مدت است كه از بدن خارج مي شوند.

عمل خارج كرذن آن ها از سيستم گردش خون توسط سلول هاي خاصي در طحال ومغز استخوان صورت مي گيرد كه سلول هاي مرده و اجزاي خارجي را تشخيص داده و از بين مي برند(اين سلول هاي متخصص در جمع آوري مواد زايد macrophage ها هستند كه در بخش 5 در مورد آن ها بحث مي كنيم).لذا براي تامين اكسيژن مورد نياز بدن،فرآيند توليد گلبولهاي قرمز دائما اتفاق مي افتد و با افزايش نياز بدن به اكسيژن مي تواند تشديد شود.

برخي پارامترهايي كه موجب اكسيژن رساني ضعيف به بافت مي شوند(مثل كم بودن حجم خون،آنمي،بيماري ريوي،يا پايين بودن سطح هموگلوبين)توليد گلبول هاي قرمز را با افزايش سطح Erythropoietin تحريك مي كنند(شكل 6-4).

Erythropoietin ها عموما در كليه ها توليد مي شوند و توليد آن ها مي تواند براي دقايق و يا حتي ساعت ها تشديد شود خصوصا براي مواقعي كه شخص در يك محيط با اكسيژن كم قرار گرفته است.  Erythropoietin ها توليد Proerythroblast ها را از سلول هاي بنيادي Hematopoietic در مغز استخوان تشديد مي كنند و گلبول هاي قرمز جديد در حدود 5 روز پس از اولين احساس كمبود اكسيژن وارد گردش خون مي شوند.توليد Erythropoietin ها ادامه مي يابد و به طبع آن گلبول هاي قرمز بيشتري توليد مي شوند تا وقتي كه ميزان اكسيژن بافت به مقدار طبيعي بازگردد.

2-3-4 تغيير فرم و سياليت خون

 (Deformation & Blood Flow)

در شرايط طبيعي،Erythrocyte ها به شدت قابليت تغيير فرم دارند آن ها فاقد هسته هستند . مي توانند به عنوان يك قطره مايع،شامل هموگلوبين و مقادير كمي آنزيم در نظر گرفته شوند كه در يك دولايه چربي(غشاء سلول)پيچيده شده است .عموما Erythrocyte ها به صورت مقعر در هر دو طرف هستند(biconcave) و قطري حدود mµ 7 دارند.مقعرالطرفين بودن شكل آن ها موجب بيشينه شدن نسبت سطح مقطع به حجم مي شود و اگر مقاومت غشاء سلول نسبت به خمش را ناچيز در نظر بگيريم،نشان دهنده فشار تعادلي داخل و خارج غشاء گلبول قرمز خواهد بود.برخي مويرگ ها در داخل بدن انسان قطري بين 5 تا 7 ميكرومتر دارند لذا Erythrocyte ها بايد به ميزان زيادي تغيير فرم دهند تا در اين رگ هاي كوچك جاي بگيرند(شكل 8-4).تغيير فرم Erythrocyte ها نقش مهمي در تعيين خواص سياليت خون دارد.پلاسماي معمولي خون رفتاري شبيه به سيال نيوتني دارد.درچنين سيالي،نيروي برشي اعمالي به سيال(τ) از حاصل ضرب گراديان سرعتي در داخل سيال(du/dy) در ضريب سياليت (µ) به دست مي آيد:

 

ويسكوزيته يك سيال نيوتني مثل پلاسماي خون،يك خاصيت ترموديناميكي است و با فشار و دما تغيير مي كند.تمام خون(شامل پلاسما و اجزاي سلولي خون)يك سيال غير نيوتني است چون ويسكوزيته آن با سرعت برش اعمالي و يا ميزان Hematocrit (درصد سلول ها در خون) تغيير مي كند(شكل 10-4)

خواص غير نيوتني سيلان خون به خاطر رفتار خاص گلبول هاي قرمز است.در سياليت هاي پايين (و به طبع آن سرعت هاي برش كم)،گلبول هاي قرمز انسان در مجموعه هاي انبوهي متراكم مي شوند كه موسوم به rouleaux هستند (شكل 11-4)؛با رسيدن سرعت برش به صفر اين rouleaux در اجرام بزرگتري (Masses) متراكم مي شوند و خون رفتاري شبيه به يك جامد پيدا خواهد كرد.با افزايش سرعت برش برهمكنش غشاء هاي پروتوئيني كه rouleaux را به هم چسبيده نگه مي دارد مي شكند و ويسكوزيته خون كاهش مي يابد.

در سرعت هاي برش بالاتر،Erythrocyte ها كشيده شده و با خط جريان سيال همراستا مي شوند كه باعث كاهش آشكار ويسكوزيته خون مي شود. شكل مقعرالطرفين Erythrocyte اين اجازه را به سلول مي دهد كه كمي تغيير فرم دهد بدون آنكه سطح مقطع كل افزايش يابد و افزايشي در انرژي سطحي آن رخ دهد.

تغييرات در شكل Erythrocyte (شكل 12-4) مي تواند به واسطه تغيير PH و اسمولاريتي رخ دهد گرچه برخي شرايط بيماري نيز مي توانند عامل آن باشند. اسمولاريتي در شكل 13-4 نمايش داده شده است و آن را مي توان به عنوان تمايل آب براي حركت در طول يك غشاء نيمه تراوا براي رسيدن به تعادل غلظتي يك ماده حل شده،در نظر گرفت.در حقيقت حركت سيال براي رسيدن به پتانسيل شيميايي تعادلي اتفاق مي افتد. اسمولاريتي بسيار شبيه به مولاريتي است.هر دو مفهوم بر مبناي تعداد اجزاي يك ماده حل شده در يك حلال است نه جرم ماده حل شده در حلال.اما اسمولاريتي در مورد مواد حل شده اي است كه به چندين جزء در حلال تجزيه مي شوند.به عنوان مثال،يك مول NaCl كه در يك ليتر آب قرار گرفته است توليد يك محلول 1 مولار مي كند.يك مول NaCl در يك ليتر آب توليد يك محلول 2 اسمولار مي كند چون NaCl به دو يون تجزيه خواهد شد: Na+و Cl-.بار در مفهوم اسمولاريتي وارد نمي شود لذا اسمولاريتي يك  يون Cl-  با يك يون Ca2+ يكسان خواهد بود.اگر يك سلول زنده در محلولي با غلظت بالاتر از اجزاي حل شده و يا اسمولاريتي بالاتر از حد فيزيولوژيكي فرار گيرد،اين محلول هايپرتونيك موجب مي شود آب از راه غشاء سلول از آن خارج شود.اين از دست دادن آب باعث كوچك شدن (shrink) سلول مي شود. اگر يك سلول زنده در محلولي با غلظت پايين تر از اجزاي حل شده و يا اسمولاريتي پايين تر از حد فيزيولوژيكي فرار گيرد،اين محلول هيپوتونيك موجب مي شود آب وارد سلول شود و سلول منبسط گردد.اگر سلول خيلي زياد يا سريع باد كند،غشاء پاره شده (lyse) و سلول مي ميرد.

هنگام كار در آزمايشگاه بايد به اين نكته توجه شود كه سلول هاي زنده وبافتها بايد در معرض محلول هاي نمكي ايزوتونيك (با فشار اسمزي يكسان) به جاي آب قرار گيرند.(به عنوان مثال،ازمحلول نمكي بافر شده با فسفات مي توان نام برد.اين محلول در آزمايشگاه هاي سلولي بسيار مورد استفاده است و از آن با نام مختصر "PBS" ياد مي كنند.) آب نسبت به داخل سلول ايزوتونيك است لذا غوطه ور كردن يك سلول در آن يك روش بسيار خوب براي گسستن غشاء است.در مورد Erythrocyte ها،باد كردن اسمتيك،غشاء را به سمت خارج ودر جهت يك شكل كروي،متورم مي كند تا اينكه در نهايت سلول مي تركد.

شكل تغيير فرم پذير طبيعي Erythrocyte ها بسيار در عملكرد آن ها موثر است:اگر به اين اندازه تغيير فرم پذير نبودند،قادر به عبور از مويرگ هاي كوچك نبوده و موجب توقف جريان خون و در نتيجه ايجاد خلاء اكسيژن در بافت ها (hypoxia) مي شدند.متاسفانه،اين اتفاق در بيماري sickle-cell مي افتد. Sickle-cell يك بيماري ارثي است كه بر هموگلوبين تاثير مي گذارد.مولكول هموگلوبين از چهار زنجير هموگلوبين تشكيل شده است.هر كدام از آن ها شامل يك آهن با يك گروه هِم (با قابليت جذب اكسيژن) ويك پلي پپتيد (زنجيري از اسيدهاي آمينه) بلند است.زنجيرهاي هموگلوبين در چهار دسته آلفا،بتا،گاما و دلتا طبقه بندي مي شوند كه اين دسته بندي بر اساس تركيب شيميايي پلي پپتيد است.معمول ترين نوع هموگلوبين در افراد بالغ،شامل دو زنجير آلفا و دو زنجير بتا است.در بيماري sickle-cell يك جهش (mutation) در DNA ژني كه پلي پپتيد زنجير بتا را كد مي كند،اتفاق مي افتد.به طور دقيق،سه گانه GAA،كه اسيد گلوماتيك را كد مي كند،با سه گانه GUA كه كد كننده والين است،جابجا مي شود.در نتيجه،هنگام توليد هموگلوبين توسط سلول ها در پروسه ايجاد Erythrocyte (از proerythroblast ها تا reticulocyte ها)،زنجيرهاي بتا،با يك اسيد آمينه جابجا سنتز مي شوند؛يك والين در جاي يك اسيد گلوتاميك قرار مي گيرد.

اين جابجايي سبب مي شود هموگلوبين تحت شرايط اكسيد كننده پايين پليمريزه شود كه منتهي به تشكيل بلورهاي كشيده شده در گلبول هاي قرمز مي شود كه مي توانند طولي تا µm15 داشته باشند (شكل 14-4).اين بلورها قابليت انعطاف ندارند و اغلب شبب مي شوند كه Erythrocyte هاي مريض sickled)) مويرگ ها و رگ هاي كوچك را مسدود كنند. بلورهاي تيز و گوشه دار همچنين اين قابليت را دارند كه غشاء Erythrocyte را پاره كنند.اگر گلبول هاي قرمز زيادي توسط اين هموگلوبين هاي پليمر شده پاره شوند،غلظت كلي هموگلوبين فعال در خون به شدت افت خواهد كرد كه به بيماري sickle-cell مشهور است.اين بيماري مثالي است كه نشان مي دهد چگونه يك تغيير كوچك در شيمي و در نتيجه در ساختار و عملكرد يك پروتئين،موجب تاثيرات فيزيولوژيكي شديد مي گردد.

 4-4 پلاكت ها

1-4-4 تشكيل و عملكرد

پلاكت ها از مغز استخوان منشاء مي گيرند.از خرد شدن سلول هاي بزرگتري (شكل 15-4) كه از megakaryoblast ها به دست مي آيند،در نهايت پلاكت به دست مي آيد. Megakaryoblastها (mega به معني بزرگ و karyo نشان دهنده هسته است) كه قطرشان بين 15 تا 50 ميكرومتر متفاوت است قبل از تبديل شدن به megakaryocyte تغييرات زيادي مي كنند.مقدار DNA موجود در هسته آنها حدود سي برابر مي شود.سيتوپلاسم megakaryocyte ها شامل تعداد زيادي شبكه هاي اندوپلاسميك خشن تكامل يافته ،مجموعه هاي گلژي وسيع ومقادير زيادي ميتوكندري است.

با بالغ شدن سلول،غشاء از داخل تا مي خورد و يك شبكه در سيتوپلاسم ايجاد مي كند.اين غشاءها را "غشاء هاي سرحد" (demarcation membranes) مي گوييم. Megakaryocyteدر طول غشاءهاي سرحد مي شكند كه علت آن تنشي است كه با فشرده شدن در شبكه مغز استخوان يا شبكه رگ هاي خوني (وقتي به مويرگهايي با فطر كم فشرده مي شود) ايجاد مي شود. بخش كوچكي از سيتوپلاسم megakaryocyte كه شامل غشاء هاي سرحد است (با قطر تنها mµ4-2) پلاكتها را تشكيل مي دهد(شكل 16-4).

 پلاكت ها هسته ندارند لذا نمي توانند تكثير شوند؛بعد از يك نيمه عمر 8 تا 10 روزه، پلاكت هاي غير فعال توسط ماكروفاژهاي تميز كننده در طحال جمع آوري مي شوند.شكل 17-4 تصوير پلاكت هاي انسان را نشان مي دهد.يك سري دانه هاي گرد در اين شكل واضح هستند.

دانه ها حاوي يك سري مواد شيميايي هستند كه در فرآيند انعقاد مهم مي باشند.پلاكت ها همچنين داراي پرتوئين هاي انقباضي مثل اكتين،ميوزين و ترومبوستنين هستند.شبكه آندوپلاسمي،دستگاه گلژي و ميتوكندري باقيمانده از megakaryocyte به عنوان يك منبع كوتاه مدت آنزيم ها،ATP و كلسيم براي استفاده پلاكت ها عمل مي كنند.چنين موضوعي موجب مي شود با وجود اينكه هر دو پلاكت ها و Erythrocyte ها محصولات سيتوپلاسمي تخريب سلول هاي اوليه هستند،پلاكت ها بر خلاف  Erythrocyteها  از نظر عملكرد وپاسخ بسيار فعال باشند.

يكي از وظايف اصلي پلاكت ها در گردش خون "مسدود كردن سوراخ ها" در رگ ها است كه با پوشاندن موضع جراحت انجام مي پذيرد و از خروج هر چه بيشتر خون جلوگيري مي كند.پلاكت ها به سلول هاي سالم endothelial در ديواره رگ نمي چسبند (شكل 18-4) اما به بافت همبند بدون حفاظ موجود در ديواره رگ مجروح به شدت چسبندگي پيدا مي كنند.همين اتفاق براي بسياري از بيومتريال هاي ساخته دست بشر نيز ممكن است بيفتد.از آنجا كه چسبندگي يك عملكرد بسيار مهم براي اين اجزاي سلولي است،غشاء پلاكت ها داراي گليكوپروتئين ها و دريافت كننده هاي چسبندگي adhesion receptors)) خاصي هستند(مثلا،جفت دريافت كننده گليكوپروتئين b/ІІІaІІ).اين دريافت كننده ها مي توانند با پپتيدها يا تسلسل هاي خاصي از اسيدهاي آمينه برهمكنش داشته باشند؛ مثل آرجنين- گلايسين- اسيد اسپارتيك.اين ترتيب اسيدهاي آمينه بخشي از كلاژن را تشكيل مي دهد.كلاژن يك پرتوئين لايه زيرين غشاء است كه روي آن را لايه اي از سلول هاي endothelial سالم مي پوشانند.وقتي endothelium مجروح شود و كلاژن در معرض جريان خون قرار گيرد،پلاكت ها از طريق دريافت كننده هاي غشاء به آن مي چسبند.علاوه بر آن،برخي پرتوئين هاي موجود در سرم خون با اجزاي زيرين غشاء پيوند هاي قوي مي دهند.به عنوان مثال،عامل von Willebrand با شدت زيادي به كلاژن مي چسبد؛بعد پلاكت ها اين توانايي را پيدا مي كنند كه از طريق دو نوع دريافت كننده هاي غشاء به عامل von Willebrand بچسبند.هنگامي كه پلاكت ها به سطح يك بيومتريال جذب سطحي شوند و تغيير تركيب دهند اين توانايي را پيدا مي كنند كه به ساير پرتوئين هاي سرم خون بچسبند.وقتي پلاكت ها به يك سطح چسبندگي پيدا مي كنند،آبشاري از وقايع ادامه پيدا مي كند كه منجر به تشكيل "پلاگ پلاكت" شده و آغاز كننده فرآيند انعقاد (coagulation) يا لخته زايي  (blood clotting)است.

 

 

 2-4-4:تجمع پلاكت ها و فرآيند انعقاد

شكستگي وجراحت رگ هاي خوني هميشه اتفاق مي افتد.اين جراحت ها عموما به خاطر ضربه هاي كم اهميت،كشيدگي ها و آسيب هايي است كه روزانه تجربه مي كنيم.وقتي سلول هاي آسيب ديده endothelial و ساختارهاي آسيب ديده subendothelial مثل رشته هاي كلاژن در معرض جريان خون قرار بگيرند،پلاكت ها به اين نشانه هاي آسيب ديدگي از طريق دريافت كننده هاي غشاء مي چسبند (شكل 19-4).وقتي يك پلاكت به يك سطح مي چسبد،پرتوئين هاي منقبض كننده آن فشرده مي شود و پلاكت پهن شده و "پاهايي" ايجاد مي كند كه به pseudopodia يا پاي كاذب مشهور است.با اين كار اين توانايي را پيدا مي كند كه فضاي بيشتري را نسبت به قبل بپوشاند (شكل هاي20-4 و 21-4).درهمين زمان (در طي چند ثانيه) ، انقباض موجب مي شود پلاكت ها دانه هايشان را از دست بدهند (degranulate) (شكل 17-4).اين عمل موجب رهايش مقاديري مواد شيميايي شامل ADP و thromboxane A2 مي شود.اين دو ماده فعال كننده هاي قوي پلاكت ها هستند و گيرنده هاي چسبنده غشاء سلول مثل b/ІІІaІІ glycoprotein  را تحريك مي كنند كه در نتيجه پلاكت هاي مجاور وارد عمل شده و به پلاكت هاي قبلي و موضع زخم مي چسبند.اين پلاكت هاي جديد نيز به نوبه خود دانه هايشان را از دست مي دهند و فرآيند تجمع پلاكت ها در موضع جراحت را تسريع مي كنند و در نهايت در موضع زخم با يك platelet plug روبرو خواهيم بود.انقباض اضافي اكتين و ميوزين در توده پلاكت ها به فشرده شدن و پايدار كردن هر چه بيشتر اين plug كمك مي كند و لبه هاي زخم را به سمت هم مي آورد.به علاوه،برخي مواد شيميايي كه از اين پلاكت هاي تجمع كرده رها مي شود در فرآيند انعقاد نقش دارند.محصول نهايي فرآيند انعقاد توليد رشته هاي چسبنده اي از پرتوئين موسوم به فيبرين (fibrin) است.رشته هاي فيبرين به پلاگ پلاكت ها متصل شده و به يكپارچه كردن آن كمك مي كنند.عملكرد ديگر آنها به دام انداختن Erythrocyte هاي مجاور است؛در اين مرحله پلاگ پلاكت ها به يك لخته خوني تبديل شده است (شكل 22-4 و23-4).

دو مكانيزم عمده وجود دارد كه به كمك آنها مواد شيميايي رها شده از پلاكت هاي مجتمع به تشكيل لخته خوني كمك مي كنند.اول،برخي مواد شيميايي توليد شده با آبشار اسيد آركيدونيك (Arachidonic acid cascade) (شكل 24-4) در داخل پلاكت ها بر  ميزان تجمع آنها و تشكيل پلاگ تاثير مي گذارند. آبشار اسيد آركيدونيك با حضور مواد شيميايي ناشي از ساير پلاكت ها تحريك مي شود.برخي محصولات آبشار اسيد آركيدونيك به آساني در غشاء ساير پلاكت ها نفوذ مي كنند وبه تجمع هر چه بيشتر آنها كمك مي كنند در حالي برخي ديگر از محصولات آبشار اسيد آركيدونيك مانع از تجمع پلاكت ها مي شوند.Cyclooxygenase يك "نقطه كنترل" اصلي در آبشار اسيد آركيدونيك است.

عملكرد آن توسط آسپرين و ساير داروهاي ضد التهابي غير استروئيدي متوقف مي شود.اين موضوع علت اصلي استفاده از غلظت هاي بالاي آسپرين براي از بين بردن انعقاد در يك بازه زماني كوتاه است.عموما آسپرين براي بيماراني كه ريسك حمله قلبي (انسداد شريان هاي خوني ) دارند تجويز مي شود تا از تشكيل لخته جلوگيري شود.

دومين مكانيزمي كه پلاكت هاي تجمع كرده به وسيله آن به فرآيند انعقاد كمك مي كنند،را مي توان به اين صورت نشان داد؛برخي فاكتورهايي كه توسط پلاكت ها ايجاد مي شوند،در توليد رشته هاي فيبرين مورد استفاده قرار مي گيرند (به شكل 25-4رجوع شود).فاكتور Vتوسط پلاكت ها رها مي شود و با تماس با آنزيمي موسوم به thrombin فعال مي شود (با علامت اختصاري "a" در شكل 25-4نشان داده شده است).فاكتور Va و فاكتور Xa (فرآورده شيميايي ساير مكانيزم هاي انعقادي است) با هم تركيب مي شوند تا ماده هاي موسوم به فعال كننده پروترومبين ايجاد كنند.نقش اين ماده اين است كه پروتوئين پروترومبين پلاسما را به اجزاي سازنده اش خرد مي كند و با اين كار ترومبين بيشتري ايجاد مي شود.آنزيم ترومبين اجزاي پپتيدي پرتوئين ديگري از پلاسما (fibrinogen) را مي شكند ومونومرهاي fibrin توليد مي كند.مونومرهاي فيبرين با كمك يك فاكتور stabilizing پليمريزه مي شوند (فاكتور XIII) كه توسط پلاكت ها رها شده و با كمك ترومبين فعال مي شود تا در نهايت رشته هاي فيبرين شكل بگيرند.

دو ماده شيميايي كه در بالا عنوان شد داراي نقش اصلي در توليد رشته هاي فيبرين هستند،همچنين نقش مهمي در فرآيند تجمع پلاكت ها ايفا مي كنند. فيبرينوژن براي چسبيدن پلاكت ها به هم و ايجاد تجمع لازم است.ترومبين نيز چسبندگي پلاكت به پلاكت را افزايش داده وعلاوه بر آن،فرآيند فعال شدن و از دست دادن حالت دانه اي را تسريع مي نمايد كه خود منجر به توليد ترومبين بيشتر مي گردد.از آنچه گفته شد مي توان چنين نتيجه گرفت كه واكنش هاي شيميايي كه به طور شماتيك در شكل 25-4 نشان داده شده اند وهمگي در جهت ايجاد پلاك پلاكتي مي باشند،داراي تعداد اندكي اجزاي اصلي (مثل ترومبين،فيبرينو‍‍ژن،كلسيم و دريافت كننده هاي غشاء پلاكت) هستند كه براي تشكيل لخته خوني بسيار ضروري و لازم هستند.

 

5-4  آبشارهاي انعقادي

1-5-4  مكانيزم ها

آيا تا به حال از خود پرسيده ايد كه چرا يك برش كوچك از يك چاقوي تيز يا يك تيغ شديدا ايجاد خون ريزي مي كند،در حالي كه خونريزي دريك جراحت ناگهاني بزرگتر ناشي از يك ابزار كند ( مثلا له كردن انگشت لاي در) به سرعت متوقف مي شود؟جواب اين سوال را مي توان با به دست آوردن فهم كاملي از چگونگي تاثير جراحت بر روي بافت ها و شريان هاي خوني،كه كنترل كننده فرآيند انعقاد خون مي باشند به دست آورد. به عبارت ديگر دانايي بر مفاهيم تشنج شرياني(Vascular spasm) و مسير خارجي انعقاد(Extrinsic coagulation pathway) در حل چنين موضوعاتي راهگشا خواهد بود.

تشنج شرياني،يك تنگ شدگي يا انقباض شريان هاي خوني است،كه جريان خون را به طور ناگهاني متوقف يا كند مي كند.انقباض ماهيچه هاي صاف در ديواره آسيب ديده،با رفلكس هاي عصبي تحريك مي شود كه احتمالا مربوط به ايمپالس دردي است كه از محل جراحت ناشي مي شود و با متابوليسم هاي كوچك عمل كننده مثل endothelin  تكميل مي شود.در شريان هاي خوني كوچك تر،مواد شيميايي كه به وسيله پلاكت هاي آسيب ديده يا فعال شده رها شده اند مثل thromboxane A2- به عنوان منقبض كننده موضعي (local vasoconstrictor) عمل مي كنند.با افزايش جراحت هاي شرياني ميزان تشنج شرياني افزايش يافته و جريان خون در محل زخم كاهش مي يابد و خونريزي متوقف مي شود.

جراحت بافت ها و شريان هاي خوني نيز با فعال كردن يكي از مسيرهاي انعقادي باعث شروع لختگي مي شود.انعقاد نتيجه فعاليت هاي شيميايي آبشاري پروتوئين هاي پلاسماست (عوامل لختگي).اين عوامل كه در حالت عادي غيرفعال مي باشند،از طريق جريان خون منتقل شده و به واسطه شكستن آنزيم ها و/ يا تماس سطحي (با،به عنوان مثال،غشاءهاي فعال شده پلاكت ها يا سطح يك بيومتريال) فعال مي شوند.مسير خارجي (extrinsic pathway) يك مسير انعقادي است كه با جراحت در ديواره رگ ها يا بافت هاي اطراف آنها آغاز مي شود (شكل 26-4).جراحت بافت ها موجب رها شدن ترومبوپلاستين آنها مي شود كه مجموعه اي از چندين عامل مثل فسفوليپيدهاي غشاءهاي سلول هاي آسيب ديده و مخلوط ليپوپروتوئين است.

تركيب ليپوپروتوئين مي تواند به عنوان يك آنزيم پروتئوليتيك (هضم كننده پروتوئين) عمل كند.ترومبوپلاستين بافت تركيب شده و فاكتور VII را فعال مي كند كه اين تركيب نيز مي تواند به نوبه خود فاكتور X را به صورت آنزيمي فعال كند.فاكتور Xa با فسفوليپيدها تركيب شده (از ترومبوپلاستين بافت يا از پلاكت ها) و با فاكتور Va،فعال كننده پروترومبين را تشكيل مي دهد.در اين لحظه در آبشار خارجي،همان واكنش هاي نشان داده شده در شكل 27-4اتفاق مي افتند با همان حلقه بازخور مثبت به خاطر ترومبين و همان نتيجه قبلي: تشكيل فيبرين.

مسير داخلي (intrinsic pathway)،يك آبشار انعقادي است كه با قرار گرفتن خون در معرض يك سطح خارجي (سطحي كه عضوي از يك سلول اندوتليال سالم و طبيعي نيست) يا با جراحت پلاكت ها در داخل خون (مثلا از طريق برهم كنش ها با يك سطح خارجي) ايجاد مي شود.مسير داخلي (شكل 27-4) مي تواند با تماس خون با كلاژن موجود در زيراندوتليم (subendothelium) يا يك بيومتريال آغاز شود.اين يك نكته مهم است كه بايد از ديدگاه بيومتريال بسيار به آن توجه كرد:انعقاد خون با كاشت يك بيومتريال يا يك وسيله به صورت خودكار آغاز مي گردد.در فصل پنجم خواهيم ديد كه انعقاد به صورت خودكار آغاز كننده فاز التهابي فرآيند ترميم زخم مي باشد.بنابراين،با وجود اينكه شدت انعقاد،التهاب و اتفاقات در سطح بين بيومتريال و بافت به شدت وابسته به خواص سطحي بيومتريال است،ولي هر بيومتريال موجب ايجاد يك پاسخ بيولوژيكي از بدن مي گردد.تا كنون هيچ گونه بيومتريال خنثي كشف نگرديده است.

براي شروع آبشار داخلي،فاكتور XII به سطح خارجي چسبيده و فعال مي شود كه يك سري واكنش هاي زنجيري را آغاز مي كند.پلاكت هايي كه به سطح خارجي (در تعريف به هر سطحي به جز غشاء سلول اندوتليال سالم،سطح خارجي اطلاق مي شود) مي چسبند يا پلاكت هاي آسيب ديده از غشاءهايشان فسفوليپيد و مخلوطي موسوم به فاكتور 3 پلاكت  رها مي كنند.اين تركيبات به دست آمده از پلاكت ها،مي توانند در دو نقطه آبشار داخلي رسوب كنند:در حين فعال شدن فاكتور X و در حين تشكيل فعال كننده پروترومبين (درست شبيه ترومبوپلاستين بافت كه براي تشكيل فعال كننده پروترومبين در مسير خارجي ضروري است).بايد به اين نكته توجه كرد كه مسير داخلي همان طور كه در شكل 25-4 نشان داده شده است،نهايتا به تشكيل ترومبين مي انجامد.از آنجا كه مسيرهاي داخلي و خارجي در محل فعال كردن فاكتور X به هم ملحق مي شوند و يك سري مكانيزمهاي مياني تشكيل ترومبين يكسان،دارند،سري واكنش هاي بعد از فاكتور X  تا تشكيل فيبرين،اغلب مسير مشترك (common pathway) ناميده مي شوند (شكل 28-4).

فهم مكانيزم هاي اوليه فعال شدن مسير داخلي براي درك موانع موجود در طراحي بيومتريال هاي در تماس با خون ضروري است.وقتي يك بيومتريال با خون تماس پيدا مي كند،مجموعه اي از پروتوئين هاي در گردش به سرعت جذب سطح آن مي شوند.دو تركيبي كه به سرعت جذب سطح مي شوند كينينوژن با وزن مولكولي بالا (high-molecular-weight kininogen (HMWK)) و فاكتور XII (شكل 29-4) مي باشند.فاكتور XI و prekallikrein كه در سيستم گردش خون وجود دارند،با HMWK تركيب مي شوند.بنابراين وقتي HMWK جذب يك سطح مي شود، prekallikreinو فاكتور XI اغلب در نزديكي فاكتور XII جذب شده،قرار مي گيرند.در جذب سطحي،مقاديري از فاكتور XII فعال مي شود؛اين فاكتور XIIa مي تواند prekallikrein را به kallikrein تبديل كند.

Kallikrein نيز وقتي توسط سطح جذب مي شود، متقابلا هر فاكتور XII غير فعال را فعال مي كند.فاكتور XIIa سپس فاكتور XI را فعال مي كند و مسير داخلي ادامه پيدا مي كند.جالب است كه با تبديل شدن prekallikrein به Kallikrein، مخلوط HMWK-kallikrein مي تواند از سطح desorb شود.اين Kallikrein فعال شده،مي تواند پلي پپتيدهاي كوچك موجود در سرم خون در گردش موسوم به kinin را به صورت آنزيمي خرد كند.كينين ها (مثلا bradykinin)،موجب گشاد شدن رگ هاي خوني شده و نفوذ پذيري شريان ها را افزايش مي دهند،كه براي مرحله التهاب در فرآيند ترميم زخم كه بعد از انعقاد قرار دارد بسيار مهم است (در مقدمه كتاب به اين موضوع اشاره شده است). كينين ها همچنين مي توانند گيرنده هاي درد را تحريك كنند و موجب انقباض ماهيچه هاي صاف شوند كه به پاسخ تشنج رگي كمك مي كند.

 

2-5-4 نقاط كنترل

آبشار انعقادي را مي توان به عنوان يك سيستم مهندسي پيچيده با حلقه هاي بالقوه اي در نظر گرفت كه در اين حلقه ها واكنش ها مي توانند به سمت جلو يا عقب تغييركنند و به هيچ وجه يك طرفه نيستند.از اين رو پزشكان و مهندسين پزشكي مجبور به اعمال يك سري كنترل ها بر روي فرآيند انعقاد هستند.به عنوان مثال،منعقد شدن خون،وقتي كه خون از يك شخص براي اهدا به شخص ديگر گرقته مي شود،بسيار نامطلوب است و به همين دليل كيسه هاي جمع آوري خون به شكلي طراحي مي شوند تا از انعقاد آن جلوگيري شود.به كمك برخي ازآزمايش هاي تشخيصي،مي توان سرعت لخته شدن را در شرايط مختلف اندازه گيري كرد.لذا براي چنين كاربردهايي كنترل دقيق بر روي انعقاد بسيار ضروري است.با در نظر گرفتن آبشارهاي انعقادي به عنوان يك سيستم،مي توان نقاط كنترل يا مراحلي در آن در نظر گرفت كه براي كنترل فرآيند حياتي هستند.

كلسيم.يون هاي كلسيم براي تمامي واكنش هاي آبشار انعقادي به جز فعال كردن فاكتور XII و XI ضروري مي باشند.در غياب يون هاي كلسيم،خون لخته نمي شود.لذا رسوب دادن يا حل كردن يون كلسيم (با،مثلا،اسيد اتيلن ديامين تترا استيك (ethylendiaminetetraacetic acid) يا EDTA) يك راه براي نگهداري خون در خارج بدن بدون ايجاد لختگي مي باشد.

ترومبين.بايد به اين نكته توجه كرد كه ترومبين يك عنصر اساسي در مسير معمول و در حلقه هاي بازخور است.از اين رو منطقي به نظر مي رسد كه با كنترل ميزان در دسترس بودن و واكنش پذيري آن بتوان كنترل دقيقي بر مراحل انعقاد اعمال كرد.

تاثيرات پلاكت ها.پلاكت ها به سرعت به سطوح بيگانه (غيراندوتليال) مي چسبند كه اين عمل آغازگر فرآيند تجمع پلاكت ها مي باشد.با داشتن درك صحيحي از چگونگي چسبيدن پلاكت ها به يك سطح،مي توان سطوح بيومتريال ها را طوري طراحي كرد كه توسط پلاكت ها ناديده (ignore) انگاشته شوند.علاوه بر آن،فسفوليپيدهاي پلاكت ها (چه از غشاءهاي پلاكت هاي پاره شده رها شده باشند يا بر سطح پلاكت هاي چسبنده و مجتمع شده مشاهده شوند) نقش هاي خاصي در مسيرهاي داخلي و خارجي انعقاد بازي مي كنند.اصولا غشاء پلاكت ها را مي توان به عنوان سطح تسهيل كننده (catalyst) انعقاد در نظر گرفت.

فاكتورهاي انعقادي.فاكتور X متصل كننده دو مسير خارجي و داخلي است كه موجب مي شود يك نقطه اصلي و مهم كنترلي باشد.كمبود فاكتور VIII عامل ايجاد هموفيلي A است كه يك بيماري است كه به واسطه نقص در كروموزوم X ايجاد مي شود.اين بيماري در بسياري از خانواده هاي سلطنتي اروپا كه داراي قرابت فاميلي با ملكه ويكتوريا از انگلستان بوده اند ديده شده است.بيمار ميتلا به اين بيماري با يك جراحت متوسط دچار خونريزي ممتد و بدون وقفه مي گردد كه معمولا تنها با تزريق فاكتور XIII مي توان آن را كنترل كرد.

 

 

 

6-4 عوامل ضدانعقادي و تجزيه فيبرين

مهندسين پزشكي كه به دنبال فهم و كنترل انعقاد هستند،مي توانند از استراتژي هاي مشابه مكانيزم هاي بيولوژيكي كه واكنش هاي انعقادي را تحت كنترل نگه مي دارند،استفاده كنند.يك مكانيزم كنترلي بيولوژيكي نامعين شار يا فلو خون است.حجم خون در گردش عوامل انعقادي را رقيق كرده و آنها را از موضع جراحت خارج مي كند.فاكتورهاي انعقادي فعال شده در كبد از مسير جريان خون خارج مي شوند.يك مكانيزم كنترلي ديگر اين حقيقت است كه،چندين مرحله در آبشار انعقادي تنها وقتي امكان وقوع دارند كه در سطح پلاكت هاي فعال شده كاتاليز شده يا يك محرك موضعي داشته باشند.براي مثال،فعال شدن فاكتورهاي XII وXI به كمك سطح،تسهيل شده ويك محرك موضعي (غير متحرك بر روي سطح) براي وقوع انعقاد ايجاد مي كند.علاوه بر آن،فاكتورهاي IXa و VIIIa از يك تركيب بر روي فسفوليپيدها عموما در معرض سطح پلاكت هاي فعال شده قرار مي گيرند كه اين تركيب فاكتور X را فعال مي كند.تغيير پروترومبين به ترومبين نيز،به وسيله سطح فعال شده پلاكت ها تسهيل كاتاليز مي شود.غشاءهاي پلاكت هاي فعال شده علاوه بر كمك به پيشرفت واكنش با يك سرعت معقول، به موضعي ماندن واكنش هاي انعقادي در محل جراحت كمك مي كنند.بدون حضور فسفوليپيدهاي پلاكت ها،واكنش هاي انعقادي يا اصلا اتفاق نمي افتند يا با سرعت ناچيزي پيش مي روند.

عموما ، در حالت كلي با تعدادي ضدانعقاد طبيعي و مشخص مواجه هستيم.خود اندوتليم به واسطه خواص سطحي اش مانع از وقوع پديده انعقاد مي شود.ماهيت صاف و "لزج" لايه glycocalyx mucopolysaccharide موجود در سطح در تماس با خون اندوتليم،فاكتورهاي انعقادي و پلاكت هاي چسبنده را دفع مي كند.يك پروتئين موجود در غشاء اندوتليال موسوم به thrombomodulin به ترومبين مي چسبد و آن را براي آبشارهاي انعقادي غير قابل استفاده مي سازد.به علاوه،تركيب thrombomodulin-thrombin مي تواند باعث فعال شدن يك پروتئين پلاسما موسوم به پروتئين C شود كه وابسته به ويتامين K است.اين پروتئين نيز به نوبه خود فاكتورهاي Va و VIIIa را غير فعال مي كند.پروتئين S،كه يك پروتئين ديگر پلاسما وابسته به ويتامين K است هم فاكتورهاي Va و VIIIa را غير فعال مي كند.كمبودپروتئين C يا S مي تواند منجر به لختگي بيش از حد شود به طوري كه مانع شار خون در شريان ها و وريدها گردد.

 يكي از قدرتمندترين مواد ضدانعقاد طبيعي فيبرين است كه در حين فرآيند انعقاد تشكيل مي شود.حدودا 85 تا 90 درصد ترومبين تشكيل شده در حين فرآيند انعقاد توسط رشته هاي فيبرين كه به نازگي پليمريزه شده اند جذب مي شود .اين موضوع سبب مي شود كه واكنش هاي انعقادي در محل زخم محدود شوند و فرآيند انعقاد نتواند در سراسر سيستم گردش خون پراكنده شود.آنتي ترومبين III ،يك پروتئين سرم،مي چسبد و مقدار زيادي از ترومبين كه تا كنون جذب نگرديده است را طي 20 دقيقه غيرفعال مي كند.وقتي آنتي ترومبين III (ATIII) با هپارين (يك پلي ساكاريد كه به تنهايي هيچ گونه اثر ضدانعقادي ندارد) تركيب شود،بازدهي ATIII در خارج كردن ترومبين از خون،صد تا هزار برابر افزايش مي يابد.تركيب هپارين- ATIII همچنين قادر به غيرفعال كردن فاكتورهاي IXa ، Xa ،XIa  و XIIa است.از اين رو هپارين- ATIII به عنوان يك ضدانعقاد قوي كه قادر به كند كردن و يا متوقف كردن مسيرهاي داخلي،خارجي و مشترك استفاده مي شود.معولا مقدار ATIII در خون انسان زياد است ولي مقدار هپارين موجود خود را به عنوان عامل محدود كننده نشان مي دهد كه معيين كننده ميزان هپارين غيرفعال شده است.وارد كردن مقادير اضافي هپارين (از طريق وريدي) به يك بيمار داراي خونريزي يك استراتژي معمول كلينيكي است.

ضدانعقادهايي كه در بالا مورد بررسي قرار گرفتند به عنوان محدود كننده و كنترل كننده لخته خوني عمل مي كنند.وقتي يك لخته تشكيل شد آيا خود به خود با گذشت زمان از بين ميرود يا از بين بردن آن مستلزم يك سري واكنش هاست؟ بسياري از مردم بر اين باورند كه لخته هاي خوني با گذشت زمان شكسته شده و كم كم تكه تكه مي شوند.اين باور از اينجا منشا مي گيرد كه زخم هاي معمولي پوست در طي چند روز به خودي خود بهبود مي يابند. در حقيقت، لخته هاي خوني به صورت فعال و به واسطه يك فرآيند هضم آنزيمي كه شامل يك تاخير زماني 24 نا 48 ساعته است از بين مي روند.در حين انعقاد،پلاسمينوژن،يك پروتئين پلاسماي خون،در داخل لخته به تله مي افتد(همراه با تعداد ديگري از پروتئين هاي پلاسما).بافت آسيب ديده تركيبي موسوم به فعال كننده پلاسمينوژن بافت (tissue plasminogen activator) آزاد مي كند.اين تركيب در طي 1 تا 2 روز پلاسمينوژن را به پلاسمين تبديل مي كند.پلاسمين ،يك آنزيم پروتئوليتيك شبيه به تريپسين،رشته هاي فيبرين لخته و ساير عوامل انعقادي مثل فيبرينوژن،پروترومبين،فاكتور V،VIII و  XII را هضم مي كند.مقادير كوچكي از پلاسمين هميشه در سيستم گردش خون فعال هستند.از آنجا كه پلاسمين محصولات انعقادي هر دو مرحله پاياني و مياني را خارج مي سازد،پلاسمين فعال در چرخش مي تواند به شكل واضحي بازدهي فرآيند انعقاد را كاهش دهد.كنترل اين امر با برهمكنش آن با يك پروتئين سرم موسوم به X2-antiplasmin صورت مي گيرد كه پلاسمين را غيرفعال مي كند.در موضع انعقاد،مقدار پلاسمين بايد از يك حد بحراني(لازم براي از بين بردن اثر X2-antiplasmin) بيشتر باشد تا بتواند به عنوان يك عامل فيبرينوليتيك (از بين برنده فيبرين) عمل كند.

 

بيومتريال ها،ابزارها و ترومبوز

يك اندوتليم سالم و طبيعي موجب ايجاد لخته نمي شود و به عنوان كامل ترين ماده اي كه در تماس با خون بوده و لخته زايي نمي كند،شناخته شده است.در دهه هاي اخير پيشرفت هاي زيادي در طراحي بيومتريال هاي در تماس با خون صورت گرفته است و مقالات زيادي با موضوع و هدف كنترل برهمكنش هاي خون بيومتريال منتشر شده است. اين بخش يك مرور كامل در مورد زمينه هاي تحقيقاتي مواد خون سازگار نيست بلكه در عوض تمام تلاش آن معطوف به ارائه خلاصه اي از مفاهيم عمده بوده و بر آشنايي بيشتر دانشجويان با برخي از سوالات عمده اين موضوع تاكيد مي شود.مخصوصا،تلاش مي كنيم به برخي سوالات اين چنيني را مطرح كنيم؛چه اتفاقاتي در فصل مشترك خون- بيومتريال امكان وقوع دارند؟اين اتفاقات چگونه مي توانند بر بيمار يا وسيله تاثير بگذارند؟ايده هاي اصلي براي تاثيرگذاري هر چه بيشتر بر ميزان زيست سازگاري بيومتريال كدام است؟زمينه هاي اصلي براي تحقيقات آينده در اين زمينه چيست؟

در يك كتاب مرجع عالي در اين زمينه با عنوان Biomaterials Science: An Introduction to Materials in Medicine (بخش 9-4 را براي اطلاعات كامل كتاب شناسي ببينيد) نويسندگان Didisheim و Watson برهمكنش هاي خون- بيومتريال را به دو دسته تقسيم مي كنند كه در اينجا به طور خلاصه نقل مي شود؛آنهايي كه بر عملكرد ماده يا وسيله تاثير مي گذارند و دسته اي كه مي توانند تاثيرات مخربي بر بدن بيمار بگذارند.وقتي كه در مورد عملكرد مواد يا وسايل در تماس با خون صحبت مي كنيم بايد حتما از تاثيرات بالقوه جذب (يا رسوب) اجزاي خوني (مثل پروتئين ها،چربيها و كلسيم) بر سطح ماده آگاه باشيم علاوه بر آن ميزان چسيندگي اين موارد هم بسيار مهم است.براي مواد كاشته شده،رشد بافتي در اطراف ايمپلنت و حتي احتمال بالقوه ايجاد يك اينتيما جديد در محل تماس ماده با خون احتمالاتي هستند كه حتما بايد در نظر گرفته شوند.هنگامي كه در مورد محصولات برهمكنش خون- بيومتريال كه مي توانند براي بيمار مضر باشند بحث مي شود، Didisheim و Watson به اين نكته اشاره مي كنند كه بايد چندين عامل در نظر گرفته شوند،شامل:فرآيندهاي انعقاد و از بين رفتن فيبرين،فعال شدن سيستم ايمني،تشكيل ترومبي، يا لخته بر روي سطح ماده،توليد امبولي يا لخته هايي كه از روي سطح مي شكنند و در طول سيستم گردش خون حركت كرده و مي توانند رگ هاي خوني را در جايي ديگر مسدود كنند ودر نهايت جراحت سلول هاي خوني كه مي تواند منجر به كاهش مقدار آنها و مشكلات باليني گردد.براي ابزارهاي كاشتني،intimal hyperplasia يا رشد بيش از حد بافت اينتيمال در تزديكي بيومتريال مي تواند منجر به كاهش آشكار شارش در رگ خاي خوني شود.

بسياري از دانشمندان و مهندسين سعي بر افزايش خون سازگاري بيومتريال ها با تقليد خواص اندوتليم كرده اند.براي مثال،مواد با سطوح بسيار صاف معمولا براي كاربردهاي در تماس با خون استفاده شده اند.برخي از اجزاء خاص غشاء اندوتليالي مي توانند كپي برداري شوند مثلا سطح مي تواند طوري اصلاح شود كه داراي بار منفي شود يا از خاصيت لغزندگي glycocalyx تقليد شود.بيومتريال هاي آبدوست زيادي شناخته شده اند كه در آنها ميزان چسبندگي پلاكت ها و تشكيل ترومبز در مقايسه يا انواع آبگريز كمتر بوده است.گروه هاي تحقيقاتي زيادي مواد ضدانعقادي مثل هپارين را مورد بررسي قرار داده اند.مواد ضدانعقادي مي توانند بر روي سطح بيومتريال بي حركت شوند كه علت اين امر مي تواند رهايش كنترل شده يا استفاده بلند مدت باشد؛يك ماده ضد انعقادي مي تواند در ساختار شيميايي يك پليمر وارد شده و به صورت يك بخش داخلي بيومتريال در آيد.

هر ساله استراتژي هاي تازه و موثري در زمينه توليد مواد خون سازگار مورد توجه قرار مي گيرد اما هنوز مشكلات كلينيكي در مورد آنها وجود دارد كه حتما بايد مورد توجه قرار گيرد. در ذيل به سه مورد از اين موارد اشاره مي شود.

 

1-            رگ هاي خوني. جايگزيني بخش باريك شده يا گرفته يك شريان امروزه به يك فرآيند معمول كلينيكي پزشكي تبديل شده است.در حال حاضر بهترين عملكرد رگ كاشتني از autografts (بافت هايي كه از يك قسمت بدن بيمار برداشته شده و در قسمت ديگري از بدن همان بيمار ترنس پلنت مي شوند) به دست مي آيد.اغلب از وريدهاي saphenous بدين منظور استفاده مي شود.مكانيزمهاي اصلي شكست يك عمليات autografts ترومبز،توليد امبولي و intimal hyperplasia است. Intimal hyperplasia يك رشد بيش از حد (معمولا ساكن) سلول هاي ماهيچه اي صاف است كه منجر به برآمدگي اينتيما در ناحيه رگ مي شود و اغلب در محل هاي اتصال (جاهايي كه بخيه به رگ اصلي انجام شده است) ديده مي شود. Intimal hyperplasia مي تواند كاهش يابد و يا حتي جريان خون داخل گرفت را مسدود كند.به نظر مي رسد هر دو دسته فاكتورهاي مكانيكي و شيميايي در وقوع آن نقش داشته باشند. سلول هاي موجود در شريان ها تنش برشي بيشتر و تغييرات بالاتري از آن را نسبت به وريدها تجربه مي كنند در نتيجه سلول هاي موجود در وريد گرفت شده با رشد بيش از حد ممكن است به اين محيط مكانيكي جديد عكس العمل نشان دهند.محل هاي اتصال مي توانند نقاط كانوني براي كرنش هاي مكانيكي افزايشي بر بافت هاي اطراف باشند. اين كرنش ها هم ممكن است به رشد بيش از حد بافت كمك كنند.جراحت سلول هاي اندوتليال و مرگ آنها در حين فرآيند جدا كردن وريد و كاشتن در موضع مورد نظر مي تواند منجر به تحريك و فعال كرن پلاكت ها و ايجاد لخته شود.برخي محصولات رها شده از پلاكت ها در حين فرآيند انعقاد (مثل فاكتور رشد رها شده از پلاكت ها) مي توانند رشد سلول هاي ماهيچه اي صاف را تحريك كنند.در مورد Intimal hyperplasia در فصل 10 بيشتر صحبت خواهيم كرد.

استفاده از رگ هاي مصنوعي وقتي كه وريدهاي بيمار نتوانند به عنوان autograft استفاده شوند (به علت عدم تطابق ابعادي و وضعيت بيمار) ضروري است.يك ماده رگ مصنوعي كه نتايج كلينيكي خوبي از خود نشان داده است داكرون بافته شده است كه به طور وسيع به عنوان جايگزين رگ هاي با سايز متوسط و بزرگ استفاده شده است.اين گرفت ها ممكن است در معرض خون بيمار قرار گيرند تا "پيش لخته (preclotting)" قبل از كاشت ايجاد شود.با اين كار از تراوش بيش از حد خون از آن جلوگيري مي شود.يك ماده رگ مصنوعي پلي تترافلئورواتيلن بسط يافته است كه ترومبز و hyperplasia كمي از خود نشان مي دهد.البته اين موضوع تا وقتي صادق است كه كه قطر داخلي رگ از حدود 4 ميلي متر بيشتر نباشد.اغلب به گرفت هايي هايي با قطرهاي كمتر براي جايگزيني رگ هاي زير زانو نيازمنديم و هنوز هيچ ماده اي با عملكرد مناسب بدين منظور كشف نشده است.علت اين موضوع مي تواند افزايش تماس خون- بيومتريال به علت كاهش شارش خون در چنين رگ هايي با قطر كوچك باشد.يك علت ديگر نسبت سطح به حجم بالاي آنهاست كه موجب افزايش انعقاد وابسته به تماس سطحي مي شود.

 

2-            اكسيژن دهنده هاي خون.در باي پس قلبي ششي (cardiopulmonary bypass) يك ماشين،خوني كه اكسيژن ندارد از بدن بيمار گرفته و پس از اكسيژن دهي آن را به سيستم گردش خون برمي گرداند.اين ماشين ها شاهكارهاي مهندسي بوده و جراحي قلب باز،اكسيژن رساني به بيماران با شرايط حاد تنفسي و زنده نگه داشتن بيماران بعد از جراحت هاي حاد قلبي- تنفسي  تنها به كمك آنها ميسر شده است.خون در چنين ماشين هايي بايد از سطوح بيومتريال هاي بسيار زيادي عبور كند (تيوب ها،مخازن،فيبرها،صفحات و...)،تنش هاي برشي و مكانيكي ناشي از عمل پمپ كردن را تحمل كند،در دماي مناسب و بدون سرد يا گرم شدن زياد باقي بماند و در نهايت بدون آسيب رسيدن به گلبول هاي قرمز اكسيژن دهي شود.در حال حاضر دو نوع اكسيژن دهنده خوني مورد ايتفاده قرار مي گيرند:اكسيژن دهنده هاي حبابي كه در آنها گاز اكسيژن مستقيما با خون مخلوط مي شود و اكسيژن دهنده هاي غشايي كه در آنها اكسيژن از يك ديواره يا غشاء به واسطه نفوذ جذب گلبول هاي قرمز مي شود.جراحت گلبول هاي قرمز در فصل مشترك هوا- مايع در نوع حبابي امكان وقوع دارد لذا بايد توجه ويژه اي صرف شود تا از تشكيل كف جلوگيري شود.جراحت گلبول هاي قرمز در نوع غشايي كمتر است (گرانتر و پيچيده تر هم هست) ولي درجات مختلفي از hemolysis (مرگ گلبول هاي قرمز)،از بين رفتن پلاكت ها و رهايش فاكتورهاي انعقادي هنوز مي توانند اتفاق بيفتند.مواد ضد انعقادي حتما بايد استفاده شود كه ممكن است تاثيرات جانبي ناخواسته ايجاد كنند وبند آمدن خون را مختل نمايند.توسعه هر چه بيشتر بيومتريال هاي خون سازگار و استفاده به جا از آنها در سطوح در تماس با خون مي تواند اين ابزار مفيد را هر چه بيشتر سودمند سازد.

 

3-            دریچه های قلبی.جایگزینی یک دریچه قلبی بیمار یا معیوب با یک دریچه مصنوعی می تواند کیفیت زندگی بیمار را به شدت بهبود بخشد.دریچه های ساخته ده از مواد سنتزی معمولا شامل یک توپی در قفس یا یک صفحه شیب دار هستند تا این توانایی را داشته باشند که خون را به صورت دوره ای وارد کنند.دریچه های سنتزی دارای یک تاریخچه مفصل از نوآوریها و طراحی های مجدد هستند که علت این موضوع پارامترهای مختلف در طراحی و تولید مواد بوده است.البته شرایط کاری بسیار سخت این مواد هم در این موضوع بی تاثیر نبوده است (حرکت با تکرار های بالا موجب ایجاد خستگی مکانیکی،برهمکنش های شیمیایی با خون و ... می شود).با وجود اینکه مواد زیادی به عنوان دریچه قلبی مصنوعی مورد استفاده قرار گرفته اند،ولی هنوز هم امکان ایجاد امبولی به علت لخته زایی سطح بیومتریال در تماس با خون وجود دارد.با هدف کاهش لخته،امروزه سعی بر مجتمع سازی دریچه مصنوعی با بافت اطرافش و تولید یک لایه انتهایی طبیعی (natural leaflet closing) می شود و دریچه های قلبی بافتی به شدت مورد توجه هستند.

دریچه های بافتی می توانند آلوگِرَفت باشند یعنی اینکه از یک عضو همان گونه در بدن عضو دیگر ترانس پلنت شوند (در اینجا از یک اهدا کننده انسان به فرد دیگر پیوند زده شوند) یا اینکه زِنوگِرَفت باشند بدین معنی که از بدن یک نوع  به بدن نوع دیگر پیوند زده شوند (برای دریچه های قلبی،بافت های خوکی و گاوی اغلب استفاده می شوند). آلوگِرَفت ها معمولا از کالبد شکافی به دست می آیند اما استفاده آنها به شدت محدود است که علت را باید در مشکلات مربوط به در دسترس بودن و تنظيم كردن ابعاد دانست.دريچه هاي قلبي زِنوگِرَفت،عموما دريچه هاي خوكي و يا آنهايي كه از پريكارد گاوي ساخته مي شوند امروزه خيلي بيشتر مورد توجه قرار گرفته اند.اين دريچه ها استعداد كمتري براي لخته زايي در مقايسه با انواع سنتزي دارند اما مشكلات خاص خود را دارند.بافت بايد به صورت شيميايي اصلاح شود تا بدن بيمار واكنش هاي ايمني نسبت به بافت خارجي از خود نشان ندهد (در فصل 6 بحث شد).اصلاح با glytaraldehyde به نظر مي رسد موجب كاهش مورد نظر در واكنش هاي ايمني بدن شود ولي اين ماده پيوند عرضي با كلاژن موجود در بافت ها ايجاد مي كند.اين پيوند عرضي ورقه هاي بافتي را سفت مي كند و موجب تغيير خواص مكانيكي بافت مي شود در حالي كه انعطاف پذيري ورقه هاي بافتي براي كاركرد دراز مدت دريچه قلبي ضروري است.فساد بافتي،كلسينه و سفت شدن و افت خواص ناشي از خستگي مواردي هستند كه بايد در بررسي و توسعه درچه هاي زِنوگِرَفت مورد توجه قرار گيرند.براي كسب اطلاعات بيشتر بخش 9-4 كتابشناسي را ببينيد.

 

 

 

كاشتني حلزون گوش

  

 

كاشتنيهاي حلزون گوش حدود 25 سال است كه مورد استفاده قرار مي‌گيرند. اين طراحي در گوش داخلي قرار داده مي‌شود و مي‌تواند شنوايي جزئي را به انسانهاي ناشنواي كامل بازگرداند. گوش شامل سه قسمت : گوش داخلي، مياني و خارجي است گوش خارجي امواج اكوستيكي را مي‌گيرد و به گوش مياني مي‌رساند و در آنجا از طريق يكسري استخوانهاي كوچك به ارتعاشات مكانيكي تبديل و اين ارتعاشات به حلزون گوش، سيال، حفره حلزوني شكل گوش داخلي مي‌رسد امواج فشار حاصله باعث جنبش مژکهای غشاي پایه ای بخش حلزونی گوش مي‌گردد فركانس و دامنه نوسان اين جنبشها مخصوص صداهاي رسيده هستند و موجب رهايش يك ماده الكتروشيميايي شده كه نورونها را تحريك نموده و سيگنال الكتريكي را به مغز مي‌رساند.

كاشتني حلزون گوش مي‌تواند شنوايي ناچيزي را به ناشنوايان برگرداند. اين كاشتنيها شامل يك ميكروفون، يك پروسه تبديل صدا به سيگنالهاي الكتريكي، يك سيستم انتقالي و يك الكترود كاشت شده از طريق جراحي است.